جملات زیبای کتاب خیال است دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیال است دیگر

بریده‌هایی از کتاب خیال است دیگر

نویسنده:گلاره عباسی
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۲از ۳۰ رأی
۳٫۲
(۳۰)
خانوم می‌گفت «بزرگ می‌شی یادت می‌ره.» من بزرگ شدم، ولی یادم نرفت. فقط دردهایم بیش‌تر شد.
sabataleebi
توی این دنیا مگر چند نفر هستند که نگران من شوند؟
Akbar Aghaii
اگر مرگ هم می‌آمد، یک بشقاب اضافه می‌کردیم به میز و دور هم شب را سر می‌کردیم. این‌طوری مردن بهتر از تنهایی مردن است.
Akbar Aghaii
زندگی کردنم که دست خودم نبود، لااقل مردنم شبیه خودم باشد.
sabataleebi
تو به مردن هم عادت می‌کنی. عادت است که آدم را سرپا نگه می‌دارد. تو چاره‌ای نداری غیر از این‌که عادت کنی.
Akbar Aghaii
خدا چه‌طور می‌تواند یک عوضی را، که آدم بدی نبوده، رحمت کند؟ این‌همه تناقض از کجا می‌آید؟
Akbar Aghaii
خوب است که آدم گریه‌کن داشته باشد
Akbar Aghaii
گفتم «من دیوونه نشده‌م، فقط دارم می‌میرم، همین…»
Akbar Aghaii
به پشت‌سرم نگاه می‌کنم. من دو بلیت دارم؛ یکی برای خودم، یکی برای یارم. یاری که شاید توی ترافیک گیر کرده باشد. یاری که شاید یک گوشه‌ای خوابش برده باشد. من تنها نیستم. من هیچ‌وقت تنها نیستم. این بلیت این را می‌گوید. همه باید بفهمند که من تنها نیستم. همیشه باید یک صندلی کنارم خالی باشد. مهم نیست که خالی است و کسی رویش ننشسته، مهم این است که من تنها نیستم. مهم این است که من همیشه دو بلیت می‌گیرم. من همیشه منتظر کسی هستم.
زینب علوی
خانوم می‌گفت «بزرگ می‌شی یادت می‌ره.» من بزرگ شدم، ولی یادم نرفت. فقط دردهایم بیش‌تر شد.
خیال
تنهایی آدم را آستیگمات می‌کند، عینک هم ندارد
Akbar Aghaii
خانوم راست می‌گفت؛ آدم‌ها یا باید درست زندگی کنند یا درست بمیرند. من باید درست بمیرم.
Akbar Aghaii
کاش بفهمد که جانم حوصلهٔ رفتن از تنم را هم ندارد
Akbar Aghaii
عشق و نفرت توی یک رخت‌خواب می‌خوابند. این را خانوم همیشه می‌گفت.
مَهی.
خانوم همیشه می‌گفت آینه برای خوشگل‌هاست، نه برای ما بدترکیب‌ها. می‌گفت آدم باید پیشانی‌اش بلند باشد و پیشانی بلند هم آدم را زشت می‌کند. پس شانس با بدترکیب‌های پیشانی‌بلند است، نه خوشگل‌های آینه‌ندیده
مَهی.
خوبی خیال این است: کشتنش کاری ندارد. گم هم که بشود کسی سراغش را نمی‌گیرد. کاش من هم خیال کسی بودم که آن‌قدر درد نمی‌کشیدم روی این تخت.
مَهی.
چه‌قدر زندگی سختی داریم ما بی‌پدرومادرها!
sabataleebi
دخترهایی که سیگار می‌کشند و قهوه می‌خورند و تلخی را دوست دارند و الکی قرص‌های پام‌دار می‌خورند تا وانمود کنند که خوشحال نیستند. چه کسی فکرش را می‌کرد یک روز ناراحتی و نارضایتی مد شود؟
sabataleebi
بهتر است که قبل از به دنیا آمدن بمیری تا این‌که به دنیا بیایی و بزرگ شوی و وابسته شوی که بمیری
Akbar Aghaii
من قرار نیست توی ذهن کسی بمانم. من سال‌ها قبل مرده‌ام. من سال‌ها قبل لوبیاپلو شده‌ام و مرده‌ام. ماست شده‌ام و مرده‌ام. استانبول شده‌ام و مرده‌ام. سیگار خانوم شده‌ام و مرده‌ام. باید با خودم کنار بیایم… من چه بمیرم چه نمیرم مرده‌ام.
sabataleebi
توی فیلم‌ها همیشه مادرها پیدا می‌شوند. توی فیلم‌ها حتی جودی ابوت هم به خواسته‌اش می‌رسد. همیشه یک بابالنگ‌درازی هست که به داد آدم برسد. حتی پدربزرگ هایدی هم خیلی آدم بدی نبود. توی دنیای واقعی اما همه هاویشام‌اند. همه تناردیه هستند و هیچ ژان والژانی هم وجود ندارد.
tealblue
یارم من را چند ساعت قبل کرده توی قبر و حالا زده به خیابان تا خودش را یک جوری خرج کند که خیال من از تنش جدا شود
tealblue
یار آدم می‌تواند گورکن هم باشد. می‌تواند تمام گورهای زندگی‌ات را سیمان کند و سنگ‌قبر بگذارد که از این بی‌کس‌وکاری دربیایی. می‌تواند سر تمام گورهای زندگی‌ات گل بکارد و قبرستان ذهنت را گلستان کند.
tealblue
عشق و نفرت توی یک رخت‌خواب می‌خوابند. این را خانوم همیشه می‌گفت
Akbar Aghaii
حالا بیش‌تر دوست دارم زندگی را، بیش‌تر از قبل، چون دارم از دستش می‌دهم
Akbar Aghaii
آدم‌هایی که چهارشنبه‌ها می‌میرند هم خوشبخت‌اند، چون فردای چهارشنبه پنجشنبه است و پنجشنبه هم روز اموات است.
Akbar Aghaii
یار آدم می‌تواند گورکن هم باشد. می‌تواند تمام گورهای زندگی‌ات را سیمان کند و سنگ‌قبر بگذارد که از این بی‌کس‌وکاری دربیایی. می‌تواند سر تمام گورهای زندگی‌ات گل بکارد و قبرستان ذهنت را گلستان کند
مَهی.
این جان چیست که این‌طوری سفت چسبیده به زندگی؟… خسیس است و کنس و دست‌بردار هیچ تنی نیست؛ حتی تن من که دلِ خوشی ازش ندارد.
مَهی.
توی فیلم‌ها همیشه مادرها پیدا می‌شوند. توی فیلم‌ها حتی جودی ابوت هم به خواسته‌اش می‌رسد. همیشه یک بابالنگ‌درازی هست که به داد آدم برسد. حتی پدربزرگ هایدی هم خیلی آدم بدی نبود. توی دنیای واقعی اما همه هاویشام‌اند. همه تناردیه هستند و هیچ ژان والژانی هم وجود ندارد
مَهی.
باید به شنبه تن بدهم. باید لحاف و ملحفه را کنار بزنم و بلند شوم. پرده را کنار بزنم و پنجره را باز کنم و بگذارم صدای بوق ماشین‌ها و موتورهای زیروروی پل حافظ جای موسیقی احمقانهٔ کافه را بگیرند.
محمدامین حاجی زاده

حجم

۱۲۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۳ صفحه

حجم

۱۲۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۳ صفحه

قیمت:
۹۵,۰۰۰
تومان