جملات زیبای کتاب خانم لپرش زده به سرش | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانم لپرش زده به سرش

بریده‌هایی از کتاب خانم لپرش زده به سرش

۴٫۳
(۳)
یار گردش علمی من، آندریا، گفت: «می‌دانستی که بیشتر از یک میلیون گونه جانور روی کرهٔ زمین وجود دارد؟»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
یکهو خانم لپرش و الکسیا بدو آمدند طرف ما. قیافه‌شان نشان می‌داد حسابی ترسیده‌اند. آندریا پرسید: «چی شده؟» خانم لپرش گفت: «امیلی هنوز پیدا نشده! همه‌جا را دنبالش گشتیم. انگار آب شده و رفته توی زمین!»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
درست همان موقع، عجیب‌ترین اتفاق کل تاریخ جهان افتاد. اما خیال ندارم بهتان بگویم. خیلی‌خب، باشد بهتان می‌گویم. ولی باید فصل بعدی را بخوانید. پس دماغ‌سوخته می‌خریم!
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
همه فریاد زدیم: «اوه!» که از آخر به اول می‌شود "هوا".
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
مورد حیوان‌های باغ‌وحش می‌خواند
لیلی
توی مدرسه داشتیم آماده می‌شدیم برویم باغ‌وحش که خانم فالکُن، معلم هنرمان، وارد کلاس شد و به ما گفت که امروز او مراقب است و با ما به باغ‌وحش می‌آید. ا‌گر نمی‌دانید مراقب یعنی چه، بهتان می‌گویم. مراقب آدم‌بزرگی است که همراه بچه‌ها به گردش علمی می‌آید و مدام به همه می‌گوید سا‌کت باشند و حرف نزنند.
دکتر بازیگوش😝
رایان گفت: «اووووه! ای. جی. و آندریا یارِ هم شده‌اند. حتماً از همدیگر خوششان می‌آید!» مایکل گفت: «ببینم، کِی قرار است با هم عروسی کنید؟» الکسیا داشت به آندریا نگاه می‌کرد. دست‌به‌سینه شده بود و به آندریا چشم‌غره می‌رفت.
دکتر بازیگوش😝
آندریا گفت: «خدا کند توی باغ‌وحش فیل داشته باشند. می‌دانستی بعضی از فیل‌ها قدشان حدود چهار متر و وزنشان حدود شش هزار کیلوگرم است؟» الکی گفتم: «همه این را می‌دانند.» هیچ‌وقت نباید بگذارید آدم‌هایی مثل آندریا، که فکر می‌کنند عقل‌کل‌اند، بفهمند چیزی را می‌دانند که شما نمی‌دانید. این اولین قانون بچه بودن است.
دکتر بازیگوش😝
گفتم: «راستش دکمه گاهی کف اتاق جیش می‌کند.» همه زدند زیر خنده، چون من گفته بودم "جیش". ا‌گر می‌خواهید کسی را بخندانید، فقط کافی است بروید پیشش و بگویید "جیش". ردخور ندارد که می‌زند زیر خنده. کسی هم دلیلش را نمی‌داند.
دکتر بازیگوش😝
خانم لپرش گفت: «خیلی بد است که گربه‌ات کف اتاق جیش می‌کند. ببینم، مامانت چه‌کار می‌کند؟» گفتم: «ای بابا! خب معلوم است، مامانم می‌رود توی توالت جیش می‌کند.»
دکتر بازیگوش😝
خانم فالکن پرسید: «تو اصلاً چه‌جوری رفتی آن پایین؟» امیلی گفت: «داشتم با دوربینم عکس می‌گرفتم، یک قدم رفتم عقب و...» نتوانست جمله‌اش را تمام کند و زد زیر گریه. یک‌دفعه چند تا از بچه‌ها یادشان افتاد که با خودشان دوربین آورده بودند. همگی تندتند از امیلی و لیر عکس گرفتند. این صحنه واقعاً جان می‌داد برای عکس گرفتن. یکهو لیر شیر رفت طرف امیلی و بنا کرد به بو
دکتر بازیگوش😝
حتی ا‌گر نزدیک بود شیر بخوردتان، وقتی بابا و مامانتان پرسیدند آن روز توی باغ‌وحش چه‌خبر بود، همیشه بگویید «هیچی». این اولین قانون بچه بودن است.
دکتر بازیگوش😝
مجبور نیستید برای دیدن پرنده‌ها بروید باغ‌وحش. فقط کافی است به آسمان نگاه کنید.
دکتر بازیگوش😝
آندریا فریاد زد: «بس کنید! موش‌ها هم موجودات زنده‌اند. درست مثل حیوان‌های توی باغ‌وحش‌اند. باید با احترام و متانت با آن‌ها رفتار کنیم!» فریاد زدم: «نه‌خیرم!» مایکل داد زد: «بکشیدش! بکشیدش!» همهٔ بچه‌ها با هم دم گرفتند: «موشه را بکشید! موشه را بکشید!»
دکتر بازیگوش😝
آندریا پرسید: «حالتان خوب است، خانم لپرش؟ لیر شیر نزدیک بود بخوردتان!» خانم لپرش جواب داد: «نه، اصلاً. لیر شیر حیوان آرامی است و آزارش حتی به یک مورچه نمی‌رسد. فقط می‌خواست کمی ورزش کند.» و اِل و بِل و یک مشت از این حرف‌ها.
دکتر بازیگوش😝