
sabataleebi
۱۲
خانوم میگفت «بزرگ میشی یادت میره.»
من بزرگ شدم، ولی یادم نرفت. فقط دردهایم بیشتر شد.
Akbar Aghaii
۱۰
اگر مرگ هم میآمد، یک بشقاب اضافه میکردیم به میز و دور هم شب را سر میکردیم. اینطوری مردن بهتر از تنهایی مردن است.
Akbar Aghaii
۹
توی این دنیا مگر چند نفر هستند که نگران من شوند؟
sabataleebi
۷
زندگی کردنم که دست خودم نبود، لااقل مردنم شبیه خودم باشد.
Akbar Aghaii
۵
تو به مردن هم عادت میکنی. عادت است که آدم را سرپا نگه میدارد. تو چارهای نداری غیر از اینکه عادت کنی.
Akbar Aghaii
۵
خدا چهطور میتواند یک عوضی را، که آدم بدی نبوده، رحمت کند؟ اینهمه تناقض از کجا میآید؟
Akbar Aghaii
۴
کاش بفهمد که جانم حوصلهٔ رفتن از تنم را هم ندارد
Akbar Aghaii
۴
خوب است که آدم گریهکن داشته باشد
Akbar Aghaii
۳
گفتم «من دیوونه نشدهم، فقط دارم میمیرم، همین…»
زینب علوی
۳
به پشتسرم نگاه میکنم. من دو بلیت دارم؛ یکی برای خودم، یکی برای یارم. یاری که شاید توی ترافیک گیر کرده باشد. یاری که شاید یک گوشهای خوابش برده باشد. من تنها نیستم. من هیچوقت تنها نیستم. این بلیت این را میگوید. همه باید بفهمند که من تنها نیستم. همیشه باید یک صندلی کنارم خالی باشد. مهم نیست که خالی است و کسی رویش ننشسته، مهم این است که من تنها نیستم. مهم این است که من همیشه دو بلیت میگیرم. من همیشه منتظر کسی هستم.
خیال
۳
خانوم میگفت «بزرگ میشی یادت میره.»
من بزرگ شدم، ولی یادم نرفت. فقط دردهایم بیشتر شد.
مَهی.
۳
یک جوری چسبیدهام به تخت که انگار از اول یکی بودهایم. انگار که یارِ گمشدهام است
Negin
۳
جانت که تمام شود همه تنهایت میگذارند؛ حتی اعضای بدنت. تو میمانی و دردهایت.
Akbar Aghaii
۲
تنهایی آدم را آستیگمات میکند، عینک هم ندارد
Akbar Aghaii
۲
خانوم راست میگفت؛ آدمها یا باید درست زندگی کنند یا درست بمیرند. من باید درست بمیرم.
Akbar Aghaii
۲
حالا بیشتر دوست دارم زندگی را، بیشتر از قبل، چون دارم از دستش میدهم
مَهی.
۲
عشق و نفرت توی یک رختخواب میخوابند. این را خانوم همیشه میگفت.
مَهی.
۲
خانوم همیشه میگفت آینه برای خوشگلهاست، نه برای ما بدترکیبها. میگفت آدم باید پیشانیاش بلند باشد و پیشانی بلند هم آدم را زشت میکند. پس شانس با بدترکیبهای پیشانیبلند است، نه خوشگلهای آینهندیده
مَهی.
۲
خوبی خیال این است: کشتنش کاری ندارد. گم هم که بشود کسی سراغش را نمیگیرد. کاش من هم خیال کسی بودم که آنقدر درد نمیکشیدم روی این تخت.
مَهی.
۲
اصلاً این کلمهٔ زیبا یک طوری است که انگار زبان نمیگوید، چشمها میگویند.
Negin
۲
نمیدانم چهطور باید به دکتر بگویم جانم درد میکند! جانم شکسته و باید مثل یک شکستهبند گچش بگیرد تا دوباره جوش بخورد. چهطور بگویم که دچار نوعی کهولت سن شدهام که ربطی به سن ندارد؟ چهطور بگویم خودم میدانم که دارم میمیرم و جانم را میبینم که ذرهذره از تنم سوا میشود و راه میگیرد کف خانه و میرود تا چاهک آشپزخانه و قُلقُل میکند توی دهانهٔ چاه که برود پایین و فنرلازم است؟
Negin
۲
جانم احتیاج دارد که زیر دوش آب گرم با خودش خلوت کند و تصمیم نهاییاش را برای کندن از این تن بگیرد. باید بلند شوم.
sabataleebi
۱
چهقدر زندگی سختی داریم ما بیپدرومادرها!
sabataleebi
۱
دخترهایی که سیگار میکشند و قهوه میخورند و تلخی را دوست دارند و الکی قرصهای پامدار میخورند تا وانمود کنند که خوشحال نیستند. چه کسی فکرش را میکرد یک روز ناراحتی و نارضایتی مد شود؟
Akbar Aghaii
۱
بهتر است که قبل از به دنیا آمدن بمیری تا اینکه به دنیا بیایی و بزرگ شوی و وابسته شوی که بمیری
sabataleebi
۱
من قرار نیست توی ذهن کسی بمانم. من سالها قبل مردهام. من سالها قبل لوبیاپلو شدهام و مردهام. ماست شدهام و مردهام. استانبول شدهام و مردهام. سیگار خانوم شدهام و مردهام. باید با خودم کنار بیایم… من چه بمیرم چه نمیرم مردهام.
tealblue
۱
توی فیلمها همیشه مادرها پیدا میشوند. توی فیلمها حتی جودی ابوت هم به خواستهاش میرسد. همیشه یک بابالنگدرازی هست که به داد آدم برسد. حتی پدربزرگ هایدی هم خیلی آدم بدی نبود. توی دنیای واقعی اما همه هاویشاماند. همه تناردیه هستند و هیچ ژان والژانی هم وجود ندارد.
tealblue
۱
یارم من را چند ساعت قبل کرده توی قبر و حالا زده به خیابان تا خودش را یک جوری خرج کند که خیال من از تنش جدا شود
tealblue
۱
یار آدم میتواند گورکن هم باشد. میتواند تمام گورهای زندگیات را سیمان کند و سنگقبر بگذارد که از این بیکسوکاری دربیایی. میتواند سر تمام گورهای زندگیات گل بکارد و قبرستان ذهنت را گلستان کند.
Akbar Aghaii
۱
عشق و نفرت توی یک رختخواب میخوابند. این را خانوم همیشه میگفت
