جملات زیبای کتاب و من دوستت داشتم | طاقچه
تصویر جلد کتاب و من دوستت داشتم

بریده‌هایی از کتاب و من دوستت داشتم

نویسنده:فردریک بکمن
امتیاز
۴.۱از ۱۲ رأی
۴٫۱
(۱۲)
بهت گفتم ما در واقع توی غاری گرم‌ونرم زندگی می‌کنیم و آسمان مثل سنگی جلوی غار را بسته. پرسیدی: «پس ستاره‌ها چی هستند؟» و من بهت گفتم آن‌ها شکاف‌اند تا نور بتواند از میانشان به ما بتابد. بعدش گفتم چشم‌های تو هم برای من همین‌جوری است. شکاف‌های خیلی‌خیلی کوچک که نور از میانشان بیرون می‌تابد. با صدای بلند خندیدی. از آن‌موقع تا حالا پیش آمده این‌جوری بخندی؟ من هم خندیدم.
آشوب
خیلی وحشتناک است که بخواهی قبول کنی همیشه آن آدمی نبودی که فکر می‌کردی هستی.
hannna
به دنیا که آمدی، تغییری در من رخ داد. خیلی بلند گریه می‌کردی و اولین دفعه بود که این اتفاق برایم می‌افتاد: اولین بار بود که برای شخصی دیگر درد می‌کشیدم. نمی‌توانستم کنار کسی بمانم که چنین نفوذی رویم دارد.
Fatemeh Najafi

حجم

۳۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۷۲ صفحه

حجم

۳۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۷۲ صفحه

قیمت:
۲۳,۸۰۰
تومان