
اوتاناوآرمیتا
۵
لیولا ساکت، در وسط سالن ایستاده بود. اما با اینکه وسط ایستاده بود، دیگران او را فردی زنده فرض نمی کردند.
Amir Hossain Zarei
۱
وقتی کایسر و لیولا دور شدند، پیرمرد ترسان ناگهان بلند شده و پشتش را صاف کرد و خنده شیطانی کرد:"بالاخره دو تا دانش آموز دیگه رو گول زدم. بعنوان مدیر مدرسه جادوگری، شرم آوره اگه نتونم سی تا دانش آموز داشته باشم. "
پیرمرد خندید:"یادم رفت به اون دو تا بگم نرخ فارغ التحصیلی مدرسه جادوگری کمتر از ده درصده. "
معلومه که ثبت نام تنها با یک اسم و جنسیت ممکن نیست.
"نرخ فارغ التحصیلی مهم نبود. مهمترین مساله این بود که نرخ بقا کمتر از سی درصد بود. واسه همین بودکه مدرسه جادوگری دانش آموزان زیادی نداره؟"
اوتاناوآرمیتا
۰
وقتی کایسر و لیولا دور شدند، پیرمرد ترسان ناگهان بلند شده و پشتش را صاف کرد و خنده شیطانی کرد
Amir Hossain Zarei
۰
وقتی کایسر و لیولا دور شدند، پیرمرد ترسان ناگهان بلند شده و پشتش را صاف کرد و خنده شیطانی کرد:"بالاخره دو تا دانش آموز دیگه رو گول زدم. بعنوان مدیر مدرسه جادوگری، شرم آوره اگه نتونم سی تا دانش آموز داشته باشم. "
پیرمرد خندید:"یادم رفت به اون دو تا بگم نرخ فارغ التحصیلی مدرسه جادوگری کمتر از ده درصده. "
معلومه که ثبت نام تنها با یک اسم و جنسیت ممکن نیست.
"نرخ فارغ التحصیلی مهم نبود. مهمترین مساله این بود که نرخ بقا کمتر از سی درصد بود. واسه همین بودکه مدرسه جادوگری دانش آموزان زیادی نداره؟"
Amir Hossain Zarei
۰
وقتی کایسر و لیولا دور شدند، پیرمرد ترسان ناگهان بلند شده و پشتش را صاف کرد و خنده شیطانی کرد:"بالاخره دو تا دانش آموز دیگه رو گول زدم. بعنوان مدیر مدرسه جادوگری، شرم آوره اگه نتونم سی تا دانش آموز داشته باشم. "
پیرمرد خندید:"یادم رفت به اون دو تا بگم نرخ فارغ التحصیلی مدرسه جادوگری کمتر از ده درصده. "
معلومه که ثبت نام تنها با یک اسم و جنسیت ممکن نیست.
"نرخ فارغ التحصیلی مهم نبود. مهمترین مساله این بود که نرخ بقا کمتر از سی درصد بود. واسه همین بودکه مدرسه جادوگری دانش آموزان زیادی نداره؟"
کاربر ۷۴۱۰۲۰۷
۰
لیولا قرار نبود در مقابل بانو مثل یک جوانمرد رفتار کند. از نظر او افراد به دو دسته تقسیم می شدند. یا دشمن بودند، یا نبودند. حتی اگر می دانست حریفش یک دختر است، باز برایش اهمیتی نداشت.
