جملات زیبای کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد دوم، مربای انار) | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد دوم، مربای انار)

بریده‌هایی از کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد دوم، مربای انار)

۴٫۴
(۱۴)
«حکیمه، اونجا وایسادهٔ ترتر می‌خندی. آدام تو محرم می‌خنده؟» انتظاراتی که اشرف خانم برای آدم‌بودن داشت، خدا خودش از مخلوقش نداشت.
M Banoo
هیچ‌وقت چای را به‌خاطر خودش دوست نداشتم، حتی نه به‌خاطر خستگی‌ای که از آدم می‌گرفت، بلکه چای را به‌خاطر قصه‌های کنارش دوست داشتم. اینکه هرجا باشی استکانی دست بگیری، قدری بنشینی و ببینی چه کرده‌ای. آدم‌ها کنار چای قصه‌گو می‌شدند.
M Banoo
نیت خیر در خانهٔ ما به عمل شر تبدیل می‌شد.
zahramin7571
خدا را شکر قلب آدمیزاد توی قفسهٔ سینه است، وگرنه معلوم نبود توی زندگی چند بار از جایش کنده می‌شد.
نرگس خیرالهی
خواستم رد کنم، اما ترسیدم دلش بشکند. خواستم قبول کنم، ترسیدم دل خودم بشکند. چقدر توی دوراهی بودن حال مزخرفی بود.
نرگس خیرالهی

حجم

۲۹۴٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

حجم

۲۹۴٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان