جملات زیبای کتاب شهرزدگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهرزدگی

بریده‌هایی از کتاب شهرزدگی

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر
همه‌چیز بوی خون می‌دهد و پرستار مدام به تنم سوزن می‌زند! به راننده بگویید بایستد! من باید همین ایستگاه همین جایی که با تو خندیدم کمی گریه کنم.
پاییز بانو
به نیت بوسیدنت فال می‌خرم تا شاید در رویایم میان کلمات باردار که هر روز کنار جوی خیابان وضع حمل می‌کنند تو را ببوسم و به آغوشت پناه ببرم از شهر! پناه بر آغوشت!
پاییز بانو
تلویزیون را خاموش می‌کنم تا حجم خبرهای تلخ در دهانش بماسد. بعد لیوانم را از چشمان دم‌کرده‌ات پر می‌کنم و سیگاری میگیرانم تا جهان توی ریه‌هایم رسوب کند
پاییز بانو
تکلیف این زمستان را روشن کن. مردد مانده لای برگ‌های تقویم! مثل چشمانت در لحظهٔ تماشای یک لبخند.
پاییز بانو
تمام راهرو را می‌دوم تا پیش پای شما خوابم ببرد خانوم! بعد درست وسط چهارساله‌گی‌ام از خواب بیدار شوم، تا این بار بی هیچ بهانه‌ای فقط نگاهتان کنم بعد دستتان را بگیرم و تا آخر عمر بمیرم خانوم.
پاییز بانو

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۶ صفحه

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۶ صفحه

قیمت:
۹۳,۰۰۰
تومان