جملات زیبا از متن کتاب جادوگر (دریای زمین ۱) | طاقچه
تصویر جلد کتاب جادوگر (دریای زمین ۱)
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب جادوگر (دریای زمین ۱)

۴.۰(از ۶۶ امتیاز)
نوع کتاب

۱۳۵,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۶۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شمعی را که روشن می‌کنی، لاجرم سایه نیز پیدا می‌شود...
بابک
۳۳
با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
بابک
۱۶
«خردمند را نیازی به پرسش نیست، و ابله با پرسش نیز راه به جایی نمی‌برد.»
f Sadat
۱۲
خستگی مانند کودنی است
بابک
۱۲
اگر نمی‌خواهی چون خسی و برگی بازیچه جریان باشی، پس باید خود جریان شوی
بابک
۱۲
«برای شنیدن باید ساکت بود.»
nazila
۱۲
هر کسی تنها وقتی مقصدش را می‌شناسد که به اصل خویش بازگردد و با بازگشتن به اصل خود، خود را بشناسد. اگر نمی‌خواهی چون خسی و برگی بازیچه جریان باشی، پس باید خود جریان شوی
Sasan
۱۱
شب بر سر صید و صیاد فرود می‌آمد و برفی نرم بر کوره‌راهی که گد دیگر آن را نمی‌دید می‌نشست. شقیقه‌های گد دیوانه‌وار می‌تپید و نفس سینه‌اش را می‌سوزاند؛ او دیگر واقعآ نمی‌دوید، بلکه افتان و خیزان فقط پیش می‌رفت
علیمحمد فخریاسری
۹
حقیقت این است که با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
Sasan
۹
از نخستین شهروندی که دید پرسید که کجا می‌تواند مدیر مدرسه رُک را پیدا کند. آن مرد مدتی یک‌بری به او نگاه کرد و آخرسر گفت: «خردمند را نیازی به پرسش نیست، و ابله با پرسش نیز راه به جایی نمی‌برد.» بعد هم راهش را گرفت و رفت.
بابک
۶
همه همین‌طور فکر می‌کردیم. حقیقت این است که با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
f Sadat
۴
«مدیر را همیشه آنجا که هست نمی‌یابی، بلکه گاهی او را جایی می‌یابی که نیست.»
بابک
۴
تنها تاریکی قادر به شکست دادن تاریکی است.
کتاب باز
۳
حقیقت این است که با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
Mojiii
۳
بلکه با خواندن سایه مرگش به نام خود، خودش را کامل کرده بود؛ یک انسان، که با شناختن خود حقیقی‌اش، ممکن نبود توسط قدرتی دیگر تسخیر یا به خدمت گرفته شود و در نتیجه تنها برای خودِ زندگی به زنده بودن ادامه می‌داد و هرگز در خدمت ویرانی، رنج، نفرت و تاریکی قرار نمی‌گرفت.
Sasan
۲
حقیقت این است که با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
Mohamad Faraji
۲
دلش می‌خواست همان‌جا در گونت بماند و جادوگری و ماجراجویی را یکسره کنار بگذارد، قدرت و ترس را به کلی فراموش کند و مانند هر آدم معمولی در همان سرزمین آشنا و عزیز مادری زندگی کند. این آرزویش بود؛ اما تصمیمش چیز دیگری بود.
Mohamad Faraji
۲
«برای شنیدن باید ساکت بود.»
MMST
۲
«برو بخواب؛ خستگی مانند کودنی است.
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
۲
مردانگی مستلزم صبوری است. ولی استادی نیازمند نُه برابر آن شکیبایی است
eln_pr
۲
وقتی مردم عادی نام حقیقی‌شان را از هر کس دیگری جز چند نفری که دوست داشتند و طرف اعتمادشان بودند پنهان نگه‌می‌داشتند، پس جادوگران صد البته باید این کار را می‌کردند؛ زیرا هم خطرناک‌تر بودند و هم بیشتر در معرض خطر بودند. آنکه نام حقیقی دیگری را بداند، جان او را در کف اختیار دارد.
بابک
۱
زبان هاردی مجمع‌الجزایر، گرچه واجد هیچ‌گونه قدرت جادویی ذاتی و برتر از دیگر زبان‌ها نبود، اما ریشه در گویش باستانی داشت؛ همان زبانی که در آن هر چیز با نام حقیقی‌اش خطاب می‌شد.
mahboob
۱
در آفرینش ایا که کهن‌ترین آوازها بود، آمده بود: «تنها در سکوت است که کلام، تنها در تاریکی است که نور، تنها در مرگ است که حیات؛ چون پرواز باز در آسمان بی‌انتها خود می‌نماید.»
he sum
۱
«تنها در سکوت است که کلام، تنها در تاریکی است که نور، تنها در مرگ است که حیات؛ چون پرواز باز در آسمان بی‌انتها خود می‌نماید.»
فرزانه
۱
هر کسی تنها وقتی مقصدش را می‌شناسد که به اصل خویش بازگردد و با بازگشتن به اصل خود، خود را بشناسد. اگر نمی‌خواهی چون خسی و برگی بازیچه جریان باشی، پس باید خود جریان شوی، تمام جریان، از سرچشمه تا مصب رود که به دریا می‌ریزد
Azadehana
۱
روزی در همان حیاط حس کرده بود که چون کلامی است که از دهان آفتاب برآمده است. اکنون تاریکی نیز سخن گفته بود؛ کلامی که بازپس گرفتن آن ناممکن بود.
sahar
۱
گد مطمئن و بی‌شتاب اما نه با امیدواری، راهی را که باید می‌رفت، پی گرفت
ارغوان
۱
یک انسان، که با شناختن خود حقیقی‌اش، ممکن نبود توسط قدرتی دیگر تسخیر یا به خدمت گرفته شود و در نتیجه تنها برای خودِ زندگی به زنده بودن ادامه می‌داد و هرگز در خدمت ویرانی، رنج، نفرت و تاریکی قرار نمی‌گرفت.
eln_pr
۱
حقیقت این است که با افزایش قدرت و وسعت یافتن حیطه آگاهی‌ها، راهی که هر فرد می‌تواند پیش گیرد پیوسته باریک‌تر می‌شود؛ تا آنکه سرانجام او دیگر حق انتخابی ندارد و فقط و فقط کاری را می‌کند که باید انجامش دهد...
Smart Rabitt
۱
«استاد، نه چنان قدرتمندم که نامتان را به زور از شما بیابم و نه چنان خردمندم که به خدعه نامتان را بربایم. پس به همین خشنودم که در اینجا بمانم و بیاموزم یا خدمتی بکنم. هر آنچه شما اراده کنید همان کنم؛
Smart Rabitt
۱