جملات زیبای کتاب تنهایی پرهیاهو | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنهایی پرهیاهو

بریده‌هایی از کتاب تنهایی پرهیاهو

انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۳.۳از ۱۰ رأی
۳٫۳
(۱۰)
همان‌طور که فاضلاب‌های پراگ صحنهٔ جنگی بی‌معنی میان دو لشکر موش‌هاست، زیرزمین‌ها مقر فرماندهی فرشتگان مطرود پراگ است، مردان دانشگاه‌دیده‌ای که در نبردی که هرگز درش نقشی نداشته‌اند شکست خورده‌اند و با این حال، به سوی تصویر روشن‌تری از جهان پیش می‌روند.
mah1401m
انگار که داشتیم از هم خداحافظی می‌کردیم، آن هم از داخل دو قطار که در جهت مخالف یکدیگر در حرکت‌اند.
مهتاب
حال‌وروز راهبانی را داشتم که وقتی فهمیدند کوپرنیک مجموعهٔ جدیدی از قوانین کیهانی را کشف کرده که بر اساس آن‌ها زمین دیگر مرکز کائنات نیست، اجماعاً دست به خودکشی زدند، آخر توان تصور کائناتی را نداشتند که با آنچه تا آن زمان در آن زیسته بودند متفاوت باشد.
مهتاب
از تمام کتاب‌هایی که به اسمشان قسم می‌خوردم یک جمله هم نبود که در این لحظهٔ نیاز به کمکم بیاید
مهتاب
کلهٔ تو هم چیزی جز یه پِرِس هیدرولیک نیست که کلی فکر فشرده و درهم‌برهم توش موج می‌زنه.»
مهتاب
آخر اندیشه‌های واقعی از بیرون حاصل می‌شوند و مثل ظرف سوپی که با خود می‌بریم سرِ کار همراه‌مان سفر می‌کنند؛ به عبارت دیگر، مفتشانِ عقایدْ کتاب‌ها را بیهوده می‌سوزانند. اگر کتابی حرفی برای گفتن داشته باشد، با خنده‌ای آرام می‌سوزد، آخر هر کتاب پُرباری به چیزی بالا و بیرون از خودش اشاره دارد.
مهتاب
سطرهایی از سندبرگ به خاطرم می‌آید که می‌گفت تمام آنچه از انسان باقی می‌ماند گوگردی است که جعبهٔ کبریتی را کفایت می‌کند یا آهنی که ساختن میخی در خور حلقهٔ دار را.
مهتاب
تا مدت‌های مدید بعد از آن، هر وقت که دستگاه پِرِس هیدرولیکم وارد آخرین مرحلهٔ کارش می‌شد و کتاب‌های زیبا را با فشار بیست اتمسفر لِه می‌کرد، صدای قرچ‌قرچ خردشدنِ اسکلت انسان را می‌شنیدم و احساس می‌کردم دارم جمجمه و استخوان کتاب‌های کلاسیک پِرِس‌شده را خرد می‌کنم، عین آن تکه‌ای از تلمود که می‌گوید: «ما همچون دانه‌های زیتونیم: تازه زمانی جوهر خود را بروز می‌دهیم که لِه شویم.»
مهتاب
چقدر حق با رمبو بود وقتی که می‌نوشت پیکار روح‌ها مثل هر جنگ مسلحانه‌ای وحشتناک است؛
مهتاب
همیشه از این کلام هگل حیرت می‌کردم که می‌گفت یگانه چیزی که در جهان درخور هراس است وضع صلب و متحجر است، وضع فسرده و محتضر، و یگانه چیزی که درخور شادمانی است وضعی است که در آن نه‌فقط فرد بلکه کل جامعه در حال مبارزه‌ای مدام برای توجیه خویش باشد.
مهتاب
همان‌طور که فاضلاب‌های پراگ صحنهٔ جنگی بی‌معنی میان دو لشکر موش‌هاست، زیرزمین‌ها مقر فرماندهی فرشتگان مطرود پراگ است، مردان دانشگاه‌دیده‌ای که در نبردی که هرگز درش نقشی نداشته‌اند شکست خورده‌اند
مهتاب
آخر آدم در جوانی عاشق تروتمیزبودن است، عاشق تصویر و تصوری است که از خودش دارد، چیزی که برای بهترکردنش حالاحالاها وقت دارد.
مهتاب
ــ از او خواستم مرا ببخشد، آخر من همیشه بابت همه‌چیز خودم را مقصر می‌دانم ــ
مهتاب
انگار که بازی با بچه قدرت او را تجدید می‌کند، نه قدرت بازوانش که قوت جانش را.
مهتاب
می‌دیدم که چشم‌هایش پُر از اشک می‌شود، انگار که به آغوش نگاهش راه یافته باشم،
مهتاب

حجم

۱۱۵٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۲۱ صفحه

حجم

۱۱۵٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۲۱ صفحه

قیمت:
۹۲,۵۰۰
۷۴,۰۰۰
۲۰%
تومان