
بریدههایی از کتاب بر باد رفته (جلد اول)
۳٫۱
(۲۱)
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
آنچه را نمیتوان بهبود بخشید، باید تحمل کرد.
میم ___ لام
ای کاش میشد فکر کردن را تا ابد به تأخیر انداخت!
میم ___ لام
اما به یک غریبه اجازه بدهید خدمتتان عرض کند مُردن برای وطن زندگی جاودانه است.»
mali_book
دلم برایش میسوزد. و از آدمهایی که باید به حالشان دلسوزی کنم خوشم نمیآید.
شقایق نورماه
هنوز هم آسمان نیمهروشن بالای جریبها زمین رازآلود تارا ذهن پریشانش را آرام میکرد. او بدون آنکه بداند عاشق آنجا بود، این خاک را دوست داشت، همانطور که شیفتهٔ چهرهٔ مادرش بود، که وقت دعا زیر نور میایستاد.
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
اسکارلت در نگاه اول گرفتارش شد، بیدلیل و ساده. مانند نیاز به غذایی برای خوردن، اسبی برای سوار شدن و تختخوابی نرم و راحت برای آسودن، خواهان اشلی بود.
شقایق نورماه
مینشینند و کتاب میخوانند و خدا میداند دربارهٔ چهچیزها خیالبافی میکنند،
mahiithez
«آفرین! حالا داری خودت فکر میکنی، بهجای اینکه بگذاری دیگران بهجایت فکر کنند. این یعنی سر عقل آمدن.»
شقایق نورماه
«انتظار داری با این حرفها عصبانی شوم؟ متأسفم که ناامیدت میکنم، نمیتوانی با این حرفها، که واقعیت هم دارند، عصبانیام کنی. واقعاً یک پستفطرتم و چرا نباشم؟ اینجا کشوری آزاد است و اگر کسی بخواهد، میتواند پستفطرت باشد. فقط آدمهای دورویی مثل تو خانم عزیز، که با آن قلب سیاهشان سعی دارند همهچیز را پنهان کنند، اگر با لقب واقعی صدایشان کنی، عصبانی میشوند.»
شقایق نورماه
بهتجربه میدانست دروغگو با شوری دوچندان از راستگوییاش، ترسو از شجاعتش، بینزاکت از ادبش و فرومایه از شرفش دفاع میکند، اما باتلر اینگونه نبود به هرچیزی اقرار میکرد، میخندید و کاری میکرد اسکارلت بیشتر حرف بزند.
شقایق نورماه
دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مالومنالی داشت و زن آن را مدیریت میکرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد میگذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین میکرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمیداشت، همچون جانوری نر نعره میکشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش میفشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود. مردها اغلب خشن و مست بودند. زنها این بددهنیها را نادیده میگرفتند و بدون اعتراضی این میخوارهها را به رختخواب میبردند. مردها بیادب و گستاخ، زنها همیشه مهربان، متین و بخشنده بودند.
mahiithez
در رفتار مؤدبانهاش همان تنفری بود که در نگاهش.
میم ___ لام
بیشتر بدبختی دنیا بهخاطر جنگها بوده. و تازه وقتی جنگها تمام میشدند، هیچکس دلیلشان را نمیفهمید.»
zahrii
اینجا بسیار دور از جهان به نظر میرسید.
میم ___ لام
زمانی در این روز بیپایان، که هزاران سال طول کشید، قویتر شد.
میم ___ لام
«هیچ فداکاریای فراتر از فداکاری برای میهن نیست.»
وفآ
همیشه جنگ بوده، چون مردها عاشق جنگاند. زنها جنگ را دوست ندارند، اما مردها چرا. بله، مردها، بعد از زنها، جنگ را عاشقانه دوست دارند.
وفآ
«مهارشان کن، اما جسارتشان را نابود نکن.»
mahiithez
من عاشقت نیستم، ولی خیلی ازت خوشم میآید، بهخاطر وجدان انعطافپذیرت، بهخاطر خودخواهیات که بهندرت پنهانش میکنی و بهخاطر عملگرایی رندانه
شقایق نورماه
به مردمی فکر میکرد که نه دوستشان داشت و نه از آنها بدش میآمد. به زندگی فکر میکرد، که نه امیدبخش بود و نه غمانگیز.
میم ___ لام
متحیر بود که چطور مردم میتوانند به درد و رنجش بیاعتنا باشند و درحالیکه قلبش مالامال از غم و اندوه است، جهان بر مدار همیشهاش بگردد.
میم ___ لام
زندگی ناامیدکننده بود و بههیچوجه ارزش نداشت اینطور ادامهاش بدهد.
میم ___ لام
همیشه امید وجود داشت، امیدی استوار و خللناپذیر
میم ___ لام
بهجهنم که دیگران چه بگویند. راستش را بگو، گاهی اگر حرفت را نزنی، منفجر نمیشوی؟
وفآ
«زمین تنها چیز دنیاست که به همهچیز میارزد، چون تنها چیزی است که باقی میماند. این را هرگز فراموش نکن! زمین تنها چیزی است که برایش کار میکنند، برایش میجنگند و برایش میمیرند، و ارزش همهٔ اینها را هم دارد.»
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
زندگی الن چندان راحت و شاد نبود، او هم انتظار نداشت زندگی راحتی داشته باشد؛ سرنوشت زنها همین بود. دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مالومنالی داشت و زن آن را مدیریت میکرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد میگذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین میکرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمیداشت، همچون جانوری نر نعره میکشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش میفشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود. مردها اغلب خشن و مست بودند. زنها این بددهنیها را نادیده میگرفتند و بدون اعتراضی این میخوارهها را به رختخواب میبردند. مردها بیادب و گستاخ، زنها همیشه مهربان، متین و بخشنده بودند.
کاربر ۶۲۸۳۴۶۲
دنیا مال مردها بود و الن هم این را پذیرفته بود. مرد مالومنالی داشت و زن آن را مدیریت میکرد. مهارت ادارهٔ زندگی را به حساب مرد میگذاشتند و زن هم ذکاوت شوهرش را تحسین میکرد. مردی که اگر انگشتش زخم برمیداشت، همچون جانوری نر نعره میکشید، و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش میفشرد تا شوهرش صدایش را نشنود، مبادا آزرده شود.
شقایق نورماه
«چه وحشتناک!»
«آه، اصلاً نه. تا وقتی آبرویت را از دست ندهی، نمیتوانی بفهمی چه بار سنگینی بر دوشت بوده و آزادی واقعی چیست.»
شقایق نورماه
این روزها خوب آموخته بود فکرهای ناخوشایند را از ذهنش بیرون کند. با خود میگفت: «با این افکار مزاحم کاری ندارم، فردا بهشان فکر میکنم.» و معمولاً فردا یا اصلاً به آن موضوع فکر نمیکرد، یا چون به تأخیر افتاده بود، چندان آزاردهنده نبود.
شقایق نورماه
حجم
۶۳۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۳۲ صفحه
حجم
۶۳۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۳۲ صفحه
قیمت:
۶۴۱,۰۰۰
تومان