جملات زیبای کتاب نیاز به ریشه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب نیاز به ریشه ها

بریده‌هایی از کتاب نیاز به ریشه ها

نویسنده:سیمون وی
انتشارات:نشر نی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۴ رأی
۳٫۰
(۴)
پشت کردن به گذشته به قصد تمرکز بر آینده کاری بیهوده است. باور به امکان چنین چیزی توهمی است خطرناک. تقابل آینده با گذشته یا گذشته با آینده بی‌معنا است. آینده چیزی در بر ندارد، چیزی به ما نمی‌دهد؛ این ما هستیم که برای ساختن آینده باید همه چیزمان را بدهیم حتی زندگی‌مان را. اما برای بخشیدنِ چیزی باید واجد آن بود و ما جز گنج‌های انباشته‌شده از گذشته که در وجودمان هضم و جذب شده و حیاتی تازه یافته‌اند نه حیات دیگری داریم نه معجون حیات‌بخش دیگری. حیاتی‌ترین نیاز روح بشر نیاز به چنین گذشته‌ای است.
نازگول
نباید کسانی را که عزتشان را فروخته‌اند همچون دزدان و قاتلان مجازات کرد، این کار نادرست است. کسانی را که نمی‌خواهند از کشورشان دفاع کنند فقط باید از کشورشان محروم ساخت نه از زندگی یا آزادی.
نازگول
تنها مجازاتِ متصور برای هیتلر و تنها راهِ بازداشتن نوجوانانِ تشنهٔ عظمت از پیروی از سرمشق هیتلر در قرون آتی آن است که معنای عظمت چنان متحول شود که او از دایرهٔ شمول آن بیرون بماند.
نازگول
کافی است به ایالات متحده بنگریم تا بدانیم ملت بی‌تاریخ یعنی چه.
نازگول
رعایتِ سلسله‌مراتب از نیازهای حیاتی روح بشر است. رعایت سلسله‌مراتب عبارت است از نوعی ابراز تکریم و وفاداری به ارشدان، اما نه به مثابهٔ افراد و نه به دلیل قدرتی که در اختیار دارند، بلکه به مثابهٔ نوعی نماد. آن‌ها نماد قلمروی هستند که مافوق همهٔ انسان‌هاست و تجلی آن در این جهان وظایفی است که هر فرد در قبال دیگر افراد بر عهده دارد. در یک سلسله‌مراتبِ واقعی فرض بر این است که افراد مافوق از کارکرد نمادین خود آگاهی دارند و تشخیص می‌دهند که این کارکردِ نمادین یگانه موضوعی است که وفاداری زیردستانشان را مشروعیت می‌بخشد. رعایت سلسله‌مراتبِ صحیح سبب می‌شود هر فردی خود را به لحاظ اخلاقی با جایگاهش در سلسله‌مراتب اجتماعی سازگار کند.
نازگول
یکی از عادات زشت نویسندگان دورویی آن‌هاست. نویسندگان دوران ما بیشتر از نویسندگان هر عصر دیگری مدعی‌اند که وظیفهٔ هدایت وجدانِ عمومی را بر عهده دارند. درواقع در سال‌های منتهی به جنگ غیر از دانشمندان هیچ گروه دیگری این ادعای آن‌ها را به چالش نمی‌کشید. فیزیک‌دانان و داستان‌نویسان جایگاهی را که قبل از این روحانیان در حیات اخلاقی کشور داشتند به خود اختصاص دادند و این خود برای سنجشِ ارزش و جایگاهی که مفهوم پیشرفت در تمدن امروزی ما دارد کافی است. اما وقتی از نویسندگان خواسته می‌شد مسئولیت تمایلاتی را که تحت‌تأثیر ایشان به وجود آمده است بر عهده گیرند طلبکارانه در پسِ امتیاز مقدس هنر برای هنر پنهان می‌شدند.
نازگول
نیاز به آزادی که این همه برای عقل ضرورت دارد ایجاب می‌کند که با وسواس از آن در برابر تلقین، تبلیغاتِ سوء و اِعمال نفوذ محافظت شود. این‌ها روش‌های ایجاد محدودیت هستند، نوعی خاص از محدودیت که با ترس یا دردِ جسمی همراه نیست، اما با این حال گونه‌ای از خشونت است. فنون مدرن ابزارهای بسیار نیرومندی در اختیار این شکل از خشونت می‌گذارند. این شکل از خشونت بنا به ماهیتش جمعی است و قربانیانش افراد بشر هستند.
نازگول
میهن انسان، به شرطی که امید رهایی دوبارهٔ آن وجود داشته باشد، هرگز زیباتر از وقتی نیست که زیر چکمهٔ فاتح قرار دارد.
نازگول
صلح‌طلبی در بحبوحهٔ آشوبی که میان دو شکل از نفرت، یعنی نفرت از کشتن و نفرت از کشته شدن، برخاسته است جز آسیب رساندن کار دیگری نمی‌کند
نازگول
دولت وظیفه دارد کشوری برای مردم بسازد که همه به آن احساس تعلق واقعی داشته باشند، اما افراد هرگز نباید این وظیفهٔ دولت را پیش‌نیازی برای ادای تکلیف نظامی خود در هنگامهٔ خطری ملی بدانند، زیرا وقتی دولت در وظیفهٔ خود کوتاهی می‌کند و کشور به ویرانی کشیده می‌شود، مادام که استقلال ملی پابرجا باشد، امید رستاخیز وجود دارد.
نازگول
فرمان مسیح که می‌گوید «گنج خود را در آسمان بیندوزید... زیرا هر جا گنج توست، دل تو نیز آنجا خواهد بود»
نازگول
کمترین بهای تماس با قدرتی که متعلق به این جهان نیست تجربهٔ نوعی مرگ است.
نازگول
اسناد را معمولاً قدرتمندان و فاتحان می‌نگارند. لذا تاریخ مجموعه‌نوشته‌هایی است که قاتلان دربارهٔ خود و قربانیانشان به جا می‌گذارند.
نازگول
هر بلایی که بر سر هیتلر بیاید مانعِ این نخواهد شد که خود را شخصیتی ممتاز احساس کند. مهم‌تر این‌که مانع نخواهد شد که بیست، پنجاه، صد یا دویست سال دیگر، یک خیال‌باف حقیرِ منزوی، خواه آلمانی خواه غیرآلمانی، هیتلر را شخصیتی ممتاز با سرنوشتی سراپا ممتاز نداند و سرنوشتی مشابه برای روح خود آرزو نکند. که در آن صورت وای به حال معاصرانش.
نازگول
مردم در دفاع از او خواهند گفت این اقتضای زمانه و متعلق به هفت قرن پیش بوده است که نسبتاً دورانی تاریک بود. اما این دروغ است، چون کمی پیش‌تر از دوران قدیس لوئی، کاتولیک‌های شهر بِزیه نه‌تنها شمشیر در شکم بدعت‌گزارانِ شهرشان فرو نمی‌کردند، بلکه به خاطر خودداری از تسلیم ایشان به مهاجمان کشته می‌شدند. کلیسا فراموش کرده است نام اینان را در فهرست شهدایش ضبط کند، در حالی که برای آن دسته از مفتشان عقاید که به دست قربانیان بالقوهٔ خود کشته شدند این امتیاز را قائل شده است.
نازگول
برای تشخیص اعمال بی‌رحمانه باید شرایط، معانیِ مختلفِ افعال و اقوال، و زبان نمادینِ مخصوص به هر جامعه را در نظر گرفت؛ اما وقتی عملی به قطع و یقین خشونت‌آمیز تشخیص داده شد، در هر زمان و مکانی که رخ داده باشد باید آن را عملی هولناک شمرد. اگر موجودات بدبختی را که دو یا سه هزار سال پیش مورد ظلم هم‌نوعانشان واقع شده‌اند همچون خود دوست بداریم، وحشتِ آن مظالم را به‌شدت احساس خواهیم کرد.
نازگول
برای مجازات مجرمان اول باید خود را از گناهان ایشان، از گناهانی که تحت عناوین و پوشش‌های مختلف در دل‌هایمان نهفته‌ایم، پاک کنیم. اما وقتی چنین کردیم، دیگر کمترین میلی به تنبیه دیگران احساس نخواهیم کرد و چنانچه وادار به این کار شویم، با نهایتِ بی‌میلی کمترین مجازاتِ ممکن را اِعمال خواهیم کرد.
نازگول
جایی که قدرتْ مطلقاً حکم‌فرما باشد عدالت مطلقاً خیالی است.
نازگول
حق سروری، بنا بر ایدهٔ رومی یا ایده‌های مشابهش، نوعی حق مالکیت است. اگر برای خداوند حق سروری قائل باشیم بی آن‌که وظیفه‌ای بر عهده داشته باشد او را تبدیل به یک ارباب برده‌دار رومی با قدرتی نامتناهی کرده‌ایم. در برابر چنین خدایی جز پرستش چاپلوسانه کاری نمی‌توان کرد. هواخواهی برده از اربابی که او را دارایی خود می‌داند رفتاری حقیرانه است. اما عشقی که یک انسان آزاد را بندهٔ خیر محض می‌سازد نقطهٔ مقابل عشق چاپلوسانه است. یکی از مراحل تطهیر روح در سُنن عرفانی کلیسای کاتولیک دست شستن از مفهوم خدا در معنای رومی آن است. مادام که ردّی از این مفهوم در نهانخانهٔ دل باقی باشد اتحاد عاشقانه با خداوند ناممکن است.
نازگول