تا مدتهای مدید بعد از آن، هر وقت که دستگاه پِرِس هیدرولیکم وارد آخرین مرحلهٔ کارش میشد و کتابهای زیبا را با فشار بیست اتمسفر لِه میکرد، صدای قرچقرچ خردشدنِ اسکلت انسان را میشنیدم و احساس میکردم دارم جمجمه و استخوان کتابهای کلاسیک پِرِسشده را خرد میکنم، عین آن تکهای از تلمود که میگوید: «ما همچون دانههای زیتونیم: تازه زمانی جوهر خود را بروز میدهیم که لِه شویم.»