باید اعتراف کنم که برای حل این مسئله عزمم را جزم نکردم، این اتفاق تا حد زیادی تصادفی رخ داد. درواقع سر کار با این مشکل مواجه بودم که فاز احساسیام مدام بین شادی و عصبانیت در تغییر بود و یکی (ممنون، امی!) از من سؤال مهمی کرد: «چرا اینطوریای؟» این سؤال برای ملامت کردن من و ایراد گرفتن از رفتارم نبود، بلکه سؤالی واقعی و از سر کنجکاوی بود و میخواست کمکم کند بفهمم چرا از کار کردن در شرکت خودم با دوستانی خوب و در حوزهای که واقعاً از آن لذت میبرم اغلب حالم گرفته است و کلافهام.
حسن
باید اعتراف کنم که برای حل این مسئله عزمم را جزم نکردم، این اتفاق تا حد زیادی تصادفی رخ داد. درواقع سر کار با این مشکل مواجه بودم که فاز احساسیام مدام بین شادی و عصبانیت در تغییر بود و یکی (ممنون، امی!) از من سؤال مهمی کرد: «چرا اینطوریای؟» این سؤال برای ملامت کردن من و ایراد گرفتن از رفتارم نبود، بلکه سؤالی واقعی و از سر کنجکاوی بود و میخواست کمکم کند بفهمم چرا از کار کردن در شرکت خودم با دوستانی خوب و در حوزهای که واقعاً از آن لذت میبرم اغلب حالم گرفته است و کلافهام. هیچ نمیدانستم که پاسخ به این سؤال به ظهور مدلی میانجامد که در این کتاب ارائه دادهام
حسن