
:)
۰
شهروندان مسئولیتی ندارند، بیگناهاند، کورند، همگیشان قربانیاند. و البته که در هر ایستگاه میگریستیم. و بعد البته که در ایستگاه بعدی خشمگین میشدیم. و بعد در ایستگاه بعدی باز میگریستیم
:)
۰
نمیدانم چهطور قرار است قصهٔ روزگارمان را برای خودمان تعریف کنیم.
:)
۰
آدم خوبها و آدم بدها دارند همدیگر را تکهتکه میکنند. هر آنچه او از دنیای خود میشناخته دارد ناپدید میشود. دیگر هر خاطرهٔ واقعی از گذشته فقط در ذهن کلنل کوک حفظ خواهد شد.
:)
۰
آتش را ما به پا نکردیم، نه ما روشنش نکردیم، اما ما بودیم که با آن درافتادیم.
:)
۰
جسد پینوشه با کرّ و فرّ برای ادای احترام در معرض عموم قرار گرفته است.
هزاران نفر از طرفداران متعصب زار میزنند و
به صف میایستند تا با آن فرمانروای جبار وداع کنند.
:)
۰
بوی شمعهایی را که نبش خیابان میسوزند حس میکنم. متوجه دودی میشوم که بر پوست، مو و حافظهٔ معیوبم مانده است. بوی گند و آزارندهٔ لاستیکهای سوخته، پارافین، سنگرهای سوخته و صدها شمع روشن. این همه سال گذشته و همچنان رهایی ازش ناممکن است. زمان بیحرکت میماند.