حالا وقت این نیست که به نداشتههات فکر کنی. به کارهایی فکر کن که با چیزایی که اینجا هست میتونی انجام بدی
mashver
۴۳
ناامید بودن احمقانه ست. از اون گذشته، به باور من گناهه.
mashver
۲۶
یادت نره الآن توی سپتامبریم».
پیرمرد گفت: «آره، ماهی که ماهیای بزرگ سر و کله شون پیدا میشه. ماه مه هر بی سر و پایی ماهیگیر میشه»
ʀ.ʙ.ʙ
۲۳
هر روز، یه روز دیگه ست. خوش شانس بودن بهتره. ولی من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم».
Sahel Msz
۲۰
«ولی یه مرد برای شکست خوردن ساخته نشده. یه مرد میتونه خُرد بشه. ولی شکست نمیخوره
negin
۱۸
چرا پیرمردا اینقدر زود بیدار میشن؟ برای اینکه روزشون بیشتر طول بکشه؟
mashver
۱۱
پیرمرد و دریا
نویسنده: ارنست همینگوی
ترجمه: حمیدرضا رضایی
نشر روزگار
معجزهیِ سپاسگزاری.
۱۱
من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم
mashver
۱۰
ناامید بودن احمقانه ست.
نیلوفر
۸
همه چیز پیرامون پیرمرد کهنه بود، به جز چشم هایش که به رنگ دریا بود و پر امید می نمود و شکست ناپذیر.
❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۷
میگفت: «دوست دارم یه کم شانس بخرم. البته اگه جایی باشه که اونو بفروشن»
Zeinab
۷
شما همگی نسلی تباه شده اید.
rezaat98
۶
بذار فکر کنه من از چیزی که هستم بیشترم؛ منم همون جوری میشم.
mashver
۵
چرا پرندهها رو اینقدر ظریف و قشنگ درست کردن، وقتی اقیانوس میتونه اینقدر بیرحم باشه؟
Zeinab
۴
این را بلند نمیگفت چرا که میدانست آدم وقتی چیز خوبی به زبان میآورد، آن چیز اتفاق نمیافتد.
ahmad_abbasi_1
۴
توی دلش میگفت: «بذار امیدوار باشیم».
aseman
۴
و از خود پرسید: «چی بود که تو رو شکست داد؟»
و با صدای بلند گفت: «هیچ چی. من زیادی دور شدم»
کتاب خوان تازه وارد
۴
پیرمرد و دریا
نویسنده: ارنست همینگوی
ترجمه: حمیدرضا رضایی
نشر روزگار
peyvandnik
۳
اکثر مردم نسبت به لاکپشتها دلسوزی ندارند. چرا که قلب یک لاکپشت تا ساعتها پس از شکافته شدن و قطعه قطعه شدن همچنان میتپد
🌊tanin
۳
با خود میگفت: «تو ماهی رو فقط برای این نکشتی که زنده بمونی و اونو محض یه لقمه نون بفروشی. تو اونو به خاطر افتخارش کشتی و به خاطر اینکه یه ماهیگیری. وقتی زنده بود عاشقش بودی و حالا هم دوسش داری. اگه دوسش داشتی، کشتنش گناه نیست. نکنه گناهش بیشتره؟»
Amir G
۳
ولی خوب، هیچ چیز آسون نیست
Saleh Ghs
۳
«اگه بقیه بشنون که من دارم با خودم بلند بلند حرف میزنم، فکر میکنن دیوونهام. ولی من که دیوونه نیستم. برام مهم نیست. تازه مایه دارها توی قایقهاشون رادیو دارن که هم باهاشون حرف میزنه، هم براشون از بیس بال میگه».
sayna
۳
این را بلند نمیگفت چرا که میدانست آدم وقتی چیز خوبی به زبان میآورد، آن چیز اتفاق نمیافتد.
sayna
۳
با خود میگفت: «ولی من باید اونو بیارم نزدیک، نزدیک، نزدیک،
هدفم نباید سرش باشه. باید قلبش رو نشونه بگیرم»
بعد به خودش میگفت: «آروم باش پیرمرد، قوی باش»
amirkabir79
۲
فکر پیرمرد حالا خوب روشن بود و عزمش جزم؛ ولی هیچ امیدی به پیروزی نداشت.
amirkabir79
۲
همینگوی پس از جدایی دیگری در ۱۹۴۴، با مری ولش، خبرنگار مجله تایم ازدواج کرد.
فاطمه ناظریان
۲
این منم که بدشانسم. ولی کسی چه میدونه؟ شاید امروز... هر روز، یه روز دیگه ست. خوش شانس بودن بهتره. ولی من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم
Mohammad Ahmadi
۲
«نه. من شانس ندارم. دیگه هیچ شانسی ندارم»
پسرک گفت:
«شانس به درک. من شانس رو با خودم میارم»
Zeinab
۲
بعد از آنکه تشخیص داد دست راستش به قدر کافی توی آب مانده آن را بیرون آورد و بهش نگاه کرد و گفت:
«بد نیست. تازه درد برای یه مرد چیزی نیست»
aseman
۲
توی دلش میگفت: «ناامید بودن احمقانه ست. از اون گذشته، به باور من گناهه.