جملات زیبای کتاب بر باد رفته (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بر باد رفته (جلد اول)

کتاب بر باد رفته (جلد اول)

متن کامل

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۲۴ رأی)
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mali_book
۱۴
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
میم ___ لام
۸
ای کاش می‌شد فکر کردن را تا ابد به تأخیر انداخت!
mali_book
۷
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
شقایق نورماه
۶
دلم برایش می‌سوزد. و از آدم‌هایی که باید به حالشان دلسوزی کنم خوشم نمی‌آید.
میم ___ لام
۶
آنچه را نمی‌توان بهبود بخشید، باید تحمل کرد.
شقایق نورماه
۵
اسکارلت در نگاه اول گرفتارش شد، بی‌دلیل و ساده. مانند نیاز به غذایی برای خوردن، اسبی برای سوار شدن و تختخوابی نرم و راحت برای آسودن، خواهان اشلی بود.
mahiithez
۴
می‌نشینند و کتاب می‌خوانند و خدا می‌داند دربارهٔ چه‌چیزها خیال‌بافی می‌کنند،
شقایق نورماه
۴
«آفرین! حالا داری خودت فکر می‌کنی، به‌جای اینکه بگذاری دیگران به‌جایت فکر کنند. این یعنی سر عقل آمدن.»
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
۳
هنوز هم آسمان نیمه‌روشن بالای جریب‌ها زمین رازآلود تارا ذهن پریشانش را آرام می‌کرد. او بدون آنکه بداند عاشق آنجا بود، این خاک را دوست داشت، همان‌طور که شیفتهٔ چهرهٔ مادرش بود، که وقت دعا زیر نور می‌ایستاد.
شقایق نورماه
۳
«انتظار داری با این حرف‌ها عصبانی شوم؟ متأسفم که ناامیدت می‌کنم، نمی‌توانی با این حرف‌ها، که واقعیت هم دارند، عصبانی‌ام کنی. واقعاً یک پست‌فطرتم و چرا نباشم؟ اینجا کشوری آزاد است و اگر کسی بخواهد، می‌تواند پست‌فطرت باشد. فقط آدم‌های دورویی مثل تو خانم عزیز، که با آن قلب سیاهشان سعی دارند همه‌چیز را پنهان کنند، اگر با لقب واقعی صدایشان کنی، عصبانی می‌شوند.»
شقایق نورماه
۳
به‌تجربه می‌دانست دروغ‌گو با شوری دوچندان از راست‌گویی‌اش، ترسو از شجاعتش، بی‌نزاکت از ادبش و فرومایه از شرفش دفاع می‌کند، اما باتلر این‌گونه نبود  به هرچیزی اقرار می‌کرد، می‌خندید و کاری می‌کرد اسکارلت بیشتر حرف بزند.
zahrii
۳
بیشتر بدبختی دنیا به‌خاطر جنگ‌ها بوده. و تازه وقتی جنگ‌ها تمام می‌شدند، هیچ‌کس دلیلشان را نمی‌فهمید.»
وفآ
۳
هرگز از تجربیات تازه غافل نشو. تجربه کردن ذهنت را تقویت می‌کند
mahiithez
۲
دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مال‌ومنالی داشت و زن آن را مدیریت می‌کرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد می‌گذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین می‌کرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمی‌داشت، همچون جانوری نر نعره می‌کشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش می‌فشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود. مردها اغلب خشن و مست بودند. زن‌ها این بددهنی‌ها را نادیده می‌گرفتند و بدون اعتراضی این می‌خواره‌ها را به رختخواب می‌بردند. مردها بی‌ادب و گستاخ، زن‌ها همیشه مهربان، متین و بخشنده بودند.
شقایق نورماه
۲
«چه وحشتناک!» «آه، اصلاً نه. تا وقتی آبرویت را از دست ندهی، نمی‌توانی بفهمی چه بار سنگینی بر دوشت بوده و آزادی واقعی چیست.»
شقایق نورماه
۲
من عاشقت نیستم، ولی خیلی ازت خوشم می‌آید، به‌خاطر وجدان انعطاف‌پذیرت، به‌خاطر خودخواهی‌ات که به‌ندرت پنهانش می‌کنی و به‌خاطر عمل‌گرایی رندانه‌
میم ___ لام
۲
در رفتار مؤدبانه‌اش همان تنفری بود که در نگاهش.
میم ___ لام
۲
اینجا بسیار دور از جهان به نظر می‌رسید.
میم ___ لام
۲
زمانی در این روز بی‌پایان، که هزاران سال طول کشید، قوی‌تر شد.
وفآ
۲
«هیچ فداکاری‌ای فراتر از فداکاری برای میهن نیست.»
وفآ
۲
همیشه جنگ بوده، چون مردها عاشق جنگ‌اند. زن‌ها جنگ را دوست ندارند، اما مردها چرا. بله، مردها، بعد از زن‌ها، جنگ را عاشقانه دوست دارند.
شقایق نورماه
۱
این روزها خوب آموخته بود فکرهای ناخوشایند را از ذهنش بیرون کند. با خود می‌گفت: «با این افکار مزاحم کاری ندارم، فردا بهشان فکر می‌کنم.» و معمولاً فردا یا اصلاً به آن موضوع فکر نمی‌کرد، یا چون به تأخیر افتاده بود، چندان آزاردهنده نبود.
mahiithez
۱
«مهارشان کن، اما جسارتشان را نابود نکن.»
شقایق نورماه
۱
«به همین خاطر ازت خوشم می‌آید! تو تنها زن رکی هستی که می‌شناسم، تنها زنی که به جنبهٔ عملی موضوع فکر می‌کند و ماجرا را با حرف‌های قلمبه‌سلمبه دربارهٔ گناه و اخلاقیات مخدوش نمی‌کند.
میم ___ لام
۱
به مردمی فکر می‌کرد که نه دوستشان داشت و نه از آن‌ها بدش می‌آمد. به زندگی فکر می‌کرد، که نه امیدبخش بود و نه غم‌انگیز.
میم ___ لام
۱
متحیر بود که چطور مردم می‌توانند به درد و رنجش بی‌اعتنا باشند و درحالی‌که قلبش مالامال از غم و اندوه است، جهان بر مدار همیشه‌اش بگردد.
میم ___ لام
۱
زندگی ناامیدکننده بود و به‌هیچ‌وجه ارزش نداشت این‌طور ادامه‌اش بدهد.
میم ___ لام
۱
اینجا کشوری آزاد است و اگر کسی بخواهد، می‌تواند پست‌فطرت باشد. فقط آدم‌های دورویی مثل تو خانم عزیز، که با آن قلب سیاهشان سعی دارند همه‌چیز را پنهان کنند، اگر با لقب واقعی صدایشان کنی، عصبانی می‌شوند.»
میم ___ لام
۱
همیشه امید وجود داشت، امیدی استوار و خلل‌ناپذیر
وفآ
۱
به‌جهنم که دیگران چه بگویند. راستش را بگو، گاهی اگر حرفت را نزنی، منفجر نمی‌شوی؟