
بریدههایی از کتاب در باب تسلا
۳٫۴
(۱۱)
میگویند «زمان درمان درد است،» ـ
زمان هرگز درمان نبوده است؛
درد اگر درد باشد قویتر میشود،
مثل رگ و پی که با گذر عمر.
زمان محک درد است،
اما درمان نیست.
اگر درد را درمان کرد
بدان که دردی در کار نبوده است.
eli
هیچیک با او سخنی نگفت: زیرا میدیدند که دردش بزرگتر از آن است که بتوان با کلمات تسکینش دا
eli
تبار خویش را در نظر آرید:
شما را برای آن نساختند
که چون نابخردان [بهیمیان] عمر گذرانید،
بلکه زادند تا به دنیا پاکی و دانش روید.
eli
تسلّا میتواند ما را از اعماق نومیدی بیرون بکشاند فقط اگر جرئت داشته باشیم و بخواهیم که هم خودمان واقعیت رنجمان را به رسمیت بشناسیم و هم دیگران و حاضر نباشیم تسلّای کاذب کسانی را بپذیریم که رنجی را که کشیدهایم انکار میکنند یا مدعیاند که مستحق آن بودهایم.
eli
باید از پذیرش بار گناه تن بزنیم و به بهترین وجه ممکن تلاش کنیم معنای زندگیمان را درک کنیم. ما محکوم به سکوت ابدی، محکوم به بیمعنایی نیستیم.
avajahangiry
مزامیر به ما میگویند که سازندگان این سنت مردان و زنانی عین ما بودهاند. میدانستند که رنج تبعید و فقدان، ترس از مرگ و مردن یعنی چه. بدترینِ همهٔ نومیدیها، چنان که آنها نیک میدانستند، احساس تنهایی است. تسلّایی که پیش مینهند این قطعیت است که دیگران هم دقیقا همین احساس ما را داشتهاند و ما در خشم و نومیدیمان، و در اشتیاقمان برای روزهای بهتر، تنها نیستیم.
eli
تسلّا دادن به یک فرد یعنی بارها و بارها گفتن اینکه: میدانم، میدانم. رنجی را که کشیدهام با دیگران در میان میگذارم تا آنها هم بدانند که تنها نیستند. این اساسیترین و دشوارترین تمرین همبستگی است که ممکن است بر عهدهمان قرار گیرد.
eli
اما وظایفمان اینجا و اکنون روشناند. اینها وظایفی هستند که در سنتهای دینی و اخلاقیِ هر دو طرف توصیه شده است؛ وظیفهٔ به قول لینکلن «مرهم گذاشتن بر زخمهای کشور، تیمار کسی که جنگ را تحمل کرده و تیمار بیوگان و یتیمان» ــ «بدون کینخواهی از هیچکس، با نیکی در حق همگان، با اعتقاد راسخ به کار درست چنانکه خداوند قادرمان ساخته کار درست را بشناسیم.»
کاربر F. Rahgozar
حتی ممکن است بیاموزیم که بابت آنچه شکستمان دربارهٔ خودمان به ما آموخته است سپاسگزار باشیم.
شکست آموزگار بزرگی است، و گذر عمر هم. هرچه پیرتر شدهام، دست کم یک تسلّای کاذب دور انداخته شده است.
کاربر F. Rahgozar
ایوب میگوید که امید در گرو این است که باور داشته باشیم زندگی انسان در چشم خداوند اهمیتی دارد. اگر که ما هیچ اهمیتی نداشته باشیم چه؟
eli
اما این کتاب دربارهٔ آدمها بوده. در نهایت، این آموزهها نیستند که تسلّایمان میدهند، بلکه آدمهایند: سرمشقی که گذاشتهاند، یگانهبودنشان، شجاعت و استواریشان، این که زمانی که بیشتر از همیشه به آنها نیاز داریم با ما هستند. بهوقت تیرهروزی، هیچ چیز انتزاعی به اندازهٔ ایمان به تاریخ، پیشرفت، رستگاری، یا انقلاب چندان فایدهای به حال ما ندارد. اینها آموزهاند. به آدمهاست که نیاز داریم، آدمهایی که سرمشقی که برایمان گذاشتهاند نشانمان میدهد که ادامه دادن، از رفتن بازنماندن، بهرغم همهچیز، یعنی چه.
کاربر F. Rahgozar
حجم
۲۹۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۲۹۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
قیمت:
۱۴۰,۰۰۰
۷۰,۰۰۰۵۰%
تومان