
shervin
۱
پرسید: «دیگر چه خبر است؟»
پیرمرد سرش را از لای در بیرون آورد و گفت: «تو هم کراوات میزنی، مگر نه؟»
«جزو برنامهام نبود.»
«خوب، برنامهات را عوض کن، پسر. دلم نمیخواهد ترزا خیال کند من بچهای بزرگ کردهام که نمیداند پیش میهمان چطوری باید لباس بپوشد.»