درهرصورت، نباید گمان کنی کسانی که برایت مهماند همیشه دوروبرت خواهند ماند. این را میتوانم قاطعانه بگویم.
اگر به آدمهای مهم زندگیات نچسبی، از دستت میروند.
moonchild
متوجه شده بودم که دارم گریه میکنم، اما میترسیدم دستهایم را روی چشمهایم فشار بدهم، چون از بند نیامدن اشکهایم وحشت داشتم.
moonchild
«موضوع این نیست که کسی داره نگاهت میکنه یا نه. یه "تو"ی دیگه در وجود خودت خلق کن تا با بیطرفی زیر نظر بگیردت. اینجوری تحت هیچ شرایطی نمیتونی خودت رو گول بزنی.»
Ailar Ab
«شرایط سختی بود. از اینکه تونستین تحمل کنین تحتتأثیر قرار گرفتم.»
فومی–ماما هم میگفت: «وای، شما هم شنیدین؟»
«خب، بله، آخه داشت داد میزد.»
«اگر میشنیدین، باید نجاتش میدادین!»
Ailar Ab
فومی–ماما از طریق لاین با من در تماس بود و اغلب بهم زنگ میزد و مسائلی ازایندست میپرسید که «درستوحسابی غذا میخوری؟» یا «معلومه که هوا خیلی سریع داره سرد میشه. تو که سرما نخوردی، نه؟» فقط پیامهایی کوتاه بودند، اما من از دریافتشان خوشحال بودم، چون میفهمیدم که فراموشم نکرده است.
Ailar Ab
«من نمیخوام چیزی رو ماندگار کنم که فکر میکنم ناعادلانهست.
Ailar Ab