«خانمشرتلی میخواست ازش سر باشه. آدم سخاوتمند و بخشندۀ داستان باشه و به اون مرد تسلط داشته باشه. بهمحض اینکه اون مرده تونست روی پای خودش وایسه و عملکرد بهتری داشته باشه، دیگه خانمشرتلی تسلطی بهش نداشت. هیچ اهمیتی هم نداشت که اون مرد چقدر قدرشناس باشه.»
پناهنده باید کمتر از یک بومی توانایی داشته باشد، نیازمندتر باشد؛ باید در جایی که هست بماند و جلوتر نرود. فقط در اینصورت قدرشناسیاش قابلقبول است. بهمحض اینکه از تحتسلطهبودن فرار کند، دیگر بر شرارتش صحه گذاشته.