جملات زیبای کتاب لمس | طاقچه
تصویر جلد کتاب لمس

بریده‌هایی از کتاب لمس

انتشارات:نشر نیماژ
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۲ رأی
۳٫۵
(۲)
یک جاهایی تو زندگی هست که آدم آن‌قدر خسته و بی‌رمق می‌شود که دیگر در جا خودش هم نمی‌داند هست، می‌خواهد بماند، یا نه نیست و نمی‌خواهد بماند. آن وقت است که باید بنشیند حساب و کتاب کند ببیند می‌صرفه باشد، بماند یا برود.»
سمانه ابراهیمی
«می‌دانی چرا زمین به مردی که عشقی ندارد و تنهاست، تو هر قدمی که برمی‌دارد لعنت می‌فرستد؟ دلیلش این است که او با دیدن هر زنی، دنیای تازه‌ای را برای خودش تو ذهنش می‌سازد و امید قلبش را پُر می‌کند. اما چون او نمی‌تواند به آن زن برسد مجبور است آن امید و زندگی را با قصاوت بُکشد تا از دستش در امان باشد. این‌طوری پشت سر این آدم یک کوه جنازهٔ زندگی و امید به جا می‌ماند. وقتی کار کسی، سال‌های سال کشتن زندگی‌های احتمالی خودش باشد، دیگر آن زن یا مرد نمی‌تواند رنگ خوشی را ببیند.»
فقیر

حجم

۳۷۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۴۸ صفحه

حجم

۳۷۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۴۸ صفحه

قیمت:
۱۰۵,۰۰۰
تومان