
٪۵۰
کتاب دخترها همیشه مقصرند!
پدیدآورندگان:
مهسا پناهیانتشارات:
انتشارات شقایق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
….
۲۰
وقتی کسی را دوست داری گوهری شخصی را به او میدهی، بعد او با همه متمایز میشود، چون باارزشترین قسمت وجودت را همراه خودش دارد و وقتی از دوستداشتنش دست میکشی این گوهر متمایزکننده را پس میگیری و او میشود یکی مثل همه، فرقی بین او و هشتمیلیارد جمعیت جهان باقی نمیماند، چون دیگر گوهری از تو در وجودش نیست.
مریم
۱۶
اینکه از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، اینکه در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است. اینکه بهاره بین خانوادهٔ عمویش غریب بود عجیب است. اینکه من گاهی برای مادرم غریبه میشدم درد داشت.
k.hashemzade
۱۵
بعضی انتخابها درد داشت، اشک داشت، روحمردگی داشت.
کلئو
۱۳
با نامرد جماعت که نباید جنگید، فقط باید فاصله گرفت، دور شد
malihe
۱۱
باورم نمیشد عشق تمام شود. نهال میگفت عشقی نیست، میل است، یکروز میآید، بیدلیل، یکروز میرود بیدلیلتر. خوب اگر همهچیز اینقدر کشکی بود چرا ریسک میکردیم؟ به رنج بعدش میارزید؟ بعد از آن روزها، من و تمام احساساتم با هم ته کشیده بودیم. وقتی احساس عمیق و شیرینی که به هم داشتیم به یک رابطهٔ سطحی و تلخ تبدیل شد و به بنبست رسید باور کردم برای هر حسی، هرچقدر عمیق و باشکوه، پایانی وجود دارد.
mobinabayrami
۱۱
آدم بعد از یه اتفاقهایی، هرچقدر هم که فکر کنه بزرگ شده، دوباره بزرگتر میشه. بعدش دیگه نمیدونه دلش میخواد برگرده به قبل از اون اتفاق یا دلش میخواد تو سن جدیدش بمونه.
malihe
۹
در نظر من هیچ هدیهای کوچک و ناقابل نبود. پشت هر هدیهای ذهنی نشسته بود که حداقل برای چند لحظه به تو فکر کرده بود. یعنی علاوه بر هدیهٔ مادی، طرف مقابل لحظههای خودش را هم به تو تقدیم
پَرَن خانوم
۸
تقاص چه چیزی را پس میدادیم؟ یک سیب؟ ما خودمان از خودمان تقاص پس میگرفتیم. سیب و بهشت بهانه بود. زمین هم مثل بهشت میشد اگر ما آدمها آدم بودیم.
پَرَن خانوم
۶
مگه قرار نبود خوبی بمونه؟ پس چرا داریم یهجوری پیش میریم انگار همهش بدی میمونه؟
ـ منم تو جواب سؤالت موندم. شاید چون هیچکدوممون آدمهای قدیم نیستیم. خوبها زخم خوردن محتاطتر شدن، بدها زخم زدن و گستاختر شدن.
mobinabayrami
۵
ـ اینکه آشغال الان تو خونهٔ شما نیست یعنی جنگ رو بردید دیگه. بعضی جنگها این شکلین. من کسی رو میشناسم که هنوز داره با آشغالش زندگی میکنه.
k.hashemzade
۴
بعضی انتخابها درد دارن، ولی باید بین انتخابهامون باشن.
malihe
۴
ولی دردی در وجودم گذاشته شده بود که با جملههای مثبت و مثلا تأثیرگذار «ببخش، بذار رها بشی.» نه بخشیده میشد و نه رها.
malihe
۳
نهال میگفت وقتی کسی را دوست داری گوهری شخصی را به او میدهی، بعد او با همه متمایز میشود، چون باارزشترین قسمت وجودت را همراه خودش دارد و وقتی از دوستداشتنش دست میکشی این گوهر متمایزکننده را پس میگیری و او میشود یکی مثل همه، فرقی بین او و هشتمیلیارد جمعیت جهان باقی نمیماند، چون دیگر گوهری از تو در وجودش نیست.
mobinabayrami
۳
چه جنگجوی بدی بودم، نه راهورسم جنگ را بلد بودم، نه دشمن را از دوست تشخیص میدادم
mobinabayrami
۳
ـ برای آدمی که میخواد بره فرق نمیکنه بالا باشید یا پایین، میره. بههموناندازه برای آدمی که میخواد بیاد، میخواد بمونه هم فرق نمیکنه بالا باشید یا پایین. ولی ارزش آدمهای دوروبرتون به اینه که وقتی پایین بودید خواسته باشنتون.
mobinabayrami
۳
در نظر من هیچ هدیهای کوچک و ناقابل نبود. پشت هر هدیهای ذهنی نشسته بود که حداقل برای چند لحظه به تو فکر کرده بود. یعنی علاوه بر هدیهٔ مادی، طرف مقابل لحظههای خودش را هم به تو تقدیم میکرد و این لحظهها خیلی ارزش داشتند.
پَرَن خانوم
۳
ـ سر همین کوچه بایستید، کافیه. کوچهمون بنبسته، دورزدن هم سخته.
ـ بعضی بنبستها خوبه، همیشه هم که نباید راه باز باشه و جاده دراز. باید یه جاهایی موند، آروم گرفت.
آریا سلطانی نجف آبادی
۳
ـ همیشه هم اینجوری نیست. یهوقتایی هم حمایت زیادی دل رو میزنه. به دختره میگن بالای چشمت ابروئه قهر میکنه میره خونهٔ پدرش. به پسره میگن نمیشه هر روز از این شاخه به اون شاخه بپری، زنوزندگی داری، میگه خب طلاقش میدم. این روزها انگار هرکی که زورش بچربه و پرروتر باشه برندهست.
حق میگفت، انگار مدام داشتیم از یک طرف بام میافتادیم.
ـ آخه چرا؟ مگه قرار نبود خوبی بمونه؟ پس چرا داریم یهجوری پیش میریم انگار همهش بدی میمونه؟
ـ منم تو جواب سؤالت موندم. شاید چون هیچکدوممون آدمهای قدیم نیستیم. خوبها زخم خوردن محتاطتر شدن، بدها زخم زدن و گستاختر شدن.
f.m.n.2.0.9.1
۳
باید اعتراف میکردم دلم شکسته است، ولی خوب این بار اولی نبود که دلم میشکست. بار اول که دلم شکست چینی بندخورده شد. از آن روز به بعد با هر تقهٔ ضعیفی دوباره و دوباره شکست. فقط با هربار شکستنش به من یاد داد چسب را فورا در کدام نقطه بریزم که مشخص نشود کسی دلم را شکسته است!
malihe
۲
اینکه از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، اینکه در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است. اینکه بهاره بین خانوادهٔ عمویش غریب بود عجیب است. اینکه من گاهی برای مادرم غریبه میشدم درد داشت. اینکه سارا خزعلی کنار همسرش غریب و تنها بود وحشتناک است. اینکه زهرا کنار مادر و برادرش تنها مانده بود غصه داشت.
mobinabayrami
۲
من با گوشت و خون و استخوانم سالهای زیادی این جملهٔ تلخ را لمس کرده بودم. گفته بودم؛ «خودت رو حیف نکن.» و در را بسته بودم. خوب میدانستم جملهٔ آخرم را روی یخ نوشتهام.
mobinabayrami
۲
از برابری حقوق حرف میزدیم، ولی خودمان بیشتر حق خودمان را زیر پا میگذاشتیم.
mobinabayrami
۲
ـ اونجوری هم آدم تنهاست. صرف اینکه دورت شلوغ باشه که آدم از تنهایی درنمیآد.
mobinabayrami
۲
اینکه از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، اینکه در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است.
پَرَن خانوم
۲
اینکه از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، اینکه در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است.
malihe
۱
وقتایی هم حمایت زیادی دل رو میزنه. به دختره میگن بالای چشمت ابروئه قهر میکنه میره خونهٔ پدرش. به پسره میگن نمیشه هر روز از این شاخه به اون شاخه بپری، زنوزندگی داری، میگه خب طلاقش میدم. این روزها انگار هرکی که زورش بچربه و پرروتر باشه برندهست.
کلئو
۱
در برابر آدم گستاخ کوتاه میآمدی باید یک چیزی هم دستی میدادی تا قائله ختمبهخیر شود.
mobinabayrami
۱
گاهی دلم میخواست دنیا را بخوابانم یا حداقل بتوانم آن را روی حالت سکوت بگذارم. تقاص چه چیزی را پس میدادیم؟ یک سیب؟ ما خودمان از خودمان تقاص پس میگرفتیم. سیب و بهشت بهانه بود. زمین هم مثل بهشت میشد اگر ما آدمها آدم بودیم.
mobinabayrami
۱
ـ آخه چرا؟ مگه قرار نبود خوبی بمونه؟ پس چرا داریم یهجوری پیش میریم انگار همهش بدی میمونه؟
mobinabayrami
۱
ـ از دیشب تا حالا، میترسم بپرسم خوبید؟ بگید نیستم، بپرسم خوبید؟ بگید هستم. خوب نباشید باعث دردتون شدم، خوب باشید انگار هیچ کجای زندگیتون نیستم.
