جملات زیبای کتاب پیامی در بطری | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیامی در بطری

بریده‌هایی از کتاب پیامی در بطری

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۱ رأی
۴٫۰
(۱)
پرسید: «دیگر چه خبر است؟» پیرمرد سرش را از لای در بیرون آورد و گفت: «تو هم کراوات می‌زنی، مگر نه؟» «جزو برنامه‌ام نبود.» «خوب، برنامه‌ات را عوض کن، پسر. دلم نمی‌خواهد ترزا خیال کند من بچه‌ای بزرگ کرده‌ام که نمی‌داند پیش میهمان چطوری باید لباس بپوشد.»
shervin