جملات زیبا از متن کتاب بهار با کنجی شکسته | طاقچه
تصویر جلد کتاب بهار با کنجی شکستهsubscriptionAvailable

کتاب بهار با کنجی شکسته

۳.۷(از ۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ماریو بندتی، نجمه شبیری
انتشارات: 
نشر ثالث

قیمت:

۱۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

با یک هم‌وطن نه نیازی به توضیح‌دادن هست و نه توضیح شنیدن. نیازی نیست که کسی برایتان اندوه‌های زندگی را بازگو کند. دست‌ها می‌توانند بی‌کلام حرکت کنند. دست‌ها می‌توانند بسیار گویا باشند، همان‌طور که تک‌واژه‌ها هم می‌توانند،
Mehdi Bahrami
۳
بابای من یه زندونیه، البته نه برای این‌که کسی رو کشته یا دزدی کرده یا دیر به مدرسه رسیده. گراسیلا می‌گه بابا تویآزادیه، یعنی زندونیه، یعنی به دلیل عقایدش زندونیه. مثل این‌که بابام به دلیل عقایدش معروفه. من هم گاه‌گداری عقایدی دارم، اما هنوز معروف نیستم. برای همین تویآزادی نیستم، یعنی زندانی نیستم.
Mehdi Bahrami
۱
وقتی کسی آزاد است و دلواپس است احساس دردهای خیالی می‌کند و آن‌ها را واقعی می‌پندارد/ در زندان قضیه فرق دارد/ وقتی یک درد واقعی می‌کشی باید آن را خیالی فرض کرد/ گاه کمک‌کننده است
Mehdi Bahrami
۱
هرازگاهی تنهایی هم بد نیست. می‌توان بهتر تأمل کرد. در من چنان حاضری که برای اندیشیدن به تو به حبس خویش نیازم نیست.
MEHRNOOSH CH
۱
حواست است که دلم برایت تنگ شده؟ به‌رغم ظرفیت انطباقم، که کم هم نیست، این یکی از آن فقدان‌هایی است که نه روحیه‌ام نه جسمم به آن عادت کرده، لااقل تا امروز. خو خواهم گرفت؟ تو خو گرفتی؟
MEHRNOOSH CH
۱
آن‌ها می‌خواستند از من، منِ دیگری بسازند، زهی خیال باطل. اوضاع را به نفع خود تغییر دادم. چطور؟ این مهم نیست؟ نه رازی است و نه الهامی. به نظرم باید با وفق‌دادن با خیابان‌ها شروع کرد. وفق با گوشه‌وکنار، با آسمان، با کافه‌ها، با خورشید و از همه مهم‌تر با سایه. وقتی فردی به این ادراک می‌رسد که یک خیابان برایش غریبه نیست، آن‌وقت خیابان هم دیگر مثل یک غریبه به او نمی‌نگرد و همۀ چیزها به همین منوال.
MEHRNOOSH CH
۱
این‌جا، دلتنگش هستم. مردم این نوع حسرت را درک نمی‌کنند. مردم فکر می‌کنند که دلتنگی، فقط از برای آسمان‌ها، درخت‌ها و زن‌هاست. در کل برای فعالیت‌های نظامی سیاسی. در کل از برای وطن. من همواره دلتنگی‌های خاکستری‌تر و مات‌تری داشتم. مثلاً این، راه بازگشت به خانه. یک آرامش، یک آسودگی خیال، علم به آنچه در پَس هر گوشه، هر چراغ خیابان، هر دکه در کمین است.
MEHRNOOSH CH
۱
این بی‌رحم‌ها، آن‌ها که سردوشی‌شان را از شقاوت‌های ستیزه‌جویانه یافتند، آن‌ها که از خشکه‌مقدسی شروع کردند و به مفسد ختم شدند. ایشان پرانتز بزرگی را در آن جامعه گشودند، پرانتزی که قطعاً روزی بسته خواهد شد، آنگاه که دیگر هیچ‌کس قادر به ازسرگیری سرنخ عبارت قدیمی نیست. باید شروع به بافتن سرنخ دیگری کرد. باید عبارت دیگری تدوین کرد که در آن کلمات همان‌ها نباشند (زیرا کلمات زیبایی هم بود که آن‌ها شکنجه‌شان کردند یا به کار بستند یا در فهرست نومیدی واردشان کردند)
Mehdi Bahrami
۰