
Elahe Ebrahimi
۴۶
زنان محجبه اغلب هیچگونه خودافشاییِ داوطلبانهای در ساحت عمومی ندارند. حتی در مصاحبههای چهرههای سیاسی زن جمهوری اسلامی، عادت سنتی زنان مبنیبر ناچیزشمردن خود هویداست. این زنان معمولا از پاسخ به پرسشهای شخصی طفره میروند و اگر هم به آنها پاسخ بدهند به روابط خانوادگی مردانه محدود میشود؛ مثلا این زن دختر، خواهر یا همسر چه کسی است.
Elahe Ebrahimi
۲۴
کرمانی پردهنشینی و حجاب را عامل بیسوادی و ناآگاهی زنان از دنیا میداند. به باور او زن محجبه و منزوی از حقوق انسانی و لذتبردن از زندگی محروم است. هیچ راهی پیشِ پای چنین زنی نیست تا خود را از لحاظ اجتماعی توانمند و مفید سازد. میرزا آقاخان معتقد است که مردان اگر بتوانند از معاشرت زنان بهرهمند باشند، نجیبانهتر رفتار میکنند.
Elahe Ebrahimi
۱۸
خلاصه در جامعهای که مفهوم شرافت حولِ باکرگی یک زن بنا شده استـــنشانهٔ دستنیافتنیبودن اوـــاتوبیوگرافی با خودنماییِ سرسختانه و توجه به خویشتنی که در آن موج میزند نمیتواند بهراحتی شکوفا شود. بهنظر انگارهٔ زنِ ایدئال مانع اصلی توسعهٔ کامل روایتهای عمومی زنان از زندگی شخصیشان است؛ زیرا این انگاره گِرد سکوت و خویشتنداری، گمنامی تنانهٔ زن در حجابهای همسان و در مجموع منزویکردن خود میچرخد.
Elahe Ebrahimi
۱۴
آبروداری، حفظ ظاهر، صورت را با سیلی سرخ نگهداشتن و بسیاری از اصطلاحات رایج دیگر هنوز در ایران بهوفور استفاده و به محتوای آنها عمل میشود. این ضربالمثلهای پندآمیز از یک دغدغهٔ اساسی پرده برمیدارند: ضرورت حفظ منِ درونی. شرم از افشای آنچه در خلوت میگذرد، بهجای احساس گناه به آن، تا اندازهای توضیح میدهد چرا رواندرمانی که همتای سکولار و مدرن سنت اعترافِ کاتولیکهاست در ایران چندان رواج نیافته است.
Elahe Ebrahimi
۸
ارزشهای حاکم بر سنت ادبیِ مردانه اصرار دارد فقط انواع خاصی از تجربهها ارزش بررسی جدی دارند. زندگی شخصی زنان هرگز بخشی از این ساختار نبوده است. درنتیجه فرخزاد و امیرشاهی، هردو پس از خودداری از صحبت درمورد خود، بلافاصله توجه مخاطب را به ارزش ذاتی آثارشان جلب میکنند.
Elahe Ebrahimi
۶
در پایان قرن نوزدهم، اولین رسالهٔ مهم «اعتراضی» به قلم یک زن نوشته شد: معایبالرجال به قلم بیبیخانم حدود سالهای ۱۲۷۳-۱۲۷۲ در پاسخ به اثری نوشته شد به نام تأدیبزنان یا تأدیبالنسوان که حوالی سال ۱۲۶۹ مردی ناشناس آن را نوشته بود. معایبالرجال دربردارندهٔ اولین اشارههای یک زن ایرانی به وضعیت زنان در اروپاست. بیبیخانم رفتار مردان ایرانی با همسرانشان را در مقایسه با همتایان اروپاییشان ناخوشایند میداند و از گوشهنشینی زنان ایرانی در خانه ابراز تأسف میکند؛ چراکه زندگی آنان را به خانهداری گره میزند، درحالیکه زنان اروپایی زندگی عمومی دارند و با مردان غریبه معاشرت میکنند.
Elahe Ebrahimi
۴
نباید تا پیش از دوران مدرن در میراث نوشتاری فارسی بهدنبال اتوبیوگرافی یا همان خودزندگینامه باشیم؛ چراکه ارزش ذاتی انسان، بِما هُو انسان، انگارهای است مدرن.
Elahe Ebrahimi
۳
بههرروی این ژانر اتوبیوگرافی است که عموماً بیش از هر فرم ادبی دیگر ادعا میکند که مطابقت بین نوشته و نویسنده را تجسم میبخشد. ما باور داریم که اتوبیوگرافی تلاشی است برای بازنمایی خود از رهگذر نوشتن. این سرگرمی ادبی موردعلاقهٔ انسان مدرن غربی است و به قول جیمز اولنی، این روزها «متداولترین» فعالیت ادبی است.
Elahe Ebrahimi
۳
کوتاهسخن آنکه حضور کمرنگ اتوبیوگرافی در ادبیات فارسی را میتوان از مظاهر نیروهای زورمندی دانست که به فردیتزدایی، انقیاد و مهارکردن کمر بستهاند.
Elahe Ebrahimi
۳
بهنظر حجاب در کنار نقاب علت مضاعفی است که بر فقدان نگارش بیوگرافی دربارهٔ زنانی که چهرهٔ ادبی هستند دامن میزند. باید میان حجاب و نقاب تفاوت گذاشت: درحالیکه نقاب از آنِ نویسندگان مرد و زن هردو است، حجاب منحصراً برای زنان طراحی شده است. نویسندهٔ زن ایرانی که صدایش پوشیده است کسی است که جامعه دور از نظر نگهش میدارد یا ادیبی است که درنهایت به فشار جامعه تن میسپارد.
Elahe Ebrahimi
۲
شاید بپنداریم اتوبیوگرافی نکوهش میشود زیرا فرصتی است برای تعریفوتمجید از خود و باد در آستین خویشکردن. ولی بازهم ادبیات فارسی سخاوتمندانه به این سبک گفتمان میدان میدهد؛ بهعنوان مثال رجزخوانی از مؤلفههای پرتکرار در ادب فارسی است. رجزخوانی خودستاییِ آیینی قهرمانان در حماسههاست. سنت «تخلص» نمونهٔ دیگری است که به شاعر اجازه میدهد آشکارا باد به غبغب خود اندازد. بهرغم این سنتها، ایرانیان نمیپسندند صریح و بیپرده، بیقیدوشرط و دور از هر آداب و ترتیبی، از خود برای همه بگویند. آنان این نحو از سخنپردازی را تقبیح کرده و و از رواج انداختهاند.
Elahe Ebrahimi
۲
تجربهٔ زیستهٔ مردان ترقیخواه قرن نوزدهم، در شهرهای اروپایی بهعنوان دانشجو، دیپلمات، مسافر و بعدتر تبعیدی، بر دگرگونیِ انگارههای آنان دربارهٔ زنان بسیار تأثیر نهاد. اما این ترقیخواهان اولیه، عموماً زنان یا خواهرانشان را با خود به اروپا نمیبردند. هرچند ممکن است چند زن برای مدت کوتاهی با شوهران خود به شهرهای خاصی مانند سنپترزبورگ سفر کرده باشند، تا دههٔ ۱۹۲۰ از حضور دانشآموزان دختر در اروپا نشانی نمییابیم.
Elahe Ebrahimi
۲
تاجالسلطنه در پاسخ به پیشنهاد معلمش مبنیبر خواندن تاریخ برای جلوگیری از فکروخیالهای افسردهکننده، چنین استدلال میکند: «آه! ای معلم و پسرعمهٔ عزیز من! در حالتی که زمان گذشتهٔ من و زمان حال من یک تاریخ حیرتانگیز ملالخیز است، شما تصور میکنید من به تاریخ دیگران مشغول بشوم؟ آیا مرور تاریخ شخصی بهترین اشتغالها در عالم نیست؟» (ص ۵) اما معلم تردید دارد: «آه! تاریخی را که تمام خوب و بدِ نتایجِ تجربهاش به شخص خود انسان راجع باشد من تاریخ نمیدانم.» (ص ۵) ولی تاجالسلطنه اصرار میورزد: «تاریخ من بهقدری مهم و بهقدری دارای وقایع مشکله است که اگر یک سال تمام برای شما حکایت کنم هنوز تمام نخواهد شد. و بهقدری گاهی محزون و گاهی مسرور است که اسباب تعجب شنونده خواهد شد.» (ص ۶)
Elahe Ebrahimi
۲
در موارد معدودی که زنان ایرانی در اتوبیوگرافی یا دیگر انواع نوشتار از خود سخن گفتهاند بیگمان صدایی که از آنان به گوش میرسد صدایی خفه است. مردان همواره سخنان یک زنـــهمچون امتداد خودش در سپهرعمومیـــرا دسیسه و کنشی خرابکارانه میشمردند. زنان اجازه نداشتند در انظار عموم هیچ حرفی بزنند و بنابراین اجازهٔ حضور درملأعام را هم نداشتند.
Elahe Ebrahimi
۱
عوامل متعددی به توضیح این موضوع کمک میکنند که چرا نویسندگان ایرانی چندان به پژوهشهای بیوگرافیک گرایش ندارند؛ چرا شخصیتهای ادبی بهآسانی نمیپذیرند که دربارهٔ زندگی آنان تحقیق شود و چرا خوانندگان ایرانی ممکن است از تولید بیوگرافیهای ادبی استقبال نکنند. به باور براهنی، نگرشهای سنتی و فرهنگ خاص محافظهکاری و احتیاط عامل اصلی کمبود نگارش بیوگرافی به زبان فارسی است.
Elahe Ebrahimi
۱
اما اینکه براهنی بحثی از بیوگرافی خود به میان نمیآورد از عامل دیگری در فقدان بیوگرافی ادبی پرده برمیدارد: نیاز به خودسانسوری برای جلوگیری از سانسور دولتی یا بدتر از آن. در محیط اقتدارگرا و مردسالار ایرانی، بیوگرافیهایی غیر از زندگی تأییدشدهٔ شاهان، نمایندگان آنها و دیگر شخصیتهای نهادینهشدهٔ پدرسالار جایی ندارند. علاوهبر این، ازآنجاکه شرححال دقیق یا عمیق شخصیتهای ادبی هرگز بخشی از مضامین ادبیات فارسی نبوده است، نمیتوان از خوانندگان انتظار داشت که در پی این فرم ادبی باشند و از آن استقبال کنند. این عامل به نوبهٔ خود ممکن است نویسندگان را از نوشتن بیوگرافی منصرف کند.
Elahe Ebrahimi
۱
دهها زن ایرانی اکنون اتوبیوگرافیهایی را منتشر کردهاند که از منظر ادبی ویژگیهای مشترک دارند. اولا، بیشتر این نویسندگان اعضای قشر حاکم هستند و از حمایت ویژه برخوردارند. موقعیت این زنان به آنان اجازه میدهد به رفتارهای فردگرایانهای مانند نوشتنِ اتوبیوگرافی روی آورند؛ رفتاری که احتمالا سایر زنان ایرانی را فرصت پرداختن به آن نیست. ثانیاً، اکثر آثار آنها دفاعیه یا عذرخواهی از زندگیای است که به شیوهای خاص در انظار عمومی گذرانده شده است. نباید فراموش کرد که خوانندگان فینفسه به شناخت زندگی این زنان علاقه دارند؛ زندگی یک شاهدخت (خاطرات تاجالسلطنه، ۱۳۶۲)، همسر دوم پادشاه (خاطرات ثریا اسفندیاری، ۱۳۴۲) و خواهر دوقلوی شاه (اشرفپهلوی، چهرههایی در آینه، ۱۳۵۹). در تمام این موارد اگر زنان قلم به دست گرفتند تا بیوگرافی خود را بنویسند بهسبب رابطهای است که با یک مرد [ویژه] داشتند.
Elahe Ebrahimi
۱
فروغ فرخزاد مشهورترین آنان و تنها کسی است که زندگی خود را در هنرش بهگونهای منعکس کرده که شاید عمدتاً یا اساساً بتوان هنر او را اتوبیوگرافیک تلقی کرد.
Elahe Ebrahimi
۱
اهمیت این دگرگونی برای ادبیات ایران با این واقعیت آشکار میشود که در غرب اتوبیوگرافی تنها در عصر گوته در کانون توجه قرار گرفت؛ زمانی که به گفتهٔ واینتراب، روشنفکران دریافتند که «هر زندگی ارزشی بیبدیل دارد؛ چراکه زندگی توانمندیِ کاملا متغیرِ آدمی را بهتدریج، و فقط یکبار، به فعلیت میرساند». حال آنکه این باوری ریشهدار در فرهنگ بومی ایرانیان است که زندگی افرادی که از چهرههای شاخص دینی یا حکومتی نیستند ارزشی ندارد.
Elahe Ebrahimi
۰
فرشته داوران اشاره میکند که شعر اعتصامی تهی از هر فردیتی است. هیچ بازتابی از تغییرات بزرگ اجتماعی عصر او را نشان نمیدهد، هیچ اشارهای به عشق رمانتیک ندارد و هیچ نشانی از زنانگی یا جنسیت شاعر را نمیتوان در آن یافت. به باور داوران، اعتصامی که «هیچگاه [...] رفتار مالکانه و پدرسالارانه را موجب تضییع حقوق شخصی خود نمیدانست [...] زن ایدئال مردسالاری است. ستایش بسیار از شعر او نه برای آن چیزی است که وی در شعرهایش میگوید، بلکه برای آنچه است که نمیگوید».