جملات زیبا از متن کتاب خانم لپرش زده به سرش | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خانم لپرش زده به سرش

کتاب خانم لپرش زده به سرش

مدرسه عجیب‌و‌غریب‌تر (جلد اول)

۴.۵(از ۴ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
دن گاتمن، محبوبه نجف خانی
publisherانتشارات:
نشر افق

قیمت:

۱۹۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
یار گردش علمی من، آندریا، گفت: «می‌دانستی که بیشتر از یک میلیون گونه جانور روی کرهٔ زمین وجود دارد؟»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۰
یکهو خانم لپرش و الکسیا بدو آمدند طرف ما. قیافه‌شان نشان می‌داد حسابی ترسیده‌اند. آندریا پرسید: «چی شده؟» خانم لپرش گفت: «امیلی هنوز پیدا نشده! همه‌جا را دنبالش گشتیم. انگار آب شده و رفته توی زمین!»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۰
درست همان موقع، عجیب‌ترین اتفاق کل تاریخ جهان افتاد. اما خیال ندارم بهتان بگویم. خیلی‌خب، باشد بهتان می‌گویم. ولی باید فصل بعدی را بخوانید. پس دماغ‌سوخته می‌خریم!
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۰
همه فریاد زدیم: «اوه!» که از آخر به اول می‌شود "هوا".
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۰
مورد حیوان‌های باغ‌وحش می‌خواند
لیلی
۰
توی مدرسه داشتیم آماده می‌شدیم برویم باغ‌وحش که خانم فالکُن، معلم هنرمان، وارد کلاس شد و به ما گفت که امروز او مراقب است و با ما به باغ‌وحش می‌آید. ا‌گر نمی‌دانید مراقب یعنی چه، بهتان می‌گویم. مراقب آدم‌بزرگی است که همراه بچه‌ها به گردش علمی می‌آید و مدام به همه می‌گوید سا‌کت باشند و حرف نزنند.
جیرجیرک سخنگو
۰
رایان گفت: «اووووه! ای. جی. و آندریا یارِ هم شده‌اند. حتماً از همدیگر خوششان می‌آید!» مایکل گفت: «ببینم، کِی قرار است با هم عروسی کنید؟» الکسیا داشت به آندریا نگاه می‌کرد. دست‌به‌سینه شده بود و به آندریا چشم‌غره می‌رفت.
جیرجیرک سخنگو
۰
آندریا گفت: «خدا کند توی باغ‌وحش فیل داشته باشند. می‌دانستی بعضی از فیل‌ها قدشان حدود چهار متر و وزنشان حدود شش هزار کیلوگرم است؟» الکی گفتم: «همه این را می‌دانند.» هیچ‌وقت نباید بگذارید آدم‌هایی مثل آندریا، که فکر می‌کنند عقل‌کل‌اند، بفهمند چیزی را می‌دانند که شما نمی‌دانید. این اولین قانون بچه بودن است.
جیرجیرک سخنگو
۰
گفتم: «راستش دکمه گاهی کف اتاق جیش می‌کند.» همه زدند زیر خنده، چون من گفته بودم "جیش". ا‌گر می‌خواهید کسی را بخندانید، فقط کافی است بروید پیشش و بگویید "جیش". ردخور ندارد که می‌زند زیر خنده. کسی هم دلیلش را نمی‌داند.
جیرجیرک سخنگو
۰
خانم لپرش گفت: «خیلی بد است که گربه‌ات کف اتاق جیش می‌کند. ببینم، مامانت چه‌کار می‌کند؟» گفتم: «ای بابا! خب معلوم است، مامانم می‌رود توی توالت جیش می‌کند.»
جیرجیرک سخنگو
۰
خانم فالکن پرسید: «تو اصلاً چه‌جوری رفتی آن پایین؟» امیلی گفت: «داشتم با دوربینم عکس می‌گرفتم، یک قدم رفتم عقب و...» نتوانست جمله‌اش را تمام کند و زد زیر گریه. یک‌دفعه چند تا از بچه‌ها یادشان افتاد که با خودشان دوربین آورده بودند. همگی تندتند از امیلی و لیر عکس گرفتند. این صحنه واقعاً جان می‌داد برای عکس گرفتن. یکهو لیر شیر رفت طرف امیلی و بنا کرد به بو
جیرجیرک سخنگو
۰
حتی ا‌گر نزدیک بود شیر بخوردتان، وقتی بابا و مامانتان پرسیدند آن روز توی باغ‌وحش چه‌خبر بود، همیشه بگویید «هیچی». این اولین قانون بچه بودن است.
جیرجیرک سخنگو
۰
مجبور نیستید برای دیدن پرنده‌ها بروید باغ‌وحش. فقط کافی است به آسمان نگاه کنید.
جیرجیرک سخنگو
۰
آندریا فریاد زد: «بس کنید! موش‌ها هم موجودات زنده‌اند. درست مثل حیوان‌های توی باغ‌وحش‌اند. باید با احترام و متانت با آن‌ها رفتار کنیم!» فریاد زدم: «نه‌خیرم!» مایکل داد زد: «بکشیدش! بکشیدش!» همهٔ بچه‌ها با هم دم گرفتند: «موشه را بکشید! موشه را بکشید!»
جیرجیرک سخنگو
۰
آندریا پرسید: «حالتان خوب است، خانم لپرش؟ لیر شیر نزدیک بود بخوردتان!» خانم لپرش جواب داد: «نه، اصلاً. لیر شیر حیوان آرامی است و آزارش حتی به یک مورچه نمی‌رسد. فقط می‌خواست کمی ورزش کند.» و اِل و بِل و یک مشت از این حرف‌ها.
جیرجیرک سخنگو
۰