جملات زیبای کتاب دورترین کرانه (دریای زمین ۳) | طاقچه
تصویر جلد کتاب دورترین کرانه (دریای زمین ۳)subscriptionAvailable

کتاب دورترین کرانه (دریای زمین ۳)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فرزانه
۳
ـ اصلا انسان شریف کیست؟ آیا انسان شریف کسی است که دست به گناه و پلیدی نمی زند، دری به تاریکی ها نمی گشاید، کسی است که از تاریکی در وجودش اثری نیست؟ پس دوباره نگاه کن، جوان! کمی دورتر را ببین! جایی که باید بروی به دانستن این نکته محتاجی. به درونت بنگر!
ساغر موسوی
۲
برای دیدن ستارگان وجود تاریکی لازم است.
مانیا
۲
تنها یک قدرت است که ارزش تملک دارد. آن هم قدرت پذیرش است، نه قدرتِ گرفتن؛ نه داشتن، بلکه بخشیدن.
MMST
۱
ما که صاحب خردیم نباید جاهلانه رفتار کنیم. ما که صاحب اختیاریم نباید نامسئولانه رفتار کنیم
ساغر موسوی
۱
تنها در مرگ است که نوزایی معنا می گیرد. توازن به معنای سکون نیست، توازن در جنبش است؛ شدنی بی پایان و همیشگی.
ساغر موسوی
۱
کند. آن هم انسانی دیگر است. شکوه و برتری مایه شرمندگی است. تنها روح و نفس ماست که ظرفیت پلیدی و هم ظرفیت غلبه بر پلیدی را دارد.
Azadehana
۱
متوجه می‌شوی که به عکس آنچه جوانان می‌پندارند هر عملی سنگی نیست که از زمین برداری و یک‌باره پرتاب کنی، آیا به هدف اصابت کند یا نکند و همه‌چیز تمام شود. هنگامی که سنگی را از زمین برمی‌داری زمین سبک‌تر می‌شود و دستی که آن را گرفته سنگین‌تر خواهد بود.
Azadehana
۱
چنان بود که با روحی بیمار در کالبدی شریک باشی...
یك رهگذر
۱
تنها یک چیز می تواند راه انسانی سیاه دل را سد کند. آن هم انسانی دیگر است.
یك رهگذر
۱
همه از روزگار ناموافق می نالند، اما هیچ کس نمی داند این روزگار از چه وقت آغاز شده است؛ می گویند کار و بار کساد است، اما هیچ اقدامی برای بهبودش نمی کنند
bec san
۱
انضباط و نظم همان مجرایی است که کنش‌های ما از طریق آن قدرت و عمق می‌یابد؛ وقتی سمت‌گیری و نظمی هم نباشد، کارکردهای افراد کم‌عمق، سردرگم و بی‌اثر می‌شود.
shahryar_shon
۰
اگر در وضعیت دیگری بود خنده‌ای می‌کرد؛ سرانجام دریافته بود که صید بودن، و نه صیاد بودن، در پیش بودن و طعمه قرار گرفتن چه حسی داشت. احساس تنهایی بود و احساس رهایی.
shahryar_shon
۰
حیات تنها در وجودی فناپذیر و میرا یافت می شود، آررن! تنها در مرگ است که نوزایی معنا می گیرد. توازن به معنای سکون نیست، توازن در جنبش است؛ شدنی بی پایان و همیشگی.
shahryar_shon
۰
آررن اژدهایان را دید که چگونه به هوا پر می کشند و با باد بامدادی دور می زدند. با دیدن این صحنه دلش از فرط شوق در سینه به تپش درآمد، شوق از اینکه به مقصد رسیده بودند، شوقی که چون درد در وجودش می دوید. تمام شکوه فناپذیری در آن پرواز نهفته بود. زیبایی شان برساخته از توانی هولناک، سَبعیتی به غایت و وقاری ناشی از خرد بود. آخر اینان مخلوقاتی اندیشه ورز، قادر به سخن گفتن و مالک خردی کهن بودند: در الگوهای پروازشان نوعی انضباط و هماهنگی وحشیانه و ارادی به چشم می خورد. آررن چیزی نمی گفت و فقط فکر می کرد: «مهم نیست پس از این چه خواهد شد؛ من اژدهایان را در نسیم بامدادی دیده ام.»
shahryar_shon
۰
ـ از آنها می ترسی زیرا از مرگ می ترسی و حق هم داری: آخر مرگ چیز وحشتناکی است و باید از آن ترسید. ساحر با بیان این جملات تکه چوبی در آتش انداخت و به اخگرهای ریز زیر خاکسترها فوت کرد. زبانه ای کوچک بر شاخه های باریک خاربن پدیدار شد و چشم سر و دل آررن را روشن ساخت. گد افزود: «زندگی نیز پدیده ای وحشتناک است و باید از آن ترسید و در عین حال بزرگش داشت.»
کاربر ۱۸۸۰۵۲۹جواد
۰
«البته در معصومیت قدرتی علیه پلیدی وجود ندارد. اما برای خیر چرا..
ساغر موسوی
۰
مرگ بهایی است که برای زندگی مان می پردازیم؛ برای تمام زندگی
ساغر موسوی
۰
که در راه عشق به یکدیگر جان باخته بودند، در خیابان ها از کنار یکدیگر بی اعتنا می گذشتند و به راه خود می رفتند.
ساغر موسوی
۰
هیچ سیاهی و ظلمتی تا ابد نمی پاید. حتی در ظلمت نیز ستارگان هستند...
Azadehana
۰
تنها یک چیز می تواند راه انسانی سیاه دل را سد کند. آن هم انسانی دیگر است. شکوه و برتری مایه شرمندگی است. تنها روح و نفس ماست که ظرفیت پلیدی و هم ظرفیت غلبه بر پلیدی را دارد.
Azadehana
۰
انکار مرگ، در حکم انکار زندگی است.
Azadehana
۰
انکار مرگ، در حکم انکار زندگی است.
reza
۰
انسان تقدیرش را نمی سازد: آن را می پذیرد یا انکارش می کند.
MMST
۰
پیشنهادِ نفسی سخی و بخشنده پیشکشی نیست که به آسانی بتوان ردش کرد
محمد مهدی ابوالکلام
۰
درس اول در رُک، و البته درس آخر نیز، این است: فقط آنچه را لازم است انجام بده. همین و بس!
fatemeh.eini
۰
«آررن! هنگامی که پای گزینش های بزرگ پیش آید، تلاش کن دقیق انتخاب کنی. جوان که بودم باید میان حیاتی برای بودن و حیاتی برای انجام دادن دست به انتخاب می زدم. من هم چون وزغی که مگسی را یافته باشد شتابان دومی را انتخاب کردم. اما هر کاری که می کنی، با هر کنش، بیشتر آلوده کار و نتایج کارت می شوی و همین تو را به انجام کارهایی بیشتر و بیشتر وا می دارد. سپس خیلی به ندرت و پس از مدت ها به فراغت و زمانی مثل این دست می یابی که بتوانی دمی بیاسایی و فقط باشی و کاری نکنی. یا دست کم به این بیندیشی که کیستی.»
fatemeh.eini
۰
همواره جایی که توقع قطعیت و یقین را داری، لزوم بسنده کردن به امیدواری صرف، مایه یأس و دلسردی است.
fatemeh.eini
۰
آخر، انضباط و نظم همان مجرایی است که کنش‌های ما از طریق آن قدرت و عمق می‌یابد؛ وقتی سمت‌گیری و نظمی هم نباشد، کارکردهای افراد کم‌عمق، سردرگم و بی‌اثر می‌شود.
fatemeh.eini
۰
اما به خاطر داشته باش، لِبانن! انکار مرگ، در حکم انکار زندگی است.
fatemeh.eini
۰
شاه خدمتگزاران، سربازان، پیام آوران و مستشارانی دارد. او از طریق خدمتگزارانش حکم می راند. اما خدمتگزاران این به اصطلاح ضدشاه کدام اند؟ ـ در ذهن ما هستند، جوان! در ذهن ما. همان خیانت کار، همان نَفْس امّاره، نَفْسی که فریاد می کشد: می خواهم زنده بمانم، پس تا وقتی من زنده بمانم دنیا چه خراب، چه آباد! همان خائن کوچک نهفته در ذات ما که در ظلمات وجودمان چون عنکبوتی تار بسته و پنهان شده است. او با هر کسی نجوا می کند، اما تنها بعضی او را می شناسند و می فهمند. جادوگران، خوانندگان و آفرینشگران. قهرمانان، آنان که حقیقت وجود خود را می جویند. جستن و یافتن خود پدیده ای نادر و شکوهمند است. اینکه آدمی تا ابد خودش باشد، آیا باشکوه نیست؟