جملات زیبا از متن کتاب یک | طاقچه
تصویر جلد کتاب یکsubscriptionAvailable

کتاب یک

مجموعه شعر سپید

۴.۴(از ۴۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آریا معصومی
انتشارات: 
سنجاق
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۳۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من آن‌گونه از تو یاد خواهم کرد که بشر از جنگ‌هایِ جهانی‌اش...
خانومِ ساراه
۲۵
بارانی درون من است ‫که اگر نبارد ‫مرا در خودم غرق می‌کند...
کاکیتا
۱۹
کودکی که تیر و کمان به‌دست می‌گیرد در همه‌جای جهان شکارچی می‌شود؛ در خاورمیانه، شکار...
پاییز بانو
۱۶
من تکه اَبری تنها که هیچ‌کس باریدنش را ندیده است
پاییز بانو
۱۲
مادر!!! رود نیستی دریا نیستی اقیانوس نیستی اما چند قطرهٔ اَشکت غرقم می‌کند
مجهول
۱۲
عشق شانه‌یِ مردانه می‌خواهد مثل وقتی که کوه شانه‌اش را بالا می‌دهد، و ابر کیلومترها می‌آید تا تمام دلتنگی‌اش را ببارد
پاییز بانو
۱۱
عشق اِتفاق سنگینی‌ست وقتی می‌اُفتد یک‌نفر برای برداشتنش کم است
خانومِ ساراه
۱۱
مگر از زندگی جز دیوانگی چیزی برایمان باقی خواهد ماند؟!...
masoome
۱۰
و تو روزی با خود خواهی گفت: بسیارند انسان‌ها بسیارند نام‌ها من اما برای فراموش کردن یک برگ پاییز می‌شوم
masoome
۱۰
پرسیدی: چگونه دوستم داری؟ گفتم: پرنده‌ای عاشقم که برخورد گلوله‌ای به سینه‌ام تا مرگ بیشتر از چند ثانیه طول نمی‌کشد و آن چند ثانیه را به تو فکر خواهم کرد
خانومِ ساراه
۸
داستان غم‌اَنگیزی‌ست که هرکسی چیزی را در زندگی از دست داده است؛ اما داستان من غم‌اَنگیزترست تو را نداشته‌ام و از دست داده‌ام
masoome
۷
در بازی سیاستمدارها دور اُفتاده‌ایم از هم، آن‌ها اما نمی‌دانند جوانه زده‌ایم زمستان که از سر بگذرد در دشتی که لاله ندارد مگر مرزهایش؛ گندم‌زار شده‌ایم...
منزوی
۷
شادم با اندوه خویش...
paria
۶
مادر!!! رود نیستی دریا نیستی اقیانوس نیستی اما چند قطرهٔ اَشکت غرقم می‌کند
خانومِ ساراه
۵
ما فرزندان غمگین زمینیم ‫که در آغوش زنی که زاییدِمان، گریستیم! ‫در آغوش دختری که دوست داشتیم، گریستیم! ‫پول دادیم و گریستیم ‫در آغوش تمام زنانی که نمی‌شناختیم
کاکیتا
۴
و بگو چه رازی‌ست در آشنایی من با من که وقتی خودم را در آینه می‌بینم گریه‌ام می‌گیرد؛
Fatemeh
۴
بارانی درون من است که اگر نبارد مرا در خودم غرق می‌کند...
خانومِ ساراه
۴
سال‌ها بعد کدام زیباتر است؟ کشتی‌های به ساحل رسیده؟ یا آن کشتی غرق شده؟...
خانومِ ساراه
۴
من آن‌گونه از تو یاد خواهم کرد که بشر از جنگ‌هایِ جهانی‌اش...
نرگس خیرالهی
۴
زندانیِ دو بهار با آرزوی سرسبزی به دنیا می‌آییم با آرزوی سرسبزی می‌میریم... سراسر آرزو سراسر اندوه‌یم... گریزی نیست
Negar
۴
من آن‌گونه از تو یاد خواهم کرد که بشر از جنگ‌هایِ جهانی‌اش...
The 52-Hertz Whale
۴
بارها از کنار هم می‌گذریم در جستجویِ کسی که به‌سادگی از کنارمان گذشت
Negar
۴
وقتی هیپی‌وار سرود می‌خوانیم شعار می‌دهیم به سمت آزادی... در بازی سیاستمدارها دور اُفتاده‌ایم از هم، آن‌ها اما نمی‌دانند جوانه زده‌ایم زمستان که از سر بگذرد در دشتی که لاله ندارد مگر مرزهایش؛
از رقبای ایلان ماسک
۴
قرن‌هاست تو را می‌شناسم ما نام‌های دیگری داشتیم و اگر یک‌روز به رازهای اولین لایهٔ زمین پی ببرند افسانهٔ عشق ما بر سر زبان‌ها می‌اُفتد
پاییز بانو
۳
اگر انتخاب را به عهدهٔ خودم می‌گذاشت به‌جایِ اینکه مردی تنها باشم آسمان می‌شدم تا هر وقت بارانی‌ام کسی در من قدم بزند
پاییز بانو
۳
عجیب نیست که جهان این‌گونه بوی جنگ و خون می‌دهد وقتی همه‌چیز از قلب‌ها سرچشمه می‌گیرد...
paria
۳
ای سرزمینی که شاید روزی جز شعر هیچ چیزی از تو باقی نماند خواستمت خواستمت اما در زمانه‌ای که عشق باد است از آغوشی به آغوشی دیگر...
paria
۳
بارانی درون من است که اگر نبارد مرا در خودم غرق می‌کند...
Fatemeh
۳
با این حجم اَندوه آسمان اگر بودم هیچ اَبری بی‌باران نمی‌گذشت از من، کوه اگر بودم چشمه‌ساران بسیار داشتم، اما بی‌کسیِ بیابانم خویش راه اُفتاده‌ام در خویش!
Fatemeh
۳
وقتی هستی چراغ دنیا را بالای سرم روشن می‌کنی...
خانومِ ساراه
۳