
کتاب دفتر خاطرات حیوانات
پدیدآورندگان:
علیرضا غفاریانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Nazanin :)
۸
پدرم در آخرین دیدار به من گفت: «خر بودن نعمتی است که از آدمها دریغ شده و به خاطر همین آنها خیلی عصبانی هستند و موقع دشنام، خود را به نفهمی میزنند و حرفهای بیهوده میگویند.»
zohreh farahani
۶
با خودم گفتم، تاوان لذت شترهای نر برای شترهای ماده چقدر زیاد است و راستی چرا همه موجودات با درد به دنیا میآیند نه با شادی!
zohreh farahani
۳
خیلی عجیب است! آدمها به کسی که تا دیروز جمهوریخواه بوده و امروز مدافع سرسخت دمکراتهاست، میگویند: بوقلمون صفت. به نظرم این بیانصافی است و پذیرفتنی نیست، چون آنها مرامشان دگرگون میشود و ما فقط پرهایمان را هر وقت لازم باشد عوض میکنیم، درست مثل آدمها که رنگ مو و چشم و لباسهایشان را مدام تغییر میدهند و هرگز هم سرزنش نمیشوند
zohreh farahani
۲
هنوز نمیدانم چرا رئیس باغ وحش در رختخوابش اسلحه دارد؟!
کاربر ۱۴۲۱۰۰۶
۲
خودمانیم، این آدمهای خودپرست که این همه برای نابودی ما هزینه میکنند، یادشان رفته که خودشان باعث تکثیر ما هستند.
کتابخوان ساده
۲
با لگد دوم به سمت گله چرخیدم که ناگهان چشمم به چکمههای صاحب مزرعه افتاد.
کفشهایش که برق میزد از پوست لطیف مادرم بود!
چقدر دلم میخواهد این درد روزها با من بماند.
کتابخوان ساده
۲
این آخرین یادداشت من است، در حالی که یک کرم هستم. امروز ضیافت برگهای توت تمام شد و از امشب کار ساخت خانه ابریشمی خود را همراه با روزه آغاز میکنم.
از برزخ پیله هیچ نمیدانم، اما یقین دارم پس از این دوران کوتاه تاریکی و تنهایی، روزی سرشار از نور و پرواز خواهم داشت.
تا هفته آینده که خاطرات یک پروانه را خواهم نوشت، خداحافظ.
کاربر ۱۶۲۴۶۵۰
۱
داستان فریب
قصه باور است
خروس نادان
نیاز به نیرنگ ندارد!
امروز برای سیر شدن
باید راست بگویم
گرسنهام!
کاربر ۱۶۲۴۶۵۰
۱
داستان فریب
قصه باور است
خروس نادان
نیاز به نیرنگ ندارد!
امروز برای سیر شدن
باید راست بگویم
گرسنهام!
کتابخوان ساده
۱
ظاهراً فرو ریختن سقفِ یک خانه قدیمی، در یکی از روستاهای دورافتاده یک کشورِ فقیر، آن هم به خاطر زمینلرزهای کوچک، دقیقاً همزمان شده با حالِ خوشِ جدّ نازنین ما، که با شنیدن خبر تولدِ مادربزرگم شادمانیاش را با صدای بلند، در نیمههای یک شبِ زیبای پاییزی، با آواز سر داد!
حالا سالهاست که آدمهای اخموی غیر قابلِ تحمل، هر وقت ما را میبینند یا صدای ما را میشنوند، صورتشان را در هم میکشند و به اصطلاح چِندششان! میشود.
اما خوشبختانه، جایی که من زندگی میکنم، چشماندازِ بسیار زیبایی دارد و هیچ سقفی هم با خواندن من فرو نمیریزد، حتی با این همه زلزلههای پی در پی!
3tareh4sghari
۱
داستان فریب
قصه باور است
خروس نادان
نیاز به نیرنگ ندارد!
بهار
۰
پدرم در آخرین دیدار به من گفت: «خر بودن نعمتی است که از آدمها دریغ شده و به خاطر همین آنها خیلی عصبانی هستند و موقع دشنام، خود را به نفهمی میزنند و حرفهای بیهوده میگویند.»