
بریدههایی از کتاب آوارگان
۳٫۳
(۹)
گاهی اوقات، هیچ زبانی تواناییاش را ندارد تا چیزی را بیان کند که درکش غیرممکن است. گاهی اوقات، فقط بدن آدم میتواند گواهی بدهد چه چیزی بر او گذشته و این جای باقیمانده از آبلهها و رد زخمهای عمیق است که دایرۀ لغاتش را میسازد.
bookworm
متأسفانه برای ما مهاجرها، تروما با عبور موفقیتآمیز از مرز تمام نمیشود. به اعتقاد من باقی عمرت آن مرز را درون خودت اینجاوآنجا میبری. آن مرز بخشی از روح و روانت میشود، بخشی از هستیات و بخشی از هویتت.
bookworm
طنز تلخ زندگی من هم این است که پدرومادرم مهاجرت کردند تا خانوادهمان را نجات بدهند، اما با این کار خانوادهمان از هم پاشید.
این جانب فرهاد !
من قربانی پیامد مهاجرت بودم و این پیامد اصولاً نادیده گرفته میشود یا اهمیت کمی به آن داده میشود-من قربانی خشونت روانیای بودم که از تماشای فروپاشی خانواده متحمل شدم. فروپاشی خانواده بهایی بود که خانوادۀ من در ازای تلاش برای دستیابی به «رؤیای آمریکاییشدن» پرداخت.
bookworm
همین ماهایی که اغلب اوقات پناهندهها را نادیده میگیریم یا فراموششان میکنیم، برخوردمان را خشونت به حساب نمیآوریم چون اصلاً نمیدانیم که این کار مصداق خشونت است
bookworm
وقتی بشردوستها دارند چیزی توزیع میکنند، نگاهت را ازشان برندار. ذخایر خوراکیشان محدود است و تو نمیخواهی پشتسر کسی باشی که آخرین سهم غذا را دریافت میکند.
این جانب فرهاد !
«خانمشرتلی میخواست ازش سر باشه. آدم سخاوتمند و بخشندۀ داستان باشه و به اون مرد تسلط داشته باشه. بهمحض اینکه اون مرده تونست روی پای خودش وایسه و عملکرد بهتری داشته باشه، دیگه خانمشرتلی تسلطی بهش نداشت. هیچ اهمیتی هم نداشت که اون مرد چقدر قدرشناس باشه.»
پناهنده باید کمتر از یک بومی توانایی داشته باشد، نیازمندتر باشد؛ باید در جایی که هست بماند و جلوتر نرود. فقط در اینصورت قدرشناسیاش قابلقبول است. بهمحض اینکه از تحتسلطهبودن فرار کند، دیگر بر شرارتش صحه گذاشته.
Nasrin Fazli
سرمایهگذاری روی زندگی آدمها هیچوقت سرمایهگذاری بدی نیست؛ پس هیچ طلبکاری هم پشت در نیست و هیچ دینی هم برای ادا کردن وجود ندارد.
Nasrin Fazli
بهمحض اینکه فرایند گذارت از جملۀ «کی غذا میخوریم؟» به جملۀ «کی به ما غذا میدهند؟» انجام بگیرد، میفهمی که پناهنده شدهای.
این جانب فرهاد !
پدرومادرم مکزیک را ترک نکردند، از آن فرار کردند، آنهم نه از ترس جانشان، بلکه برای داشتن یک زندگی معمولی.
این جانب فرهاد !
اولین تجربۀ تروماتیکم وقتی اتفاق افتاد که هنوز توانایی بهخاطرسپردن نداشتم.
این جانب فرهاد !
برای ما مهاجرها، تروما با عبور موفقیتآمیز از مرز تمام نمیشود. به اعتقاد من باقی عمرت آن مرز را درون خودت اینجاوآنجا میبری. آن مرز بخشی از روح و روانت میشود، بخشی از هستیات و بخشی از هویتت.
این جانب فرهاد !
مادرم از پناهجوشدن، بیشتر از هر چیز تابلویی به یادش مانده بود که در یک پناهگاه موقتی در آلمان غربی به دیوار زده بودند و رویش نوشته شده بود: «پناهنده کسی است که کشوری ندارد».
این جانب فرهاد !
تبعیدیهایی از سرتاسر دنیا که نقطۀ اشتراکشان تجربۀ فرار بود-چه فرار بهسمت آیندهای بهتر چه فرار از گذشتهای غیرقابلتحمل
این جانب فرهاد !
حجم
۱۸۴٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۳ صفحه
حجم
۱۸۴٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۳ صفحه
قیمت:
۱۸۰,۰۰۰
تومان