
کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد دوم، مربای انار)
پدیدآورندگان:
نفیسه شیرین بیگی عظیمیانتشارات:
انتشارات کتابستان معرفت٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
M Banoo
۶
«حکیمه، اونجا وایسادهٔ ترتر میخندی. آدام تو محرم میخنده؟»
انتظاراتی که اشرف خانم برای آدمبودن داشت، خدا خودش از مخلوقش نداشت.
M Banoo
۵
هیچوقت چای را بهخاطر خودش دوست نداشتم، حتی نه بهخاطر خستگیای که از آدم میگرفت، بلکه چای را بهخاطر قصههای کنارش دوست داشتم. اینکه هرجا باشی استکانی دست بگیری، قدری بنشینی و ببینی چه کردهای. آدمها کنار چای قصهگو میشدند.
نرگس خیرالهی
۳
خدا را شکر قلب آدمیزاد توی قفسهٔ سینه است، وگرنه معلوم نبود توی زندگی چند بار از جایش کنده میشد.
zoha
۲
نیت خیر در خانهٔ ما به عمل شر تبدیل میشد.
نرگس خیرالهی
۲
خواستم رد کنم، اما ترسیدم دلش بشکند. خواستم قبول کنم، ترسیدم دل خودم بشکند. چقدر توی دوراهی بودن حال مزخرفی بود.
Sh.Pouresmaeel
۰
میدونی حکیمه، من مثل زنهای دیگه نیستم که همیشه تنگ خونه باشم. من سر کار میرم.
زنهای دیگر را توی ذهنم تصور کردم. لشکر بزرگی که سردستهٔ آنها من بودم و بیکار کنج خانه نشسته بودم. من با اینهمه کار بیکار بودم؟!