
بریدههایی از کتاب دوستدار
۳٫۸
(۱۴۰)
آدم نمیداند دو لیتر خون چقدر زیاد است تا اینکه کل آن روی کف آشپزخانهاش بریزد
fatemeh abdollahi
«گذشتهها دیگه گذشته. نمیتونی تغییرش بدی.»
«اما گاهیاوقات میتونی درستش کنی.»
توت فرنگیس
دلم برای دوست داشتن تنگ شده است. دلم برای با هم لم دادن روی کاناپه تنگ شده است. دلتنگ...
خب، میدانی دیگر... همان.
توت فرنگیس
به شکل ناامیدانه، دردناک، احمقانه و تمامعیاری عاشق شدهام.
hanyeh.m
یک رابطهٔ خوب، همینکار را برایت انجام میدهد... امید به آینده میدهد.
خانم مسلمی
صورتش را از تیشرتم جدا میکند. خیلی زیباست، حتی وقتی گریه میکند. مخصوصاً وقتی گریه میکند.
Nazanin
از تماس گرفتن با پلیس به خاطر کارهای مزخرف پدرم نفرت دارد. چون باعث میشود عین آشغالها به نظر برسیم
Nazanin
رمانهای عاشقانه مفهومی بسیار غیرواقعی از زندگی عاشقانه به آدم میدهند
بنفشه آریاراد
«گذشتهها دیگه گذشته. نمیتونی تغییرش بدی.»
«اما گاهیاوقات میتونی درستش کنی.»
مرضیه
اصلاً دنبال جذابترین و زیباترین مرد روی سیاره نیستم. سعی ندارم با یک میلیونر ازدواج کنم.
تنها چیزی که میخواهم یک مرد درست و حسابی است که دائمالخمر و قمارباز نباشد. کسی که از صحبت کردن با او لذت ببرم و لبخند زیبایی داشته باشد و همان قدری که من دوستش دارم، دوستم داشته باشد.
واقعاً رویای ناممکنی است؟
hanyeh.m
شریان کاروتید، رگ بزرگی است که خون را به مغز میرساند. کمتر از سه سانتیمتر زیر سطح پوست قرار دارد. نتیجهٔ بریدن شریان کاروتید مرگ در عرض ده ثانیه است. رگ گردنی خیلی هم آسیبپذیر است...
آسمان
شانس مال وقتی است که پوکر بازی میکنی و بالاترین امتیاز را میآوری. به ناپدید شدن یک دختر نوجوان خوششانسی نمیگویند
Fatimah k
برای چیزهای مهم وقت میگذارم.
مرضیه
کنارش مینشینم. «اینطور نشد. فرار کردم.»
«باید فوراً باهام تماس میگرفتی.»
«مشکلی نیست. از اونجا بیرون اومدم. نمیخواستم نصفه شبی مزاحمت بشم.»
«شوخیت گرفته؟ سیدنی، لطفاً نصفه شبی مزاحمم شو، باشه؟» چشمان تیرهاش حالا برق میزنند.
hanyeh.m
از برف خوشم نمیآید
Hami
یعنی تمام مدت حقیقت داشت توی صورتم کوبیده میشد؟ یعنی به خاطر ظاهر خوب و فوریتی که برای ازدواج و بچهدار شدن قبل از نود سالگی احساس میکنم، کور شدهام؟
faraneh
چیزی که بیشتر از همهٔ اینها دوست دارم بدانم، این است که چرا آن ارتباطات پایان یافتهاند.
فکر میکنم اگر به اندازهٔ کافی با هم باشیم، متوجه میشوم.
چنین چیزهایی همیشه برملا میشود.
فرفری موی غزلساز
اگر من شخصیت زن یکی از آن رمانها بودم، دیدار شیرینمان بلافاصله به شکلی ادامه پیدا میکرد که مرد اسرارآمیز تیشرتش را از هم میدرید تا عضلات شکم برجسته و براقش را به نمایش بگذارد.
barana
قرار گذاشتن واقعاً یک جور بازی با اعداد است.
Fatimah k
تو هیچوقت نمیتونستی بدونی. این جور آدمها که واقعاً جذاب، باهوش و خوشقیافه هستن، میتونن به راحتی همه رو فریب بدن.
Fatimah k
اگر فقط با نگاه کردن به اسم یک دختر قلبت به تپش بیفتد، یعنی در بد دردسری افتادهای.
فرفری موی غزلساز
اشتباه برداشت نکن. خوشحالم که دوستم مرد رویاهایش را پیدا کرده است. فقط سعی دارم من هم مرد رویاهای خودم را پیدا کنم.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
حجم
۲۹۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۷ صفحه
حجم
۲۹۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۷ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان