جملات زیبای کتاب بهار با کنجی شکسته | طاقچه
تصویر جلد کتاب بهار با کنجی شکسته
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب بهار با کنجی شکسته

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ماریو بندتی، نجمه شبیری
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mehdi Bahrami
۳
با یک هم‌وطن نه نیازی به توضیح‌دادن هست و نه توضیح شنیدن. نیازی نیست که کسی برایتان اندوه‌های زندگی را بازگو کند. دست‌ها می‌توانند بی‌کلام حرکت کنند. دست‌ها می‌توانند بسیار گویا باشند، همان‌طور که تک‌واژه‌ها هم می‌توانند،
Mehdi Bahrami
۱
بابای من یه زندونیه، البته نه برای این‌که کسی رو کشته یا دزدی کرده یا دیر به مدرسه رسیده. گراسیلا می‌گه بابا تویآزادیه، یعنی زندونیه، یعنی به دلیل عقایدش زندونیه. مثل این‌که بابام به دلیل عقایدش معروفه. من هم گاه‌گداری عقایدی دارم، اما هنوز معروف نیستم. برای همین تویآزادی نیستم، یعنی زندانی نیستم.
Mehdi Bahrami
۱
وقتی کسی آزاد است و دلواپس است احساس دردهای خیالی می‌کند و آن‌ها را واقعی می‌پندارد/ در زندان قضیه فرق دارد/ وقتی یک درد واقعی می‌کشی باید آن را خیالی فرض کرد/ گاه کمک‌کننده است
Mehdi Bahrami
۰
این بی‌رحم‌ها، آن‌ها که سردوشی‌شان را از شقاوت‌های ستیزه‌جویانه یافتند، آن‌ها که از خشکه‌مقدسی شروع کردند و به مفسد ختم شدند. ایشان پرانتز بزرگی را در آن جامعه گشودند، پرانتزی که قطعاً روزی بسته خواهد شد، آنگاه که دیگر هیچ‌کس قادر به ازسرگیری سرنخ عبارت قدیمی نیست. باید شروع به بافتن سرنخ دیگری کرد. باید عبارت دیگری تدوین کرد که در آن کلمات همان‌ها نباشند (زیرا کلمات زیبایی هم بود که آن‌ها شکنجه‌شان کردند یا به کار بستند یا در فهرست نومیدی واردشان کردند)