جملات زیبا از متن کتاب آوارگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب آوارگان

کتاب آوارگان

تجربه پناهندگی به روایت نویسندگان مهاجر

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
شکوفه میبدی، ویت تان نوئن
انتشارات: 
نشر بیدگل
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
bookworm
۱۰
گاهی اوقات، هیچ زبانی توانایی‌اش را ندارد تا چیزی را بیان کند که درکش غیرممکن است. گاهی اوقات، فقط بدن آدم می‌تواند گواهی بدهد چه چیزی بر او گذشته و این جای باقی‌مانده از آبله‌ها و رد زخم‌های عمیق است که دایرۀ لغاتش را می‌سازد.
bookworm
۳
متأسفانه برای ما مهاجرها، تروما با عبور موفقیت‌آمیز از مرز تمام نمی‌شود. به اعتقاد من باقی عمرت آن مرز را درون خودت اینجا‌و‌آنجا می‌بری. آن مرز بخشی از روح و روانت می‌شود، بخشی از هستی‌ات و بخشی از هویتت.
این جانب فرهاد !
۳
طنز تلخ زندگی من هم این است که پدر‌و‌مادرم مهاجرت کردند تا خانواده‌مان را نجات بدهند، اما با این کار خانواده‌مان از هم پاشید.
bookworm
۲
من قربانی پیامد مهاجرت بودم و این پیامد اصولاً نادیده گرفته می‌شود یا اهمیت کمی به آن داده می‌شود‌-‌من قربانی خشونت روانی‌ای بودم که از تماشای فروپاشی خانواده متحمل شدم. فروپاشی خانواده بهایی بود که خانوادۀ من در ازای تلاش برای دستیابی به «رؤیای آمریکایی‌شدن» پرداخت.
این جانب فرهاد !
۲
وقتی بشردوست‌ها دارند چیزی توزیع می‌کنند، نگاهت را ازشان برندار. ذخایر خوراکی‌شان محدود است و تو نمی‌خواهی پشت‌سر کسی باشی که آخرین سهم غذا را دریافت می‌کند.
Nasrin Fazli
۲
«خانم‌شرتلی می‌خواست ازش سر باشه. آدم سخاوتمند و بخشندۀ داستان باشه و به اون مرد تسلط داشته باشه. به‌محض اینکه اون مرده تونست روی پای خودش وایسه و عملکرد بهتری داشته باشه، دیگه خانم‌شرتلی تسلطی بهش نداشت. هیچ اهمیتی هم نداشت که اون مرد چقدر قدرشناس باشه.» پناهنده باید کمتر از یک بومی توانایی داشته باشد، نیازمندتر باشد؛ باید در جایی که هست بماند و جلوتر نرود. فقط در این‌صورت قدرشناسی‌اش قابل‌قبول است. به‌محض اینکه از تحت‌سلطه‌بودن فرار کند، دیگر بر شرارتش صحه گذاشته.
:)
۲
اصلاً    کشور یعنی چه؟ شهروند چه کسی است؟ ما به کجا تعلق داریم؟ چه دینی به گردن هم داریم؟ چرا خودمان را این‌طور که هستیم سامان داده‌ایم؟
bookworm
۱
همین ماهایی که اغلب اوقات پناهنده‌ها را نادیده می‌گیریم یا فراموششان می‌کنیم، برخوردمان را خشونت به حساب نمی‌آوریم چون اصلاً نمی‌دانیم که این کار مصداق خشونت است
Nasrin Fazli
۱
سرمایه‌گذاری روی زندگی آدم‌ها هیچ‌وقت سرمایه‌گذاری بدی نیست؛ پس هیچ طلبکاری هم پشت در نیست و هیچ دینی هم برای ادا کردن وجود ندارد.
:)
۱
مگر دموکراسی‌های مدرن اصلاً  از شهروندانشان چه انتظاری دارند؟ رعایت قانون و پرداخت مالیات.
:)
۱
جایی که شرقی‌ها رؤیاپردازی می‌کنند، غربی‌ها دنبال واقعیت محض و تام می‌گردند.
این جانب فرهاد !
۰
به‌محض اینکه فرایند گذارت از جملۀ «کی غذا می‌خوریم؟» به جملۀ «کی به ما غذا می‌دهند؟» انجام بگیرد، می‌فهمی که پناهنده شده‌ای.
این جانب فرهاد !
۰
پدر‌و‌مادرم مکزیک را ترک نکردند، از آن فرار کردند، آن‌هم نه از ترس جانشان، بلکه برای داشتن یک زندگی معمولی.
این جانب فرهاد !
۰
اولین تجربۀ تروماتیکم وقتی اتفاق افتاد که هنوز توانایی به‌خاطر‌سپردن نداشتم.
این جانب فرهاد !
۰
برای ما مهاجرها، تروما با عبور موفقیت‌آمیز از مرز تمام نمی‌شود. به اعتقاد من باقی عمرت آن مرز را درون خودت اینجا‌و‌آنجا می‌بری. آن مرز بخشی از روح و روانت می‌شود، بخشی از هستی‌ات و بخشی از هویتت.
این جانب فرهاد !
۰
مادرم از پناهجو‌شدن، بیشتر از هر چیز تابلویی به یادش مانده بود که در یک پناهگاه موقتی در آلمان غربی به دیوار زده بودند و رویش نوشته شده بود: «پناهنده کسی است که کشوری ندارد».
این جانب فرهاد !
۰
تبعیدی‌هایی از سرتاسر دنیا که نقطۀ اشتراکشان تجربۀ فرار بود‌-‌چه فرار به‌سمت آینده‌ای بهتر چه فرار از گذشته‌ای غیرقابل‌تحمل‌
:)
۰
خاطرۀ آن قحطی‌ها یک عمر با پدرم باقی ماند. اگر غذایی اضافه می‌آمد، حتما تهش را درمی‌آورد. گاهی اوقات هم که گذرم به آشپزخانه می‌افتاد، می‌دیدم دارد کره می‌خورد.
:)
۰
ملی‌گرایی با خودش خودپسندی و خودمحوری می‌آورد، چون ملی‌گرایی هم تلویحاً به این اشاره می‌کند که مردمان باقی کشورها «دیگری و متمایز از ما» هستند، مردمانی با آرزوها و ارزش‌هایی متفاوت.