جملات زیبای کتاب یادگاران: کتاب باقری | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادگاران: کتاب باقری

کتاب یادگاران: کتاب باقری

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
فرزانه مردی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Snake
۱
امام صادق اشاره می‌کرد، اصحابش می‌رفتند توی تنور داغ. بسیجی‌ها هم این‌جوری‌اند. منطقه‌ی دشمنه، تاریکه، سی کیلومتر پیاده‌روی داره، با همه‌ی موانع. اما بسیجی‌ها می‌رن. هرجا حرف بسیجی‌ها بود، می‌گفت «این‌ها پدیده‌ی جدید خلقتند.»
Snake
۱
دیشب رفته بودند شناسایی. امشب می‌گفتند «دیگه نمی‌ریم. فرمان‌ده گردان گفته یه شب برید، اونم برا این‌که شبِ حمله گردان رو ببرید.» سرشان داد کشید «پس‌فردا عملیات داریم. حرف گردان و تیپ نیست، حرف اسلامه. شما شرعآ مسئولید. امشب هم خلاف کردید نرفتید. برید واقعآ استغفار کنید. حالا پاشید زودتر راه بیافتید، به بچه‌ها برسید!»
Snake
۰
نوشتن یادداشت روزانه را اجباری کرده بود. می‌گفت «بنویسید چه کارهایی برای گردان، تیپ، واحد و قسمتتون کردید. اگه بنویسید، نفر بعدی که می‌آد می‌دونه چه خبره. اون‌موقع بهتر می‌تونه تصمیم بگیره.»
Snake
۰
فرمان‌ده یکی از لشکرهای ارتش بود. طرح‌های حسن را که می‌دید، می‌گفت «این باقری انگار چند سال دانش‌کده‌ی افسری بوده. طرح‌هاش کلاسیکه. حرف نداره.»
Snake
۰
مقدمات عملیات فتح‌المبین را می‌چید. از بس ضعیف شده بود زود از حال می‌رفت. سرُم که می‌زدند، کمی جان می‌گرفت و پا می‌شد. کمی بعد دوباره از حال می‌رفت، روز از نو روزی از نو.