«عزیزم آمال، ای هجای بلند امید.
گاهی هوا از یادآوری برخی خاطرات تلخ مسموم میشود و گاه خاطرهای چون نسیمی وزیده از بادهای زیتون و موهای بلند عشق در هوا عطر یاسمن میپراکند، گاهی زمان به اندازه جسدی سنگین میشود و در تخت خوابم مرا در آغوش میگیرد و من بیتفاوت به این حضور سنگین زمان دل به رویای تو میبندم. هرچند نتوانستم به وعدههایم عمل کنم اما هنوز یک انسان هستم... و عشق هنوز در رگهایم جاری است.»