اصل خودحکمرانی را از این قانون رومی گرفته بودند که «آنچه به همگان مربوط می شود باید همگان درباره اش تصمیم بگیرند.»
mida
شهروندْ آرزومندِ قانون است و قانون باید رعایت شود. فرد میداند اگر اجازهٔ استثنایی در قانون داده شود، به سود او تمام نخواهد شد. پس بیدلیل نیست که از استثنا قائل شدن میترسد و این ترس نشانهٔ آن است که قانون را دوست میدارد. ولی در مورد طبقات حاکم، قضیه فرق میکند. موقعیت اجتماعی آنها بر پایهٔ امتیاز است و آنها این گونه امتیازات را همه جا میجویند. اگر میخواهند قانون باشد، برای این نیست که از آن اطاعت کنند، برای این است که خودشان قاضی باشند.(۸)
کاربر ۸۰۶۸۱۶۳
آزادی لیبرالیستی میخواهد فرد را تنها از مداخله در امان نگاه دارد، از اقداماتی که در آزادی انتخاب او مداخله میکنند؛ حال آن که آزادی جمهوریخواهانه قصد دارد فرد را از شرایط منجر به وابستگی نیز برهاند. آنچه لیبرالها را نگران میکند این است که آزادی عمل افراد مورد مداخله یا تحت سلطه قرار بگیرد؛ ولی جمهوریخواه علاوه بر آن و حتی بیشتر از آن نگران افسردگی مردان و زنانی است که زندگی وابستهای را سپری میکنند.
tahaa_1420