وقتی کسی را دوست داری گوهری شخصی را به او میدهی، بعد او با همه متمایز میشود، چون باارزشترین قسمت وجودت را همراه خودش دارد و وقتی از دوستداشتنش دست میکشی این گوهر متمایزکننده را پس میگیری و او میشود یکی مثل همه، فرقی بین او و هشتمیلیارد جمعیت جهان باقی نمیماند، چون دیگر گوهری از تو در وجودش نیست.
….
اینکه از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، اینکه در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است. اینکه بهاره بین خانوادهٔ عمویش غریب بود عجیب است. اینکه من گاهی برای مادرم غریبه میشدم درد داشت.
مریم
بعضی انتخابها درد داشت، اشک داشت، روحمردگی داشت.
k.hashemzade
بعضی انتخابها درد دارن، ولی باید بین انتخابهامون باشن.
k.hashemzade