
shahryar_shon
۲
او به تلخی و دردآلود می گریست، چرا که دیگر آزاد شده بود.
آنچه را که اندک اندک می آموخت، بار سنگین آزادی بود. آزادی باری سنگین بود، باری عظیم و غریب که بر گرده روح فرو می افتاد. کار آسانی نبود. آزادی هدیه ای نبود که دیگری به او ببخشد، بلکه انتخاب بود و انتخابی که شاید بی نهایت دشوار بود.
MMST
۱
آزادی را هرگز نمی توان به تنهایی به کف آورد.
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
۱
آنچه را که اندک اندک می آموخت، بار سنگین آزادی بود. آزادی باری سنگین بود، باری عظیم و غریب که بر گرده روح فرو می افتاد. کار آسانی نبود. آزادی هدیه ای نبود که دیگری به او ببخشد، بلکه انتخاب بود و انتخابی که شاید بی نهایت دشوار بود. راهی بود که به بالا و به سوی نور می رفت؛ اما مسافر خسته شاید هرگز به مقصد نمی رسید.
he sum
۰
در آن بیابان برهوت و زیر سایه آن سنگ های ابدی و با آن زندگی که از آغاز خلقت جهان همواره به همان صورت ادامه یافته بود، زمان اهمیت و معنای چندانی نداشت. او عادت نداشت از چشم تحول به همه چیز نگاه کند و ببیند که چگونه آنچه قدیمی است از میان می رود و چیزهایی تازه پیدا می شوند. نگاه کردن به دنیا از این دریچه برایش آسان نبود.
he sum
۰
هر زمان که به من نیاز داشتی، نزد تو به هاونور خواهم آمد. اگر هم دوباره به من نیاز داشتی، دوباره نزدت خواهم آمد، کافی است احضارم کنی. به هر حال خواهم آمد. اگر احضارم کنی، حتی از گور هم بیرون خواهم جست و نزد تو خواهم آمد، تنار! ولی نمی توانم کنارت بمانم
MMST
۰
داشتن نور نعمتی است
Azadehana
۰
سکوت او نه فقدان کلام، بلکه ذاتی مستقل بود؛ درست مانند سکوت بیابان.
Azadehana
۰
آنچه را که اندک اندک می آموخت، بار سنگین آزادی بود. آزادی باری سنگین بود، باری عظیم و غریب که بر گرده روح فرو می افتاد. کار آسانی نبود. آزادی هدیه ای نبود که دیگری به او ببخشد، بلکه انتخاب بود و انتخابی که شاید بی نهایت دشوار بود. راهی بود که به بالا و به سوی نور می رفت؛ اما مسافر خسته شاید هرگز به مقصد نمی رسید.
یك رهگذر
۰
دلبستگی به چیزی که به یقین از دستش خواهی داد چه سودی دارد؟
یك رهگذر
۰
چه بسیار چیزها که با گذر قرون و اعصار کهنه می شوند و از یاد می روند. چیزهایی که همچنان ارزش خود را حفظ می کنند یا قصه هایی که همچنان زبانزدند بسیار اندک اند.
مانیا
۰
آزادی باری سنگین بود، باری عظیم و غریب که بر گرده روح فرو می افتاد. کار آسانی نبود. آزادی هدیه ای نبود که دیگری به او ببخشد، بلکه انتخاب بود و انتخابی که شاید بی نهایت دشوار بود. راهی بود که به بالا و به سوی نور می رفت؛ اما مسافر خسته شاید هرگز به مقصد نمی رسید.
