جملات زیبای کتاب ایدئولوژی های سیاسی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ایدئولوژی های سیاسی
off
٪۴۰

کتاب ایدئولوژی های سیاسی

یک مقدمه

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۴۱ رأی)
انتشارات: 
نشر بیدگل
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
A. Asadi
۲۸
همهٔ آدم‌ها اندیشمندان سیاسی‌اند. آنها هر زمان که نظرشان را بیان می‌کنند، چه خودشان بدانند و چه ندانند، از ایده‌ها و مفاهیم سیاسی استفاده می‌کنند.
A. Asadi
۲۰
مضمون اصلی ایدئولوژی لیبرال التزام به فرد و اشتیاق به ساختن جامعه‌ای است که در آن آدم‌ها بتوانند خواسته‌هایشان را برآورده سازند و به خرسندی دست یابند.
A. Asadi
۱۳
بااین‌حال، تفاوت‌های مهمی بین لیبرالیسم کلاسیک و لیبرالیسم مدرن وجود دارد. مشخصهٔ لیبرالیسم کلاسیک باور به یک دولت «حداقلی» است، دولتی که نقش آن محدود به حفظ نظم داخلی و امنیت شخصی است. در مقابل، لیبرالیسم مدرن می‌پذیرد که دولت باید به مردم برای یاری رساندن به خودشان یاری رساند.
yasin
۱۰
بدین صورت که تفکر دست‌چپی (چپ‌گرا)، معمولا بر مبنای باور به پیشرفت، از تغییر استقبال می‌کند، درحالی‌که تفکر دست‌راستی (راست‌گرا) دربرابر تغییر مقاومت می‌کند و می‌کوشد از وضع موجود دفاع کند
A. Asadi
۹
لیبرال‌ها با این ایده به‌شدت مخالف‌اند که برخی افراد بر مبنای عواملی «غیرعقلانی» مانند جنسیت، نژاد، رنگ پوست، عقیده، دین یا پس‌زمینهٔ اجتماعی، از هر نوع امتیازات یا مزایای اجتماعی‌ای برخوردار باشند که از دیگران دریغ شده‌اند.
Aban_RV
۸
«من از آنچه می‌گویی بیزارم، اما تا پای جان از حق تو برای گفتن آن دفاع می‌کنم.»
A. Asadi
۶
لیبرال‌ها برای آزادی به‌عنوان ارزش فردگرایانهٔ اعلا اولویت قائل‌اند. لیبرال‌های کلاسیک مدافع آزادی منفی به معنای غیاب موانع و محدودیت‌هاـ‌ـ‌ـ‌یا آزادی انتخاب‌ـ‌ـ‌ـ‌هستند، درحالی‌که لیبرال‌های مدرن از آزادی مثبت، به معنای رشد شخصی و شکوفایی انسانی، طرف‌داری می‌کنند. محافظه‌کاران به‌طور سنتی پشتیبان نگرش ضعیفی از آزادی‌اند، به این معنا که آزادی را به‌مثابهٔ پذیرش مشتاقانهٔ وظایف و مسئولیت‌ها در نظر می‌گیرند و آزادی منفی را عاملی دانسته‌اند که کیان جامعه را تهدید می‌کند. این در حالی است که راست جدید بر آزادی منفی در حوزهٔ اقتصادی، در قالب آزادی
A. Asadi
۴
سوسیال‌دموکرات‌ها آنجا که با آزادی به‌مثابهٔ تحقق استعداد فردی برخورد کرده‌اند به لیبرالیسم مدرن نزدیک شده‌اند. آنارشیست‌ها آزادی را ارزشی مطلق انگاشته‌اند و بر این باورند که آزادی با هیچ شکلی از اقتدار سیاسی سازگار نیست. در اینجا آزادی به معنای نیل به خودآیینی شخصی درک می‌شود، نه «وانهاده شدن» صرف، بلکه خودمدار و خودمحور بودن به شیوه‌ای عقلانی. فاشیست‌ها هر شکل از آزادی فردی را یاوه می‌دانند و ردش می‌کنند. در مقابل، آزادی «حقیقی» به معنای تسلیم شدن بی‌چون‌وچرا به ارادهٔ رهبر است و هضم و جذب فرد در دل اجتماع ملی.
A. Asadi
۴
انسان‌ها تاآنجا که موجوداتی عقلانی و فکورند می‌توانند خیر و صلاح خود را تعریف و تعقیب کنند. لیبرال‌ها به‌هیچ‌وجه بر این باور نبودند که افراد از این حیث خطاناپذیرند، منتها باور به عقل لیبرالیسم را در تقابلی جدی و همیشگی با پدرمآبی قرار می‌دهد.
A. Asadi
۳
سوسیالیست‌ها عموماً آزادی را به سیاق مثبت در اشاره به قِسمی خودتحقق‌بخشی درک کرده‌اند که از طریق کار خلاق آزاد یا تعامل اجتماعی همکاری‌جویانه به دست آمده باشد.
A. Asadi
۲
میل نمی‌پذیرفت که هیچ‌گونه محدودیتی بر فرد به قصد بازداشتن او از آسیب‌زدن فیزیکی یا اخلاقی به خودش اعمال شود. چنین دیدگاهی تلویحاً قائل به آن است که، برای مثال، قوانینی که رانندگان خودرو را به بستن کمربند ایمنی یا موتورسواران را به استفاده از کلاه ایمنی مجبور می‌کنند همان اندازه غیرقابل قبول هستند که هر شکل از سانسور به‌منظور اعمال محدودیت بر آنچه فرد می‌تواند بخواند یا به آن گوش کند. لیبرتارین‌های رادیکال می‌توانند بر همین اساس از حق افراد برای استعمال مواد اعتیادآوری مانند هروئین و کوکائین نیز دفاع کنند.
کاپیتان
۱
این نقد آنارشیستی بر قانون و حکومت را در یکی از هجمه‌های معروف پی‌یرـ‌ژوزف پرودون (۱۹۲۳ [۱۸۵۱]) می‌توان دید: حکومت‌شدن یعنی نظارت‌شدن، بازجویی‌شدن، جاسوسی‌شدن، هدایت‌شدن، قانون‌گذاری شدن، سخت‌گیری‌شدن، محبوس‌شدن، تلقین شدن، موعظه شدن، کنترل شدن، قضاوت‌شدن، ارزیابی‌شدن، سانسورشدن، امرونهی‌شدن؛ همهٔ اینها به‌وسیلهٔ موجوداتی که نه حق این کار را دارند، نه دانشش را و نه شایستگی‌اش را.
Aban_RV
۱
نظریه‌پردازان «پایان تاریخ» مانند فوکویاما اعلام کردند که لیبرال‌دموکراسی خودش را به‌منزلهٔ شکل نهایی حکومت بشری تثبیت کرده است. چنین دیدگاهی درواقع به معنای تلقی ویژه‌ای است که برطبق آن لیبرال‌دموکراسی «وضعیت پیش‌فرض» برای جوامع انسانی است.
Aban_RV
۱
در دورهٔ فئودالی، تصور چندانی دربارهٔ افرادی که خواسته‌های خودشان را داشته باشند یا از هویت‌های شخصی و منحصربه‌فرد برخوردار باشند وجود نداشت. در آن دوره به آدم‌ها همچون اعضای گروه‌های اجتماعی‌ای که بدان‌ها تعلق داشتند نگاه می‌شد: خانواده، روستا، اجتماع محلی یا طبقهٔ اجتماعی‌شان. زندگی و هویت آدم‌ها تا حد زیادی به‌وسیلهٔ ماهیت این گروه‌ها تعیین می‌شد، آن‌هم در فرایندی که از نسلی به نسل دیگر تغییر چندانی نمی‌کرد.
Aban_RV
۱
تأکید بر اهمیت فرد دو معنای ضمنی متباین دارد. اول، این تأکیدْ بی‌مانندی یا منحصربه‌فرد بودن هر انسان را برجسته می‌سازد: افراد عمدتاً با صفات و ویژگی‌های درونی‌ای که مخصوص خودشان است تعریف می‌شوند. دوم، تک‌تک آنها از آن جهت که همه‌شان بیش و پیش از هرچیز فرد و بدین عنوان برابر هستند به هر روی شأن مشابهی با همدیگر دارند.
Aban_RV
۱
ازآنجاکه نقش شایستهٔ حکومت حفاظت از زندگی، آزادی و دارایی است، هیچ‌گونه حقی برای دخالت در امر «مراقبت از ارواح آدمیان» ندارد.
Shahab .V
۱
نخستین مشکل پیش روی هرگونه بحث دربارهٔ سرشت ایدئولوژی این است که به‌جز مجموعه‌ای از تعاریف رقیب هیچ تعریف ثابت یا موردقبولی دربارهٔ اصطلاح وجود ندارد. بنا بر نظر دیوید مک‌لِلان (۱۹۹۵)، «ایدئولوژی غامض‌ترین مفهوم در کل علوم اجتماعی است.»
avisa
۱
ایدئولوژی بازتاب‌دهندهٔ منافع طبقهٔ حاکم و دیدگاه آن طبقه نسبت‌به جامعه است
dead fish
۱
از این رو، ایدئولوژیِ جامعهٔ سرمایه‌داری ایدئولوژی بورژوایی است. طبقهٔ حاکم از پذیرش خود به‌عنوان نیرویی سرکوبگر اکراه دارد و، به همان اندازه، علاقه‌مند است که سرکوب‌شدگان را با سرکوبی که بر آنها روا داشته می‌شود وفق دهد.
dead fish
۱
طبقه‌ای که وسایل تولید مادی را در دست دارد هم‌زمان بر وسایل تولید ذهنی نیز مسلط است؛ بنابراین به‌طور کلی کسانی که فاقد وسایل تولید ذهنی هستند از حیث فکر و ایده تابع طبقهٔ حاکم‌اند.
کاپیتان
۰
موضع لیبرالی به بیان ساده چنین است: خودپسندی به‌اضافهٔ قدرت مساوی است با فساد. این نکته در هشدار معروف لرد اَکتون نمود یافته: «قدرت میل به اِفساد دارد، و قدرت مطلق به‌طور مطلق فاسد می‌کند»؛ و نیز در نتیجه‌گیری‌اش: «مردان بزرگ تقریباً همیشه مردان بد هستند» (۱۹۵۶).
Aban_RV
۰
از این رو، باید گفت که سوسیال‌دموکراسی رفته‌رفته مظهر تعادلی کلی و کلان بین اقتصاد بازار از یک سو و مداخلهٔ دولتی از سوی دیگر شد.
Aban_RV
۰
از این رو، باید گفت که سوسیال‌دموکراسی رفته‌رفته مظهر تعادلی کلی و کلان بین اقتصاد بازار از یک سو و مداخلهٔ دولتی از سوی دیگر شد.
Aban_RV
۰
از این رو، باید گفت که سوسیال‌دموکراسی رفته‌رفته مظهر تعادلی کلی و کلان بین اقتصاد بازار از یک سو و مداخلهٔ دولتی از سوی دیگر شد.
lloo
۰
لیبرالیسم در پایبندی به مجموعه‌ای متمایز از ارزش‌ها و باورها تجسم یافته است. مهم‌ترینِ این ارزش‌ها و باورها عبارت‌اند از: فردگرایی آزادی عقل عدالت رواداری
کاپیتان
۰
در نظر اِما گُلدمن، نمادهای حکومت اینها هستند: «چماق، تفنگ، دست‌بند یا زندان» (گلدمن، ۱۹۶۹). دولت می‌تواند همه‌چیز افراد را از آنها بستاند: دارایی‌شان، آزادی‌شان و نهایتاً، با مجازات اعدام، جان و زندگی‌شان. دولت استثمارگر نیز هست، چراکه با نظامی از مالیات‌گیری دارایی افراد را از آنها می‌دزدد، اینجا هم مجدداً با پشتوانهٔ زور قانون و امکان مجازات.
alireza
۰
متفکران لیبرال در قرون هجده و نوزده، تحت‌تأثیر باورِ روشنگری به عقل جهان‌شمول، عموماً طرف‌دار شکلی صراحتاً بنیادی از لیبرالیسم بوده‌اند که در پی برقراری ارزش‌های بنیادی بود و از بینشی خاص درخصوص شکوفایی یا تعالی انسان دفاع می‌کرد که معمولا با استقلال فردی (خودآیینی شخصی) ارتباط داشت.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
به‌لحاظ زمانی، ریشهٔ اصطلاحات «چپ» و «راست» در سیاست به انقلاب فرانسه و جای‌گذاری صندلی‌های رادیکال‌ها و آریستوکرات‌ها در نخستین نشست مجلس قانون‌گذاری در سال ۱۷۸۹ برمی‌گردد. از این رو، تقسیم‌بندی چپ/راست در اصل بیانگر انتخاب سرراست بین انقلاب و ارتجاع بود. از این اصطلاحات بعداً برای برجسته‌کردن تقسیم‌بندی‌ای استفاده شده که ظاهراً در سرتاسر جهانِ اندیشه و عمل سیاسی برقرار است.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
از اصطلاحات چپ و راست، بر اساس معانی اصلی‌شان، برای تلخیص رویکردهای متباین به مقولهٔ تغییر سیاسی به‌طور عام استفاده کرده‌اند، بدین صورت که تفکر دست‌چپی (چپ‌گرا)، معمولا بر مبنای باور به پیشرفت، از تغییر استقبال می‌کند، درحالی‌که تفکر دست‌راستی (راست‌گرا) دربرابر تغییر مقاومت می‌کند و می‌کوشد از وضع موجود دفاع کند.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
۰
در برداشت بدیل دیگری که از تقسیم‌بندی چپ/راست وجود دارد، تمرکز بر رویکردهای متفاوت به سازمان اقتصادی و نقش دولت است. بدین‌ترتیب، دیدگاه‌های دست‌چپی حامی مداخله و جمع‌گرایی‌اند، درحالی‌که دیدگاه‌های دست‌راستی طرف‌دار بازار و فردگرایی‌اند.