اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
هنوز هم آسمان نیمهروشن بالای جریبها زمین رازآلود تارا ذهن پریشانش را آرام میکرد. او بدون آنکه بداند عاشق آنجا بود، این خاک را دوست داشت، همانطور که شیفتهٔ چهرهٔ مادرش بود، که وقت دعا زیر نور میایستاد.
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
«زمین تنها چیز دنیاست که به همهچیز میارزد، چون تنها چیزی است که باقی میماند. این را هرگز فراموش نکن! زمین تنها چیزی است که برایش کار میکنند، برایش میجنگند و برایش میمیرند، و ارزش همهٔ اینها را هم دارد.»
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
زندگی الن چندان راحت و شاد نبود، او هم انتظار نداشت زندگی راحتی داشته باشد؛ سرنوشت زنها همین بود. دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مالومنالی داشت و زن آن را مدیریت میکرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد میگذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین میکرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمیداشت، همچون جانوری نر نعره میکشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش میفشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود. مردها اغلب خشن و مست بودند. زنها این بددهنیها را نادیده میگرفتند و بدون اعتراضی این میخوارهها را به رختخواب میبردند. مردها بیادب و گستاخ، زنها همیشه مهربان، متین و بخشنده بودند.
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲