جملات زیبای کتاب یک | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک

بریده‌هایی از کتاب یک

نویسنده:آریا معصومی
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۱۶ رأی
۴٫۵
(۱۶)
کودکی که تیر و کمان به‌دست می‌گیرد در همه‌جای جهان شکارچی می‌شود؛ در خاورمیانه، شکار...
پاییز بانو
بارانی درون من است ‫که اگر نبارد ‫مرا در خودم غرق می‌کند...
کاکیتا
عشق شانه‌یِ مردانه می‌خواهد مثل وقتی که کوه شانه‌اش را بالا می‌دهد، و ابر کیلومترها می‌آید تا تمام دلتنگی‌اش را ببارد
پاییز بانو
من تکه اَبری تنها که هیچ‌کس باریدنش را ندیده است
پاییز بانو
مادر!!! رود نیستی دریا نیستی اقیانوس نیستی اما چند قطرهٔ اَشکت غرقم می‌کند
مجهول
ما فرزندان غمگین زمینیم ‫که در آغوش زنی که زاییدِمان، گریستیم! ‫در آغوش دختری که دوست داشتیم، گریستیم! ‫پول دادیم و گریستیم ‫در آغوش تمام زنانی که نمی‌شناختیم
کاکیتا
قرن‌هاست تو را می‌شناسم ما نام‌های دیگری داشتیم و اگر یک‌روز به رازهای اولین لایهٔ زمین پی ببرند افسانهٔ عشق ما بر سر زبان‌ها می‌اُفتد
پاییز بانو
عجیب نیست که جهان این‌گونه بوی جنگ و خون می‌دهد وقتی همه‌چیز از قلب‌ها سرچشمه می‌گیرد...
paria e noha
ای سرزمینی که شاید روزی جز شعر هیچ چیزی از تو باقی نماند خواستمت خواستمت اما در زمانه‌ای که عشق باد است از آغوشی به آغوشی دیگر...
paria e noha
بارانی درون من است که اگر نبارد مرا در خودم غرق می‌کند...
Fatemeh
مادر!!! رود نیستی دریا نیستی اقیانوس نیستی اما چند قطرهٔ اَشکت غرقم می‌کند
پاییز بانو
اگر انتخاب را به عهدهٔ خودم می‌گذاشت به‌جایِ اینکه مردی تنها باشم آسمان می‌شدم تا هر وقت بارانی‌ام کسی در من قدم بزند
پاییز بانو
شادم با اندوه خویش...
paria e noha
با این حجم اَندوه آسمان اگر بودم هیچ اَبری بی‌باران نمی‌گذشت از من، کوه اگر بودم چشمه‌ساران بسیار داشتم، اما بی‌کسیِ بیابانم خویش راه اُفتاده‌ام در خویش!
Fatemeh
و بگو چه رازی‌ست در آشنایی من با من که وقتی خودم را در آینه می‌بینم گریه‌ام می‌گیرد؛
Fatemeh
جدایی سخت است، ‫سخت است به‌جای ریشه‌هایِ تو ‫زمانه ‫بر این گلدان ترک بیاندازد...
کاکیتا
تلویزیون را خاموش می‌کنم مادربزرگ دارد نماز می‌خواند؛ جنگ آرامشِ زندگی را شاید اما آرامش مرگ را چگونه از او می‌گیرد؟
پاییز بانو
ما فرزندان غمگین زمینیم که در آغوش زنی که زاییدِمان، گریستیم! در آغوش دختری که دوست داشتیم، گریستیم! پول دادیم و گریستیم در آغوش تمام زنانی که نمی‌شناختیم
پاییز بانو
و شاید سیگار اختراع سرخپوستی بود که می‌خواست به معشوقه‌اش پیام کوتاه بدهد
sindokht
تا مرگ بیشتر از چند ثانیه طول نمی‌کشد و آن چند ثانیه را به تو فکر خواهم کرد
paria e noha
و ما هزار تکه شد در هزار من... ای من ای که هرکجای جهان پرتگاهی بوده بر غروبش گریسته‌ای...
paria e noha
هرکس را دوست داشته‌ام آنقدر دوستش داشته‌ام که از من بدش بیاید
paria e noha
در سکوت آمدی در سکوت رفتی... جهان این همه واژه را برای چه می‌خواست؟!!!
Fatemeh
داستان غم‌اَنگیزی‌ست که هرکسی چیزی را در زندگی از دست داده است؛ اما داستان من غم‌اَنگیزترست تو را نداشته‌ام و از دست داده‌ام
tahoor
حالم را اگر پرسیده باشی، ‫باید بگویم آن‌گونه که گل‌ها پژمرده می‌شوند ‫اما جوهره باقی می‌ماند؛
کاکیتا
تا خواستیم دل ببندیم ‫دل رفته بود ‫تا خواستیم دل بکنیم ‫دل بسته بود...
کاکیتا
دارکوب پیر ‫درون حلقه‌های درخت ‫دنبال خاطره‌ای قدیمی می‌گردد... ‫بازی مسخره‌ای‌ست زندگی! ‫فکرش را بکن ‫یک عمر فراموشت نکرده باشم ‫و بعد ‫سر پیری آلزایمر بگیرم...
کاکیتا
در میان تاریکی به چشمانت فکر می‌کنم این حادثه‌ای طبیعی‌ست حتی انسان‌های اولیه دغدغه‌یِ هرشبشان نبودن خورشید بود
sina
و شاید سیگار اختراع سرخپوستی بود که می‌خواست به معشوقه‌اش پیام کوتاه بدهد
javad Anbardaran
داستان غم‌اَنگیزی‌ست که هرکسی چیزی را در زندگی از دست داده است؛ اما داستان من غم‌اَنگیزترست تو را نداشته‌ام و از دست داده‌ام
javad Anbardaran

حجم

۳۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۶ صفحه

حجم

۳۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۶ صفحه

قیمت:
۱۸,۰۰۰
تومان