جملات زیبای کتاب اضطراب | طاقچه
تصویر جلد کتاب اضطراب
off
٪۴۰

کتاب اضطراب

یک راهنمای فلسفی

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۶۲ رأی)
انتشارات: 
نشر بیدگل
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Fara Tashakkori
۸۳
من همه‌چیزدان نیستم، از همین رو مضطربم، چراکه نمی‌دانم چه در پیش دارم؛ قادر مطلق هم نیستم، از همین رو مضطربم چون می‌دانم نمی‌توانم همهٔ آفت‌های جسمانی و ذهنی‌ای را تحمل کنم که جهان سر راهم قرار می‌دهد؛ خیرخواه مطلق هم نیستم، به همین دلیل مضطرب می‌شوم چون می‌دانم هر لحظه احتمال تخلف و بدسگالی‌ام هست، حتی احتمال آزردن کسانی که دوستشان دارم و برایم مهم‌اند. ناتوانی‌هایم نیز بهم یادآوری می‌کنند که احتمالش هست قربانی خیرخواه‌نبودن دیگران یا بی‌اطلاع بودنشان شوم. هرچه بیشتر در این جهان می‌اندوزم، خودم را مضطرب‌تر از قبل می‌سازم، چون چیزهای بیشتری برای ازدست‌دادن دارم
modaber
۲۶
بعضی وقت‌ها از شوپنهاور با عنوان «بدبین‌ترینِ فلاسفه» یاد می‌شود، چون او می‌دانسته است که ارضای هر آرزو صرفاً محرکی است تا آرزویی دیگر جایش را بگیرد، که ما انسان‌ها در جست‌وجوی امیال و آرزوهای بی‌پایانمان محکوم به نوسان بین چنگ‌زدن مذبوحانه، ارضا و دلزدگی هستیم.
modaber
۱۸
تأملات فلسفی بودا، فریدریش نیچه، سورن کیرکگور، پل تیلیش، مارتین هایدگر و زیگموند فروید حاکی از آن است که مضطرب‌بودن یعنی همانا انسان‌بودن، و انسان‌بودن نیز یعنی مضطرب‌بودن.
Fara Tashakkori
۱۵
اگر تصوری غلط از ماهیت جهان داشته باشیم و، مهم‌تر از آن، فهمی غلط از خودمان داشته باشیم‌ـ‌ـ‌ـ‌طناب را مار بگیر
modaber
۱۲
زندگی همچون فریبی ظالمانه به نظر می‌رسد که کارش پردازش و تولید اضطراب است.
modaber
۷
اینجا دیگر اضطراب صرفاً عارضه‌ای نیست که باید ریشه‌کنش کرد، بلکه پاره‌ای اجتناب‌ناپذیر و ضروری از خودمان است؛ مضطرب‌بودن مهر تأییدی است بر انسان‌بودن و فردیت ما، مضطرب‌بودن فهم جایگاه خودمان در جهان است. ما از آن رو مضطربیم که جوهری خاص هستیم و در نسبت و ربطی بسیار خاص با کل کیهان قرار گرفته‌ایم. فهم ماهیت وجودمان، و فهم این ربط و نسبت، کلید فهم ماهیت اضطراب‌های ماست؛ و بالعکس: چراکه فهم اضطراب‌ها به فهم وجود و هستی ما یاری می‌رساند.
modaber
۴
این افکار تیره‌وتار که با آنها کلنجار می‌رویم سایه‌های همیشگی زندگی مایند، سایه‌هایی که هیچ‌کس، هرقدر ثروتمند، قدرتمند یا محبوب، نمی‌تواند از آنها برحذر باشد.
parna
۴
اضطراب بی‌حساب‌وکتاب است، نوعی دلهرهٔ بی‌شکل است، «ترس از هیچ»
modaber
۳
با خواندن کیرکگور متوجه می‌شویم که فلسفه به‌هیچ‌وجه به فعالیتی آکادمیک یا فکری فروکاستنی نیست؛ بلکه همان چیزی است که بنا بود باشد، به‌عبارتی فلسفه موضوع قلب است و اندیشه؛ و امتحانش را در زندگی‌ای پس می‌دهد که قادرمان می‌سازد در پیش بگیریم.
modaber
۳
طرفه اینکه، این فاصلهٔ ما از یکدیگر بیشتر از هر جای دیگر هنگام عاشق‌شدن خودش را نشان می‌دهد، آن وقت است که می‌فهمیم حتی کسانی که بیش از هرکس عاشقشان هستیم، مثلا والدینمان، شریک زندگی عاشقانه‌مان و اولاد ما، نیز تا حد زیادی عمیقاً از ما بیگانه می‌مانند.
modaber
۲
فلسفه آموزه‌ای انتزاعی، شغل یا وسیله‌ای برای فتح جدل‌ها نیست، راهی برای دنیادیده، مرموز یا فرهیخته به‌نظررسیدن نیست، بلکه رهنمودی است زنده که از دل و ذهن برمی‌آید و بر دل و ذهن می‌نشیند.
ست
۲
ما از خلأ جاودانگی آمده‌ایم و به این درنگ کوتاه درآمده‌ایم؛ حالا، پس از تجربهٔ آگاهی جهان هستی، از بازگشتن به همان بی‌پایانی وحشت داریم.
modaber
۱
به‌زعم بودا فرد مضطرب نادان است و متوهم؛ کسی که به واقعیتِ سیماب‌گون هماره‌دگرشونده درمی‌آویزد و چنگ می‌زند، کسی که دودستی به زندگی می‌چسبد، به دارایی‌های گذرای همواره در حال صیرورت که متعلق به باشنده‌ای ناموجودند.
modaber
۱
آگاهی به وظایف الزامی و بیش‌ازحدی که در قبال دیگران، غریبه‌ها، همشهریانمان و دوستانمان و عزیزانمان داریم باید انگیزهٔ لازم برای بالازدن آستین‌ها و عقب‌راندن اضطرابِ پوچی را در ما ایجاد کند؛ معنا را به ما هدیه نمی‌دهند؛ باید آن را با اعمال و تعهدات خودمان بسازیم.
کاربر ۱۰۱۲۹۲۸۵
۱
درحالی‌که علت‌ها و محرک‌های انواع اضطراب متفاوت‌اند، ما همواره بهانه‌ای برای مضطرب‌بودن خواهیم یافت. درواقع اگر این‌طور نمی‌بود چه‌بسا تصور می‌کردیم آدمی «غیرعادی» هستیم‌ـ‌ـ‌ـ‌چون وضعیت «عادی» هر انسان این است که مضطرب باشد. ما همواره مضطرب خواهیم بود، ولی نیازی نیست دربارهٔ اضطرابمان هم مضطرب باشیم
ست
۱
باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیق‌تر به اضطراب‌ها و ترس‌های انضمامی‌مان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفته‌اند.
کاربر ۱۰۱۲۹۲۸۵
۰
زندگی همچون فریبی ظالمانه به نظر می‌رسد که کارش پردازش و تولید اضطراب است.
کاربر ۷۸۱۵۸۱۸
۰
اضطراب خاص ما حاصل فهممان از ابعاد گوناگون امکان است، که خود ترسناک‌تر از واقعیتِ موجود است. جهانِ محقق‌شده محدود است؛ جهانِ امکان چنین نیست. جهان محقق‌شده محدود به اعمال بشری و قوانین فیزیکی است؛ آیندهٔ ممکن و جهان بعدی، جهان باقیِ عمر، محدودهٔ نامشخصی دارند، نامحدودند. در افق آینده، هم زیبایی را می‌بینیم هم ترس را؛ هم خطر را و هم وعده‌های خوب را؛ هم بهشت را و هم دوزخ را
ست
۰
ولی اضطراب درعین‌حال حکایت از احساس شدید تک‌افتادگی ما در کیهان دارد
ftmj___
۰
تا حدی نیز محصول محیط طبیعی و محیط ساختهٔ ماست، محصول ترجیح تربیت به طبیعت؛ ممکن است برای فردی مؤمن حاکی از بحرانی معنوی باشد، ناکامی در توافق برقرارکردن میان ایمان و مقتضیات زندگی؛ ممکن است حاکی از ذهنی فروپاشیده و پریشان باشد که به تسخیر گذشته درآمده؛ ممکن است دردنشان فرهنگ و جامعه‌ای سرکوبگر باشد، فرهنگی که ما را از خود بیگانه می‌کند؛ ممکن است ماهیتِ ضمیر آگاه بشر باشد.
ftmj___
۰
اضطرابِ ما که گونه‌ای رنج وجودی است نامطلوب است و می‌توان ریشه‌کنش کرد و باید این کار را کرد، ولو اینکه راه رسیدن به آن نقطهٔ غایی طولانی و صعب‌العبور باشد و مستلزم اینکه طی راه با آن کنار بیاییم و رویارو شویم.
ست
۰
محبوس‌ماندن با لباس‌های ناراحت در فضاهای محدود به‌خاطر هوای نامناسب، رؤسای مستبد که به دلخواه خود به کارمان بگمارند و اخراجمان کنند و تعطیلات هم به درد نخورند، آنگاه چرا نباید کل چنین تمدنی را اگر نه آشکارا، چه‌بسا از ته دل، با سرافکندگی، و روحی ملول و دلی مضطرب
ست
۰
باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیق‌تر به اضطراب‌ها و ترس‌های انضمامی‌مان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفته‌اند.
ست
۰
باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیق‌تر به اضطراب‌ها و ترس‌های انضمامی‌مان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفته‌اند.
ست
۰
باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیق‌تر به اضطراب‌ها و ترس‌های انضمامی‌مان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفته‌اند.
ست
۰
باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیق‌تر به اضطراب‌ها و ترس‌های انضمامی‌مان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفته‌اند.