جملات زیبای کتاب لمس | طاقچه
تصویر جلد کتاب لمس

کتاب لمس

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا کاتب
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سمانه ابراهیمی
۳
یک جاهایی تو زندگی هست که آدم آن‌قدر خسته و بی‌رمق می‌شود که دیگر در جا خودش هم نمی‌داند هست، می‌خواهد بماند، یا نه نیست و نمی‌خواهد بماند. آن وقت است که باید بنشیند حساب و کتاب کند ببیند می‌صرفه باشد، بماند یا برود.»
کاربر ۹۳۴۵۱۲۹
۲
مهم آن چیزهای خیلی ریزی هستند که تو هر قصه خودشان را یک‌جور نشان ما و شاید خود تو می‌دهند و یک حرفی می‌زنند، و بار بعد که بیایند سراغ‌مان حرف دیگری می‌زنند
فقیر
۱
«می‌دانی چرا زمین به مردی که عشقی ندارد و تنهاست، تو هر قدمی که برمی‌دارد لعنت می‌فرستد؟ دلیلش این است که او با دیدن هر زنی، دنیای تازه‌ای را برای خودش تو ذهنش می‌سازد و امید قلبش را پُر می‌کند. اما چون او نمی‌تواند به آن زن برسد مجبور است آن امید و زندگی را با قصاوت بُکشد تا از دستش در امان باشد. این‌طوری پشت سر این آدم یک کوه جنازهٔ زندگی و امید به جا می‌ماند. وقتی کار کسی، سال‌های سال کشتن زندگی‌های احتمالی خودش باشد، دیگر آن زن یا مرد نمی‌تواند رنگ خوشی را ببیند.»
ترجمان
۱
هر چی می‌خواهی به مخاطبت یا بازجوت بدهی باید پشت گفت‌وگوهای بی‌ربط، تکه‌وپاره و بریده مخفیش کنی. طوری که مطمئن باشی قبل از آن‌که خسته و ناامید بشود، آن را پیدا می‌کند. هیچ‌وقت چیزی را زود در اختیار مخاطب یا بازجوت نگذار چون از پیداکردنش لذت نمی‌برد. بین سکوت‌های طولانی‌تان جمله‌های بریده و بی‌ربط را بی‌هیچ ترتیب خاصی قرار بده. انگار سکوت و زمان و حوادث اضافی بین این جملات حذف شده.
Arman Zohoor
۱
«چیزی به نام تصادف در عالم وجود ندارد. وقتی به علت و گذشته‌های موجود و ناموجود حوادث و وقایع واقف نیستیم، نمی‌توانیم از دور قضایا را درست و عادلانه قضاوت کنیم و بفهمیم. چون نمی‌توانیم وقایع را به ریشه‌ها و علت‌های اصلی‌شان ربط بدهیم و حلقهٔ ربط‌شان را واضح پیدا کنیم و ببینیم، می‌گوییم تصادف بوده و خیال خودمان را راحت می‌کنیم که مثلاً قضیه را توانستیم حل کنیم. هیچ‌چیزی در عالم تصادفی نیست. اگر چیزی را تصادف می‌دانیم، از نادانی، کاهلی و عدم احاطهٔ ما بروقایع و ریشه‌هاشان است.»