
بریدههایی از کتاب تابوت سرگردان
۳٫۶
(۹)
دنیا هروقت بخواد بلایی سر کسی بیاره، بالاخره یکی رو وسیله میکنه.
وفآ
میرزا احمد سری تکان داد و گفت: «زحمت خوندن به خودتون نمیدین یا سواد خوندن ندارین؟»
اسدبیگ پوزخندی زد و گفت: «مگه فرقی میکنه؟ من پول دارم... اونقدر که لازم نیست خودم بخونم. دیگران برام این کار رو میکنن.»
MaaM
پدر خدابیامرزم یه بار گفت طبیبی که شعر میخونه بهتر معنی درد رو میفهمه.
ZahraRamezanzadeh
«خود را بینقاب ببینید و به دیگران بنمایانید. و البته این آغاز مصیبت شماست!
«یک انسان بینقاب در میان خیل نقابداران، بیپناه و تنهاست. در میان مردمانی که به نقاب خو کردهاند و بینقاب بودن را نمیپذیرند، همواره در خطر است. خطرِ مردمانی که با نقابهایشان، هر کدام میتوانند برایش گرگی باشند و او را بدرند. آن وقت است که تنها میشوید. نقابی را که چون یک زره از شما محافظت میکرده از دست دادهاید؛ پس بیدفاع میشوید. تنها و بیدفاع. انگار در بیابانی پرخطر، یکهوتنها رها شده باشید.»
وفآ
قدیمیها گفتن عاقبت گرگزاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود
ZahraRamezanzadeh
اجزای بدن توی قبر میپوسن و از بین میرن. دیگه چیزی که بهدرد تعلیم بخوره باقی نمیمونه... اینطور که دکتر تولوزان تشریح کرد، برای تهیهٔ این چهارچوب استخوانی یا بهقول فرنگیها، اسکلتون، دو راه وجود داره. یکی اینکه جسد یه میت رو توی آب جوش قرار میدن تا کاملاً پخته بشه. و بعد با دقت و وسواس، گوشت و رگوپی و چربی رو میتراشن و استخوانهای باقیمونده رو بهشیوهای دقیق خشک میکنن. یا اینکه جسد رو توی جعبهای قرار میدن و روش آهک میریزن، تا از اثر آهک گوشت و چربی از بین بره و قبل از آسیب رسیدن به استخوانها، اونها رو بیرون میآرن و خشک میکنن.
گنگِ هنگِ اشباح
یک انسان بینقاب در میان خیل نقابداران، بیپناه و تنهاست. در میان مردمانی که به نقاب خو کردهاند و بینقاب بودن را نمیپذیرند، همواره در خطر است. خطرِ مردمانی که با نقابهایشان، هر کدام میتوانند برایش گرگی باشند و او را بدرند. آن وقت است که تنها میشوید. نقابی را که چون یک زره از شما محافظت میکرده از دست دادهاید؛ پس بیدفاع میشوید. تنها و بیدفاع. انگار در بیابانی پرخطر، یکهوتنها رها شده باشید.
ZahraRamezanzadeh
وقتی حادثهای وارد گذشته شد، به همان شکل که بود یخ میزند. سنگ میشود و هیچ آهوافسوسی توان نرم کردن و تغییر آن را ندارد. ما همیشه از گذشتهٔ خودمان رنج میبریم، حتی اگر ناخواسته آن را ساخته باشیم.
ZahraRamezanzadeh
دنیا هروقت بخواد بلایی سر کسی بیاره، بالاخره یکی رو وسیله میکنه.
ZahraRamezanzadeh
ایرجمیرزا از گوشهٔ چشم نگاهی به ادیبالملک انداخت. کمی مکث کرد. آب دهانش را فروداد. با آهستگی و متانت عرق پیشانیاش را با دستمال پاک کرد. بعد دست برد به جیب بغل قبای خاکستری بلندش؛ از میان آن، کاغذی را بیرون آورد و تای آن را باز کرد و شروع به خواندن کرد:
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز که شوهر شدهام خر شدهام
خر همسر شدهام
میدهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
و صدای خنده از میان جمع بالا رفت.
وفآ
حجم
۱۷۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۱۷۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
قیمت:
۱۹۳,۰۰۰
تومان