جملات زیبای کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد اول، مربای گل) | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد اول، مربای گل)subscriptionAvailable

کتاب ماجراهای خانواده آمد (جلد اول، مربای گل)

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
M Banoo
۶
برای اینکه جماعتی قدر کسی را بدانند، یا باید آن کس جایی برود یا بمیرد!
M Banoo
۳
مادر خدابیامرزم می‌گفت نان و آب توی کیف مادر از واجبات است. روایت می‌کرد که دفترچه‌بیمه و شربت استامینوفن هم مستحب مؤکد است.
FTM
۳
خدابیامرز مادرم می‌گفت پایت را قد گلیمت دراز کن. آن موقع بچه بودم. نمی‌دانستم گلیم چیست، خوردنی است؟ پوشیدنی است؟ دیدنی است؟ به‌خاطر حرف‌های مادرم، همیشه سعی می‌کردم پایم را توی جمع دراز نکنم. تا اینکه زمانش رسید و معنی حرفش را فهمیدم. وقتی بزرگ شدم، فهمیدم گزینهٔ چهار درست بود. فهمیدم به‌اندازهٔ سیمانِ داشته‌هایم آجر بیاورم و خانهٔ آرزوهایم را بسازم. سقف آرزوهایم را نه آن‌قدر بلند بگیرم که بی سقف بمانم و نه آن‌قدر کوتاه که روی سرم خراب شود.
SaHeL ッ
۳
احد نگاهی به جوراب‌های چرک‌مردهٔ وحید کرد و گفت: «ببین! خود ایمان پاکیزگیه، النظافهٔ من الایمان و ...» سعید مثل شاگردزرنگ‌ها که انگشت اشاره‌شان همیشه بالاست، پرید وسط حرف احد و توی گوش او بلند گفت: «الکثافهٔ من الکفر!»
نرگس خیرالهی
۲
یک دنیا حرفِ بیات‌شده برای گفتن داشتم
FTM
۱
مزهٔ شکلات به دهان سهیلا خوش آمده بود. دنیا و مافی‌هایش را فراموش کرده بود و دور پیرزن می‌چرخید. اول کت بافتنی‌اش را درآورد، بعد روسری‌اش را. دعا کردم تا به مرحلهٔ جوراب و شلوار نرسیده، نوبتمان برسد.
رها :)
۱
«هرکس نکند تقلب امروز، او داش کلم است، نه دانش‌آموز.»
نرگس خیرالهی
۱
چقدر این دل نازک بود و با چند حرف زیرورو می‌شد!
hadis
۰
خوب است که ما زن‌ها چیزهایی داریم که خردشان کنیم، چنگشان بزنیم، روی سرشان بکوبیم و حتی گریه کنیم و بگوییم به‌خاطر پیاز است.