جملات زیبای کتاب ابر شهر (جلد دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابر شهر (جلد دوم)subscriptionAvailable

کتاب ابر شهر (جلد دوم)

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد رودگر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فقیر
۵
مردمان این زمانه به پُفی مشتعل‌اند و به تُفی خاموش‌اند.
فقیر
۵
جهنّم یعنی آن کسی که از خودت ساخته‌ای، در آخرین روز زندگی‌ات روی زمین، آن کسی را که می‌توانستی باشی، ملاقات کند!
فقیر
۴
به بعضی‌ها باید یک فرصت دوباره داد تا بیایند و خودشان را درسته از چشمت بیندازند که تا ابد بهشان فکر هم نکنی
فقیر
۳
زندگی آن‌قدری طولانی نیست که برای شادبودن، منتظرِ تمام‌شدنِ سختی‌ها باشیم.
فقیر
۳
کاش می‌شد وقتی عمرم تمام شد، خدا می‌گفت: «خُب دیدی چه‌جوریه؟ این دست‌گرمی بود، حالا برو یه دور دیگه از اوّل!»
فقیر
۲
مردم به‌خاطر کارهاشون یا اعتقادهاشون بهشتی یا جهنّمی نمی‌شن، بلکه به جایی می‌رن که با اونجا سازگارترن. تو هم اگه نمی‌تونستی همه رو ببخشی، جات همون‌جا بود.
حسن
۰
قبل از این تجربه همیشه نگران بودم، یک آدم الکی‌نگران. درک درستی از زندگی نداشتم. همیشه غُر می‌زدم که چرا چنین است و چرا چنان. چرا من چیزی ندارم. چه زندگی مزخرفی! حالا ولی خیلی آرامم. دنیا اصالت و قوّت خود را پیش من از دست داده. قبلاً خیلی پُررنگ بود، حالا خیلی کم‌رنگ شده. به‌خاطر همین وقتی برای اوّلین بار تجربه‌ام را به یاد آوردم، گفتم: چه مرگ زنده‌ای!