
بریدههایی از کتاب ناتوان
نویسنده:لورن رابرتس
مترجم:فاطمه حامدی فر
ویراستار:آمنه بختیاری
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۴از ۳۲ رأی
۳٫۴
(۳۲)
«یه لطفی بهم میکنی، دلبر؟»
«چی؟»
«قول میدی اونقدری زنده بمونی که از پشت بهم خنجر بزنی؟»
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
دارم روی لبهٔ تیغ راه میروم و امید بستهام زخمی نشوم. با آتش بازی میکنم و امید دارم نسوزم. شناگر جریان خطرناک آب شدهام و آرزو میکنم غرق نشوم.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد.
تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد.
تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامشبخشی باشد.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
«یادم بنداز وقتی در حال مرگ نیستی، کاری کنم دوباره همینطوری بخندی؛ اونوقت من بهاندازهٔ کل دنیا وقت دارم تا بتونم به خاطر بسپرمش.»
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
چشمانش را رویم میگرداند و من سرمست نگاهش میشوم.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
هیولاها زاده نمیشن بلکه ساخته میشن.
Si_14_🌱
هیچوقت به این فکر نکرده بودم که رنگ موردعلاقهام چیست. تابهحال مهم به نظر نمیرسید.
تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد.
تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد.
تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامشبخشی باشد.
قبلاً هیچوقت به رنگ موردعلاقهام فکر نکرده بودم، چون رنگی را ندیده بودم که ارزش این عنوان را داشته باشد. تا حالا. اکنون رنگی هست که ارزش این عنوان را برایم داراست.
با صدایی آرام میگویم: «آبی.»
raha403
میسوزم، میجوشم، آتش میگیرم؛
Si_14_🌱
او بههماناندازه که مرا گیج و سردرگم میکند، افسونگر هم هست. آن دهان قشنگش یک چیز میگوید، اما چشمان اقیانوسیاش چیز دیگری. خنجری را از پشتم بیرون میکشد و سپس، میگوید که یکی دیگر را همانجا فروخواهد کرد. او مرا گیج میکند، جذاب است و ما از هر جهت برای همدیگر نامناسبیم، اما همین ناسازگاریمان ما را به هم جذب میکند. او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
raha403
کمی نزدیکتر میآید، چشمانش لبریز از احساساتی است که بهسختی مهارشان کرده. «و من بارها و بارها، به این امید واهی که شاید اجازه بدی توی زندگیت بمونم، باز هم این کار رو انجام میدم.»
raha403
«میدونستی عاشق وقتهاییام که من رو تهدید به قتل میکنی؟»
«اِ؟ اونوقت چرا؟»
گوشهٔ لبش کمی بالا میرود. «چون هر بار که این حرف رو میزنی و بهش عمل نمیکنی، فقط ثابت میکنی دلت نمیخواد من رو بکشی.»
raha403
«ممکنه به این رفتارهای آقامنشانهت عادت کنم، اَزِر.»
آنقدر ساکت میماند که فکر میکنم شاید جوابم را ندهد؛ اما وقتی بالاخره پاسخش را میشنوم، میتوانم لبخند را در صدایش حس کنم. «من هم ممکنه به آقا بودن برای تو عادت کنم، گرِی.»
raha403
حجم
۵۷۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه
حجم
۵۷۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه
قیمت:
۱۶۲,۰۰۰
تومان