آن دو زود یاد گرفتند که کتابهای یکسانی بخوانند، شبیه هم فکر کنند و تفاوتهایشان را پنهان کنند. خیلی زود صمیمیتی میانشان شکل گرفت و بابتش بهشدت مغرور بودند. کمترین چیزی که میتوان دربارهشان گفت این است که آن دوران امیلیا و خولیو ممزوج و مبدل به تودهٔ همگنی شده بودند. بهطور خلاصه، آنها خوشحال بودند. شکی در این نیست.