جملات زیبای کتاب گرشاسب‌نامه | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرشاسب‌نامه

بریده‌هایی از کتاب گرشاسب‌نامه

انتشارات:طاقچه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۲۱ رأی
۴٫۵
(۲۱)
دل از دین نشاید که ویران بود که ویران زمین جای دیوان بود نگه دار دین آشکار و نهان که دین است بنیان هر دو جهان پناه روان است دین و نهاد کلید بهشت و ترازوی داد در رستگاری ورا از خدای ره توبه و توشه‌ی آن سرای ز دیو ایمنی وز فرشته نوید ز دورخ گذار و به فردوس امید رهاننده‌ی روز شمار از گداز دهنده به پول چینود جواز چراغی است در پیش چشم خرد که دل ره به نورش به یزدان برد
S
دل از دین نشاید که ویران بود که ویران زمین جای دیوان بود
littel dark age(محمد)
کسی کو نکو نام میرد همی ز مرگش تأسف خورد عالمی
Omid H
ثنا باد بر جان پیغمبرش محّمد فرستاده و بهترش
littel dark age(محمد)
ز خویِ بدِ چرخ ماندم شگفت که مهر از چنان شه چرا برگرفت یکی زشت را کرد گیتی خدیو که از کتف مارست و از چهره دیو
امیرحسین
گرستن به هنگام با سوز و درد به از خنده‌ی نابهنگام سرد
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
چو اسپ ‌اندر افراز و شیب افکنم چو او من به زخم رکیب افکنم تو رو چون زنان پنبه و دوک گیر چه داری به کف خنجر و گرز و تیر
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
پدید آورد نیک و بد، خوب و زشت روان داد و تن کرد و روزی نوشت
littel dark age(محمد)
چه تاری چه روشن چه بالا چه پست نشان است بر هستیش هر چه هست
littel dark age(محمد)
که هستند چرخ و زمان رام او نجوید ستاره مگر کام او
littel dark age(محمد)
ره دین گرد هر که دانا بود به دهر آن گراید که کانا بود
بهار
به جای خور و خواب کین جست و جنگ به جای بّرِ دایه شیر و پلنگ به ده سالگی شد ز مردی فزون به یک مشت گردی فکندی نگون چو زین آبگون چرخ گوهر نگار گذر کرد سالش دو پنج و چهار یلی شد که جستی ز تیغش گریغ به دریا درون موج و بر باد میغ زدی دست و پیل دوان را دو پای گرفتی فرو داشتی هم به جای بدش سی رشی نیزه ز آهن به رزم می از ده منی جام خوردی به بزم
عرفان ملکی
پریچهره را دید جم ناگهان بدو گفت ماها چه بینی نهان یکی گمره بخت برگشته‌ام ز گم‌کردن راه سرگشته‌ام از آن خون با خوشه آمیخته که هست رگ تاک رز ریخته
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
سپاس از خدا ایزد رهنمای که از کاف و نون کرد گیتی بپای
littel dark age(محمد)
ز تو هر چه نتوانی ایزد نخواست تو آن کن که فرمودت از راه راست
بهار
چنین دان که جان برترین گوهر است نه زین گیتی از گیتی دیگرست درفشنده شمعی است این جان پاک فتاده درین ژرف جای مغاک
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
مرا جز سخن ساختن کار نیست سخن هست لیکن خریدار نیست
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
جهان دام‌داری است نیرنگ ساز هوای دلش چینه و دام آز کشد سوی دام آنکه شد رام او کُشد پس چو آویخت در دام او
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰
بترس از خداوند جان و روان که هست او توانا و ما ناتوان گر ایدر نگیردت فرجام کار بگیرد به پاداش روز شمار بدی گرچه کردن توان با کسی چو نیکی کنی بهتر آید بسی
کاربر ۹۳۸۸۲۸۰

حجم

۴۱۱٫۴ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۵۶۴ صفحه

حجم

۴۱۱٫۴ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۵۶۴ صفحه

قیمت:
رایگان