جملات زیبای کتاب بر باد رفته (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بر باد رفته (جلد اول)

بریده‌هایی از کتاب بر باد رفته (جلد اول)

۳٫۳
(۲۳)
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
ای کاش می‌شد فکر کردن را تا ابد به تأخیر انداخت!
میم ___ لام
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
دلم برایش می‌سوزد. و از آدم‌هایی که باید به حالشان دلسوزی کنم خوشم نمی‌آید.
شقایق نورماه
آنچه را نمی‌توان بهبود بخشید، باید تحمل کرد.
میم ___ لام
اسکارلت در نگاه اول گرفتارش شد، بی‌دلیل و ساده. مانند نیاز به غذایی برای خوردن، اسبی برای سوار شدن و تختخوابی نرم و راحت برای آسودن، خواهان اشلی بود.
شقایق نورماه
می‌نشینند و کتاب می‌خوانند و خدا می‌داند دربارهٔ چه‌چیزها خیال‌بافی می‌کنند،
mahiithez
«آفرین! حالا داری خودت فکر می‌کنی، به‌جای اینکه بگذاری دیگران به‌جایت فکر کنند. این یعنی سر عقل آمدن.»
شقایق نورماه
هنوز هم آسمان نیمه‌روشن بالای جریب‌ها زمین رازآلود تارا ذهن پریشانش را آرام می‌کرد. او بدون آنکه بداند عاشق آنجا بود، این خاک را دوست داشت، همان‌طور که شیفتهٔ چهرهٔ مادرش بود، که وقت دعا زیر نور می‌ایستاد.
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
«انتظار داری با این حرف‌ها عصبانی شوم؟ متأسفم که ناامیدت می‌کنم، نمی‌توانی با این حرف‌ها، که واقعیت هم دارند، عصبانی‌ام کنی. واقعاً یک پست‌فطرتم و چرا نباشم؟ اینجا کشوری آزاد است و اگر کسی بخواهد، می‌تواند پست‌فطرت باشد. فقط آدم‌های دورویی مثل تو خانم عزیز، که با آن قلب سیاهشان سعی دارند همه‌چیز را پنهان کنند، اگر با لقب واقعی صدایشان کنی، عصبانی می‌شوند.»
شقایق نورماه
به‌تجربه می‌دانست دروغ‌گو با شوری دوچندان از راست‌گویی‌اش، ترسو از شجاعتش، بی‌نزاکت از ادبش و فرومایه از شرفش دفاع می‌کند، اما باتلر این‌گونه نبود  به هرچیزی اقرار می‌کرد، می‌خندید و کاری می‌کرد اسکارلت بیشتر حرف بزند.
شقایق نورماه
بیشتر بدبختی دنیا به‌خاطر جنگ‌ها بوده. و تازه وقتی جنگ‌ها تمام می‌شدند، هیچ‌کس دلیلشان را نمی‌فهمید.»
zahrii
هرگز از تجربیات تازه غافل نشو. تجربه کردن ذهنت را تقویت می‌کند
وفآ
دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مال‌ومنالی داشت و زن آن را مدیریت می‌کرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد می‌گذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین می‌کرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمی‌داشت، همچون جانوری نر نعره می‌کشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش می‌فشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود. مردها اغلب خشن و مست بودند. زن‌ها این بددهنی‌ها را نادیده می‌گرفتند و بدون اعتراضی این می‌خواره‌ها را به رختخواب می‌بردند. مردها بی‌ادب و گستاخ، زن‌ها همیشه مهربان، متین و بخشنده بودند.
mahiithez
«چه وحشتناک!» «آه، اصلاً نه. تا وقتی آبرویت را از دست ندهی، نمی‌توانی بفهمی چه بار سنگینی بر دوشت بوده و آزادی واقعی چیست.»
شقایق نورماه
من عاشقت نیستم، ولی خیلی ازت خوشم می‌آید، به‌خاطر وجدان انعطاف‌پذیرت، به‌خاطر خودخواهی‌ات که به‌ندرت پنهانش می‌کنی و به‌خاطر عمل‌گرایی رندانه‌
شقایق نورماه
در رفتار مؤدبانه‌اش همان تنفری بود که در نگاهش.
میم ___ لام
اینجا بسیار دور از جهان به نظر می‌رسید.
میم ___ لام
زمانی در این روز بی‌پایان، که هزاران سال طول کشید، قوی‌تر شد.
میم ___ لام
«هیچ فداکاری‌ای فراتر از فداکاری برای میهن نیست.»
وفآ
همیشه جنگ بوده، چون مردها عاشق جنگ‌اند. زن‌ها جنگ را دوست ندارند، اما مردها چرا. بله، مردها، بعد از زن‌ها، جنگ را عاشقانه دوست دارند.
وفآ
این روزها خوب آموخته بود فکرهای ناخوشایند را از ذهنش بیرون کند. با خود می‌گفت: «با این افکار مزاحم کاری ندارم، فردا بهشان فکر می‌کنم.» و معمولاً فردا یا اصلاً به آن موضوع فکر نمی‌کرد، یا چون به تأخیر افتاده بود، چندان آزاردهنده نبود.
شقایق نورماه
«مهارشان کن، اما جسارتشان را نابود نکن.»
mahiithez
«به همین خاطر ازت خوشم می‌آید! تو تنها زن رکی هستی که می‌شناسم، تنها زنی که به جنبهٔ عملی موضوع فکر می‌کند و ماجرا را با حرف‌های قلمبه‌سلمبه دربارهٔ گناه و اخلاقیات مخدوش نمی‌کند.
شقایق نورماه
به مردمی فکر می‌کرد که نه دوستشان داشت و نه از آن‌ها بدش می‌آمد. به زندگی فکر می‌کرد، که نه امیدبخش بود و نه غم‌انگیز.
میم ___ لام
متحیر بود که چطور مردم می‌توانند به درد و رنجش بی‌اعتنا باشند و درحالی‌که قلبش مالامال از غم و اندوه است، جهان بر مدار همیشه‌اش بگردد.
میم ___ لام
زندگی ناامیدکننده بود و به‌هیچ‌وجه ارزش نداشت این‌طور ادامه‌اش بدهد.
میم ___ لام
اینجا کشوری آزاد است و اگر کسی بخواهد، می‌تواند پست‌فطرت باشد. فقط آدم‌های دورویی مثل تو خانم عزیز، که با آن قلب سیاهشان سعی دارند همه‌چیز را پنهان کنند، اگر با لقب واقعی صدایشان کنی، عصبانی می‌شوند.»
میم ___ لام
همیشه امید وجود داشت، امیدی استوار و خلل‌ناپذیر
میم ___ لام
به‌جهنم که دیگران چه بگویند. راستش را بگو، گاهی اگر حرفت را نزنی، منفجر نمی‌شوی؟
وفآ