جملات زیبای کتاب دخترها همیشه مقصرند! | طاقچه
تصویر جلد کتاب دخترها همیشه مقصرند!

بریده‌هایی از کتاب دخترها همیشه مقصرند!

نویسنده:مهسا پناهی
امتیاز
۳.۹از ۶۹ رأی
۳٫۹
(۶۹)
وقتی کسی را دوست داری گوهری شخصی را به او می‌دهی، بعد او با همه متمایز می‌شود، چون باارزش‌ترین قسمت وجودت را همراه خودش دارد و وقتی از دوست‌داشتنش دست می‌کشی این گوهر متمایزکننده را پس می‌گیری و او می‌شود یکی مثل همه، فرقی بین او و هشت‌میلیارد جمعیت جهان باقی نمی‌ماند، چون دیگر گوهری از تو در وجودش نیست. 
….
این‌که از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، این‌که در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است. این‌که بهاره بین خانوادهٔ عمویش غریب بود عجیب است. این‌که من گاهی برای مادرم غریبه می‌شدم درد داشت.
مریم
بعضی انتخاب‌ها درد داشت، اشک داشت، روح‌مردگی داشت.
k.hashemzade
آدم بعد از یه اتفاق‌هایی، هرچقدر هم که فکر کنه بزرگ شده، دوباره بزرگ‌تر می‌شه. بعدش دیگه نمی‌دونه دلش می‌خواد برگرده به قبل از اون اتفاق یا دلش می‌خواد تو سن جدیدش بمونه.
mobinabayrami
باورم نمی‌شد عشق تمام شود. نهال می‌گفت عشقی نیست، میل است، یک‌روز می‌آید، بی‌دلیل، یک‌روز می‌رود بی‌دلیل‌تر. خوب اگر همه‌چیز این‌قدر کشکی بود چرا ریسک می‌کردیم؟ به رنج بعدش می‌ارزید؟ بعد از آن روزها، من و تمام احساساتم با هم ته کشیده بودیم. وقتی احساس عمیق و شیرینی که به هم داشتیم به یک رابطهٔ سطحی و تلخ تبدیل شد و به بن‌بست رسید باور کردم برای هر حسی، هرچقدر عمیق و باشکوه، پایانی وجود دارد.
malihe
با نامرد جماعت که نباید جنگید، فقط باید فاصله گرفت، دور شد
کلئو
ـ این‌که آشغال الان تو خونهٔ شما نیست یعنی جنگ رو بردید دیگه. بعضی جنگ‌ها این شکلی‌ن. من کسی رو می‌شناسم که هنوز داره با آشغالش زندگی می‌کنه.
mobinabayrami
بعضی انتخاب‌ها درد دارن، ولی باید بین انتخاب‌هامون باشن.
k.hashemzade
ولی دردی در وجودم گذاشته شده بود که با جمله‌های مثبت و مثلا تأثیرگذار «ببخش، بذار رها بشی.» نه بخشیده می‌شد و نه رها.
malihe
‫نهال می‌گفت وقتی کسی را دوست داری گوهری شخصی را به او می‌دهی، بعد او با همه متمایز می‌شود، چون باارزش‌ترین قسمت وجودت را همراه خودش دارد و وقتی از دوست‌داشتنش دست می‌کشی این گوهر متمایزکننده را پس می‌گیری و او می‌شود یکی مثل همه، فرقی بین او و هشت‌میلیارد جمعیت جهان باقی نمی‌ماند، چون دیگر گوهری از تو در وجودش نیست. 
malihe
در نظر من هیچ هدیه‌ای کوچک و ناقابل نبود. پشت هر هدیه‌ای ذهنی نشسته بود که حداقل برای چند لحظه به تو فکر کرده بود. یعنی علاوه بر هدیهٔ مادی، طرف مقابل لحظه‌های خودش را هم به تو تقدیم
malihe
این‌که از شهری به شهری دیگر بروی و غریب باشی عجیب نیست، این‌که در شهر و خانهٔ خودت غریب باشی عجیب است. این‌که بهاره بین خانوادهٔ عمویش غریب بود عجیب است. این‌که من گاهی برای مادرم غریبه می‌شدم درد داشت. این‌که سارا خزعلی کنار همسرش غریب و تنها بود وحشتناک است. این‌که زهرا کنار مادر و برادرش تنها مانده بود غصه داشت.
malihe
من با گوشت و خون و استخوانم سال‌های زیادی این جملهٔ تلخ را لمس کرده بودم. گفته بودم؛ «خودت رو حیف نکن.» و در را بسته بودم. خوب می‌دانستم جملهٔ آخرم را روی یخ نوشته‌ام.
mobinabayrami
از برابری حقوق حرف می‌زدیم، ولی خودمان بیشتر حق خودمان را زیر پا می‌گذاشتیم.
mobinabayrami
ـ آخه چرا؟ مگه قرار نبود خوبی بمونه؟ پس چرا داریم یه‌جوری پیش می‌ریم انگار همه‌ش بدی می‌مونه؟
mobinabayrami
ـ اون‌جوری هم آدم تنهاست. صرف این‌که دورت شلوغ باشه که آدم از تنهایی درنمی‌آد.
mobinabayrami
نمی‌شد طبق همان افسانهٔ باستانی با چهار دست و چهار پا و دو سر زندگی می‌کردیم تا مجبور نباشیم دل به نیمه‌ای بدهیم که مشخص نیست واقعا نیمهٔ ماست؟
sarvin
وقتایی هم حمایت زیادی دل رو می‌زنه. به دختره می‌گن بالای چشمت ابروئه قهر می‌کنه می‌ره خونهٔ پدرش. به پسره می‌گن نمی‌شه هر روز از این شاخه به اون شاخه بپری، زن‌وزندگی داری، می‌گه خب طلاقش می‌دم. این روزها انگار هرکی که زورش بچربه و پرروتر باشه برنده‌ست. 
malihe
شد طبق همان افسانهٔ باستانی با چهار دست و چهار پا و دو سر زندگی می‌کردیم تا مجبور نباشیم دل به نیمه‌ای بدهیم که مشخص نیست واقعا نیمهٔ ماست؟
malihe
دوباره میل‌های بافتنی‌اش را برداشته بود تا چرند ببافد.
کلئو
انگار بیست سال وسط دریا بودم تا ماهی بگیرم، حالا فهمیدم اصلا ماهی‌ای در کار نبوده.
کلئو
فهمیدم هرچقدر هم حال امثال محبوبه و اسفندیاری و همون یارو اون شبی رو گرفته باشم و مثل سگ دنبالم دویده باشن، فقط خودم رو کثیف کردم. اون‌ها ان‌قدر سیاهن که خال هم بهشون بیفته معلوم نمی‌شه.
کلئو
در برابر آدم گستاخ کوتاه می‌آمدی باید یک چیزی هم دستی می‌دادی تا قائله ختم‌به‌خیر شود.
کلئو
اصلا یه ورق می‌زنم پشت در اتاقت؛ ورود کیوان‌ها ممنوع!، ورود نچسب‌ها ممنوع!، ورود بابون‌ها ممنوع!، ورود تفلون‌ها ممنوع!، ورود طلوعی‌ها، متخصصین ریه، خروس‌های بی‌محل، عنترهای رومخ، منشی طلوعی‌ها، بی‌شعورها، بی‌مغزها ممنوع!
کلئو
گاهی دلم می‌خواست دنیا را بخوابانم یا حداقل بتوانم آن را روی حالت سکوت بگذارم. تقاص چه چیزی را پس می‌دادیم؟ یک سیب؟ ما خودمان از خودمان تقاص پس می‌گرفتیم. سیب و بهشت بهانه بود. زمین هم مثل بهشت می‌شد اگر ما آدم‌ها آدم بودیم.
mobinabayrami
چه جنگ‌جوی بدی بودم، نه راه‌ورسم جنگ را بلد بودم، نه دشمن را از دوست تشخیص می‌دادم
mobinabayrami
ـ برای آدمی که می‌خواد بره فرق نمی‌کنه بالا باشید یا پایین، می‌ره. به‌همون‌اندازه برای آدمی که می‌خواد بیاد، می‌خواد بمونه هم فرق نمی‌کنه بالا باشید یا پایین. ولی ارزش آدم‌های دوروبرتون به اینه که وقتی پایین بودید خواسته باشن‌تون.
mobinabayrami

حجم

۳۵۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۵۶ صفحه

حجم

۳۵۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۵۶ صفحه

قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
۶۲,۵۰۰
۵۰%
تومان