
٪۷۰
hannna
۱۲
خیلی وحشتناک است که بخواهی قبول کنی همیشه آن آدمی نبودی که فکر میکردی هستی.
آشوب
۹
بهت گفتم ما در واقع توی غاری گرمونرم زندگی میکنیم و آسمان مثل سنگی جلوی غار را بسته. پرسیدی: «پس ستارهها چی هستند؟» و من بهت گفتم آنها شکافاند تا نور بتواند از میانشان به ما بتابد. بعدش گفتم چشمهای تو هم برای من همینجوری است. شکافهای خیلیخیلی کوچک که نور از میانشان بیرون میتابد. با صدای بلند خندیدی. از آنموقع تا حالا پیش آمده اینجوری بخندی؟ من هم خندیدم.
علی رضا فتاحی
۶
آدمهای شاد چیزی پدید نمیآورند، دنیایشان از هنر و موسیقی و آسمانخراش خالی است، خالی از اکتشافات و ابداعات. همۀ رهبرها، همۀ قهرمانهایت، ذهنی درگیر دارند. ذهن آدمهای شاد درگیر نیست، زندگیشان را به درمان بیماریها یا به پرواز درآوردن هواپیماها نمیگذرانند. آدمهای خوشحال چیزی از خود بر جا نمیگذارند. محض خاطر خودِ زندگی است که زندگی میکنند، انگار که روی کرۀ زمین مصرفکنندهاند
Fatemeh Najafi
۵
به دنیا که آمدی، تغییری در من رخ داد. خیلی بلند گریه میکردی و اولین دفعه بود که این اتفاق برایم میافتاد: اولین بار بود که برای شخصی دیگر درد میکشیدم. نمیتوانستم کنار کسی بمانم که چنین نفوذی رویم دارد.
Tali Talitavasol
۲
شما آدمها همیشه فکر میکنید آمادهاید که زندگیتان را دودستی تقدیم کنید اما وقتی به عمق مطلب پی میبرید جا میزنید. ذهنتان درگیر میراثتان است، مگر نه؟ نمیتوانید بپذیرید که بمیرید و فراموش شوید.»
Tali Talitavasol
۱
«پس ستارهها چی هستند؟» و من بهت گفتم آنها شکافاند تا نور بتواند از میانشان به ما بتابد. بعدش گفتم چشمهای تو هم برای من همینجوری است. شکافهای خیلیخیلی کوچک که نور از میانشان بیرون میتابد
