جملات زیبای کتاب صبح فلسطین | طاقچه
تصویر جلد کتاب صبح فلسطینsubscriptionAvailable

کتاب صبح فلسطین

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۰ رأی)
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
virus
۱۴
آمال می‌خواست دوباره از نزدیک به چشم های سرباز نگاه کند اما لوله اسلحه اتوماتیکی که به پیشانی‌اش تکیه داده شده بود، مانع این کار می‌شد.
ادریس
۱۲
یهودی‌ها یکی از دوقلوها به اسم جمال را که دوازده ساله بود کشتند البته کودک شش سال هام هم پس از رهایی از دست آن ها در خانه فوت کرد
عضوی از قبیله لیلی ها
۳
خواب فاطمه را در حالی که فلسطین را در آغوش گرفته و به دنبال جایی برای مزار خود می‌گشت، می‌دیدم. فاطمه به من می‌گفت که می‌خواهم سنگ قبری داشته باشم و نشانه‌ای. آخر اینها نباشد شما چگونه به ملاقاتم خواهید آمد؟
ساجده
۱
«عزیزم آمال، ای هجای بلند امید. گاهی هوا از یادآوری برخی خاطرات تلخ مسموم می‌شود و گاه خاطره‌ای چون نسیمی وزیده از بادهای زیتون و موهای بلند عشق در هوا عطر یاسمن می‌پراکند، گاهی زمان به اندازه جسدی سنگین می‌شود و در تخت خوابم مرا در آغوش می‌گیرد و من بی‌تفاوت به این حضور سنگین زمان دل به رویای تو می‌بندم. هرچند نتوانستم به وعده‌هایم عمل کنم اما هنوز یک انسان هستم... و عشق هنوز در رگهایم جاری است.»