جملات زیبای کتاب وش وش، وشی، وشان، سیاوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب وش وش، وشی، وشان، سیاوشsubscriptionAvailable

کتاب وش وش، وشی، وشان، سیاوش

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد‌رضا یوسفی
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
۲
«فرّهٔ ایزدی وقتی با اردشیربابکان یار و همراه شد به پادشاهی رسید و سلسلهٔ ساسانیان را پایه‌گذاری کرد و وقتی فرّهٔ ایزدی از یزدگرد سوم پادشاه ساسانی برگشت، از اعراب شکست خورد و حکومت ساسانیان نابود شد. تو با فرّهٔ خودت چه کردی؟!»
همچنان خواهم خواند...
۱
فرّهٔ ایزدی با کسی که نکبتی شود، نمی‌ماند...
همچنان خواهم خواند...
۰
هرکسی لایق فرّهٔ ایزدی نیست. مثل یک کبوتر، یک برّه، برّه آهو، عقاب، چنین چیزهایی به چشم آدم می‌آید و اگر به پستی و پلشتی و نکبت بیفتی، کبوتر می‌پرد و برّه می‌رود و برّه آهو گم می‌شود و عقاب پَر می‌ریزد و به روزِ سیاه می‌افتی
یا.میم.صدر
۰
همهٔ اسم‌های شاهنامه در ذهن مرشدبابا رژه رفتند. به چشم‌های تو خیره بود و با خودش گفت: «فرّهٔ ایزدی تو تخم چشمش قایم شده و معصومیت سیاوش از چهره‌اش می‌بارد.» باز با خودش گفت: «آخه چرا سیاوش؟! مگر باید از بالای قلعهٔ روزگار پرتت کنند پایین؟! بچه چرا این‌قدر معصوم نگاه می‌کنی؟!»
یا.میم.صدر
۰
«فرّهٔ ایزدی وقتی با اردشیربابکان یار و همراه شد به پادشاهی رسید و سلسلهٔ ساسانیان را پایه‌گذاری کرد و وقتی فرّهٔ ایزدی از یزدگرد سوم پادشاه ساسانی برگشت، از اعراب شکست خورد و حکومت ساسانیان نابود شد. تو با فرّهٔ خودت چه کردی؟!»