جملات زیبای کتاب پیرمرد و دریا | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیرمرد و دریاsubscriptionAvailable

کتاب پیرمرد و دریا

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۹۰ رأی)
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mashver
۴۳
حالا وقت این نیست که به نداشته‌هات فکر کنی. به کارهایی فکر کن که با چیزایی که این‌جا هست می‌تونی انجام بدی
mashver
۲۶
ناامید بودن احمقانه ست. از اون گذشته، به باور من گناهه.
ʀ.ʙ.ʙ
۲۳
یادت نره الآن توی سپتامبریم». پیرمرد گفت: «آره، ماهی که ماهیای بزرگ سر و کله شون پیدا میشه. ماه مه هر بی سر و پایی ماهیگیر میشه»
Sahel Msz
۲۰
هر روز، یه روز دیگه ست. خوش شانس بودن بهتره. ولی من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم».
negin
۱۸
«ولی یه مرد برای شکست خوردن ساخته نشده. یه مرد می‌تونه خُرد بشه. ولی شکست نمی‌خوره
mashver
۱۱
چرا پیرمردا این‌قدر زود بیدار میشن؟ برای اینکه روزشون بیشتر طول بکشه؟
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۱
پیرمرد و دریا نویسنده: ارنست همینگوی ترجمه: حمیدرضا رضایی نشر روزگار
mashver
۱۰
من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم
نیلوفر
۸
ناامید بودن احمقانه ست.
❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۷
همه چیز پیرامون پیرمرد کهنه بود، به جز چشم هایش که به رنگ دریا بود و پر امید می نمود و شکست ناپذیر.
Zeinab
۷
می‌گفت: «دوست دارم یه کم شانس بخرم. البته اگه جایی باشه که اونو بفروشن»
rezaat98
۶
شما همگی نسلی تباه شده اید.
mashver
۵
بذار فکر کنه من از چیزی که هستم بیشترم؛ منم همون جوری میشم.
Zeinab
۴
چرا پرنده‌ها رو اینقدر ظریف و قشنگ درست کردن، وقتی اقیانوس می‌تونه اینقدر بی‌رحم باشه؟
ahmad_abbasi_1
۴
این را بلند نمی‌گفت چرا که می‌دانست آدم وقتی چیز خوبی به زبان می‌آورد، آن چیز اتفاق نمی‌افتد.
aseman
۴
توی دلش می‌گفت: «بذار امیدوار باشیم».
کتاب خوان تازه وارد
۴
و از خود پرسید: «چی بود که تو رو شکست داد؟» و با صدای بلند گفت: «هیچ چی. من زیادی دور شدم»
peyvandnik
۳
پیرمرد و دریا نویسنده: ارنست همینگوی ترجمه: حمیدرضا رضایی نشر روزگار
🌊tanin
۳
اکثر مردم نسبت به لاک‌پشت‌ها دلسوزی ندارند. چرا که قلب یک لاک‌پشت تا ساعت‌ها پس از شکافته شدن و قطعه قطعه شدن همچنان می‌تپد
Amir G
۳
با خود می‌گفت: «تو ماهی رو فقط برای این نکشتی که زنده بمونی و اونو محض یه لقمه نون بفروشی. تو اونو به خاطر افتخارش کشتی و به خاطر اینکه یه ماهیگیری. وقتی زنده بود عاشقش بودی و حالا هم دوسش داری. اگه دوسش داشتی، کشتنش گناه نیست. نکنه گناهش بیشتره؟»
Saleh Ghs
۳
ولی خوب، هیچ چیز آسون نیست
sayna
۳
«اگه بقیه بشنون که من دارم با خودم بلند بلند حرف می‌زنم، فکر می‌کنن دیوونه‌ام. ولی من که دیوونه نیستم. برام مهم نیست. تازه مایه دارها توی قایقهاشون رادیو دارن که هم باهاشون حرف می‌زنه، هم براشون از بیس بال میگه».
sayna
۳
این را بلند نمی‌گفت چرا که می‌دانست آدم وقتی چیز خوبی به زبان می‌آورد، آن چیز اتفاق نمی‌افتد.
amirkabir79
۲
با خود می‌گفت: «ولی من باید اونو بیارم نزدیک، نزدیک، نزدیک، هدفم نباید سرش باشه. باید قلبش رو نشونه بگیرم» بعد به خودش می‌گفت: «آروم باش پیرمرد، قوی باش»
amirkabir79
۲
فکر پیرمرد حالا خوب روشن بود و عزمش جزم؛ ولی هیچ امیدی به پیروزی نداشت.
فاطمه ناظریان
۲
همینگوی پس از جدایی دیگری در ۱۹۴۴، با مری ولش، خبرنگار مجله تایم ازدواج کرد.
Mohammad Ahmadi
۲
این منم که بدشانسم. ولی کسی چه می‌دونه؟ شاید امروز... هر روز، یه روز دیگه ست. خوش شانس بودن بهتره. ولی من کارمو کاملاً درست انجام میدم تا وقتی شانس پیداش شد، آماده باشم
Zeinab
۲
«نه. من شانس ندارم. دیگه هیچ شانسی ندارم» پسرک گفت: «شانس به درک. من شانس رو با خودم میارم»
aseman
۲
بعد از آنکه تشخیص داد دست راستش به قدر کافی توی آب مانده آن را بیرون آورد و بهش نگاه کرد و گفت: «بد نیست. تازه درد برای یه مرد چیزی نیست»
Amir G
۲
‫توی دلش می‌گفت: «ناامید بودن احمقانه ست. از اون گذشته، به باور من گناهه.