در تاریخ فلسفۀ اسلامی، برای اولین بار به طور منسجم و روشن علامۀ طباطبایی به این موضوع تفطن پیدا کردند که ذهنیت بشری در تحقق دستهای از رویدادها که به آنها رویداداهای اجتماعی میگوییم، مدخلیت دارد. پارادایم و الگوی غالبِ اندیشۀ فلسفۀ اسلامی، نوعی عقلگرایی کلاسیک است که عقل را اصل و اساس وجود انسانی میداند و همۀ قوای ادراکی دیگر نظیر وهم، خیال و حس و همچنین همۀ ساحات عاطفی و گرایشی انسان باید تابع عقل باشد. علامه این نوع نگاه را در حیطۀ ادراکات حقیقی میپذیرند. اما در ادراکات اعتباری ایشان بیان میکنند که طبیعت و واقعیتِ تکوینی انسان اصل و محور است و ادراکات، عواطف و امیال ما تابع و طفیلی آن است؛