جملات زیبای کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش | طاقچه
تصویر جلد کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش
off
٪۱۰
subscriptionAvailable

کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
دنی دیدرو، مینو مشیری
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sepid sh
۱۹
مذهب و قانون یک جفت چوب زیر بغل است که نباید از کسانی که زانوان ضعیف دارند گرفت.
alireza
۱۴
زندگی هم همینطور است؛ یک نفر در میان خارستان می‌دود و زخمی نمی‌شود؛ دیگری هر قدمش را با احتیاط برمی‌دارد اما در باصفاترین جاده هم خار به پایش می‌رود و لت وپار به خانه می‌رسد.
sepid sh
۹
همه از صبح تا شام از زندگی بد می‌گویند، اما هیچکس دلش نمی‌آید از آن دست بکشد! نکند زندگی دنیوی رویهمرفته انقدرها هم بد نباشد؟ یا شاید از آن دنیا می‌ترسند؟
Shabnam Salami
۹
سعی کردی چه کنی؟ ژاک: که همه چیز را به مسخره بگیرم. آخ! کاش توانسته بودم! ارباب: به چه دردت می‌خورد؟ ژاک: به این درد که از دلواپسی دربیایم، محتاج چیزی نباشم، متکی به خودم باشم، روی تیر و تخته کنج خیابان سرم به همان اندازه راحت باشد که روی بالش پر قو. گاهی هم همین‌جور هستم؛ اما شیطان نمی‌گذارد. چون با اینکه در مقابل اتفاقات مهم می‌توانم مثل کوه قرص و محکم بایستم، اغلب پیش می‌آید که با هیچ و پوچ و کوچکترین مخالفتی از جا در بروم؛ دلم می‌خواهد به خودم سیلی بزنم. حالا دیگر اهمیت نمی‌دهم؛ تصمیم گرفته‌ام همانی باشم که هستم؛ و اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم نتیجه تقریبآ یکی است، منتها باید این را هم اضافه کرد که: مگر مهم است آدم چگونه باشد؟ این هم خودش نوعی تسلیم بسیار سهل و آسان است.
Reza.golshan
۷
ژاک: دوست ندارم از زنده‌ها حرف بزنم، چون گاهی آدم از اینکه خوب و بدشان را گفته است خجالت می‌کشد؛ اگر خوبشان را بگویی شاید بد از آب دربیایند، اگر بدشان را بگویی شاید خوب از آب دربیایند.
sepid sh
۷
آدم نمی‌داند در زندگی از چه خوشحال باشد و از چه غمگین. به دنبال خیر، شر می‌آید و به دنبال شر، خیر.
hedgehog
۶
عقل همیشه چیزی نیست جز هوس خطرناکی که گاهی به خیر می‌کشد و گاهی به شر.
sepid sh
۴
زندگی هم همینطور است؛ یک نفر در میان خارستان می‌دود و زخمی نمی‌شود؛ دیگری هر قدمش را با احتیاط برمی‌دارد اما در باصفاترین جاده هم خار به پایش می‌رود و لت وپار به خانه می‌رسد.
کاربر ۱۵۱۸۰۹۴
۳
«نخستین پیمان دو انسان فانی در پای صخره‌ای بسته شد که رو به فروپاشی داشت؛ آسمانی را به شهادت وفاداری خویش خواستند که دمی پایدار نبود: همه چیز در درون و در پیرامونشان درگذر بود و آن دو می‌پنداشتند احساسات قلبی‌شان تغییرناپذیر باقی می‌ماند. ای کودکان! ای کودکان ابدی!...»
Shabnam Salami
۳
«کار شیطان است! همه از صبح تا شام از زندگی بد می‌گویند، اما هیچکس دلش نمی‌آید از آن دست بکشد! نکند زندگی دنیوی رویهمرفته انقدرها هم بد نباشد؟ یا شاید از آن دنیا می‌ترسند؟»
آرمان
۳
ــ چیزی به بچه‌ها یاد می‌دهید؟ ــ خیر، خانم. ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی؟ ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی. ــ آخر چرا؟ ــ برای این که به من کسی چیزی نیاموخت، اما نادان‌تر از بقیه نیستم. اگر آنها هم باهوش باشند، می‌شوند مثل من، و اگر احمق باشند، هر چه یادشان بدهم فقط احمق‌ترشان می‌کند...
آرمان
۳
هیچکس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا نمی‌خواهد، چه بسا خودش هم نداند.
Hadi Reshadi
۲
فقط در زمان فقر و نداری است که مردم این‌همه بچه درست می‌کنند.
Hadi Reshadi
۲
قبول کنید فریب دادن یک دختر جوان یا زنی شوهردار به این امید که بتوان در آغوش او جان به جان‌آفرین داد و در عوض به‌ناگاه دچار عذاب و شکنجه وجدان شدن آنقدرها هم لذت و هیجان فوق‌العاده‌ای ندارد. ــ اما این اتفاقی است که هر روز می‌افتد. ــ برای این است که دیگر کسی دین و ایمان ندارد، برای این است که همه سرگشته شده‌اند. ــ برای این است که باورهای مذهبی‌مان تأثیر چندانی در رفتار و کردارمان ندارد.
rain_88
۲
باور کنید دوست من، شرف و تقوا اگر حقیقی باشد، برای آنهایی که از این موهبت برخوردارند، قابل خرید نیست.
rain_88
۲
همیشه به خنده می‌گفت مذهب و قانون یک جفت چوب زیر بغل است که نباید از کسانی که زانوان ضعیف دارند گرفت
آرمان
۲
هر فضیلت و رذیلتی مدتی رایج می‌شود و سپس برمی‌افتد. زمانی زور بازو طرفدار داشت؛ چالاکی در ورزش نیز برای خود دورانی داشت. شجاعت گاه بیشتر و گاه کمتر مورد احترام است؛ هر چه رایج‌تر باشد کمتر به آن می‌بالند و کمتر تحسین می‌شود. اگر در گرایشهای انسانی دقیق شوید می‌بینید بعضی از آنها گویی دیر رایج شده‌اند و به قرن دیگری تعلق دارند.
fuzzy
۲
حسادت احساسی است که دوستی همیشه هم آن را از بین نمی‌برد. کاری سخت‌تر از گذشت کردن در مورد شایستگی دیگران نیست.
Fahime Bdgh
۲
فقط در زمان فقر و نداری است که مردم این‌همه بچه درست می‌کنند. ارباب: هیچ چیز مثل فقر جمعیت را زیاد نمی‌کند. ژاک: بچه اضافی برایشان فرقی نمی‌کند چون شکمشان را با صدقه سیر می‌کنند. و بعد هم، این تنها لذتی است که خرجی ندارد؛ شبها می‌شود بدون هیچ خرجی مصیبتهای روز را فراموش کرد...
Fahime Bdgh
۲
یکی از عواقب اقبال بد این است که موجب بدگمانی می‌شود: آدمهای نیازمند همیشه از این می‌ترسند که مبادا مزاحم باشند.
حان‌حان
۲
ژاک: هر چه به گذشته فکر می‌کنم درگیری و کشمکشی با کسی نداشته‌ام. نه مرتکب قتل شده‌ام، نه دزدی، نه تجاوز. ارباب: چه بد! ترجیح می‌دادم این گناهان را در گذشته مرتکب شده باشی، نه در آینده.
حان‌حان
۲
من نمی‌دانم ضوابط اخلاقی چیست، فقط می‌دانم مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم. من یک‌جور فکر می‌کنم ولی عملم جور دیگری است. همه موعظه‌ها مثل مقدمه‌چینیهای فرامین پادشاه است؛ تمام خطیبها مایلند به درسهایشان عمل کنیم، چون شاید به نفع ما باشد، اما تردیدی نیست که بیشتر به نفع خودشان است...
حان‌حان
۲
به‌شدت پشتیبان قانونی هستم که مردانی را که زن نجیبی را اغفال و سپس رها می‌کنند به معاشرت با زنان بدکاره محکوم می‌سازد: مرد اشتراکی لایق زن اشتراکی.
حان‌حان
۲
برادرزاده‌اش فوق‌العاده بدخلق و مؤمن بود، این دو خصوصیت خیلی با هم جور است
هیچی باز نمیشه؟ رمزو اینجا بدم؟
۱
آن بچه‌تان با چشمان قشنگ و پوست زیبا، همان که تُپُلی است؟ ــ حالش از همه بهتر است. چون مُرده. ــ چیزی به بچه‌ها یاد می‌دهید؟ ــ خیر، خانم. ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی؟ ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی. ــ آخر چرا؟ ــ برای این که به من کسی چیزی نیاموخت، اما نادان‌تر از بقیه نیستم. اگر آنها هم باهوش باشند، می‌شوند مثل من، و اگر احمق باشند، هر چه یادشان بدهم فقط احمق‌ترشان می‌کند...
Mina.Hp
۱
ارباب: هر دو. بگو ببینم ژاک، به زندگی آن دنیا اعتقاد داری؟ ژاک: نه اعتقاد دارم و نه ندارم؛ فکرش را نمی‌کنم. سعی می‌کنم از زندگی همین دنیا که به ما ارزانی شده لذت ببرم، مثل مالی که وارث پیشکی دریافت می‌کند. ارباب: اما من خودم را مثل نوزاد پروانه در پیله می‌بینم. دوست دارم خودم را قانع کنم که پروانه، یا روح من، بتواند روزی از پیله‌اش دربیاید و به‌سوی عدل الهی پرواز کند.
hedgehog
۱
مگر عاشق شدن و نشدن دست ماست؟ وقتی هم عاشق شدیم مگر می‌شود خودمان را به عاشق نشدن بزنیم؟
Hadi Reshadi
۱
باور کنید دوست من، شرف و تقوا اگر حقیقی باشد، برای آنهایی که از این موهبت برخوردارند، قابل خرید نیست.
rain_88
۱
«نخستین پیمان دو انسان فانی در پای صخره‌ای بسته شد که رو به فروپاشی داشت؛ آسمانی را به شهادت وفاداری خویش خواستند که دمی پایدار نبود: همه چیز در درون و در پیرامونشان درگذر بود و آن دو می‌پنداشتند احساسات قلبی‌شان تغییرناپذیر باقی می‌ماند. ای کودکان! ای کودکان ابدی!...»
نسیم رحیمی
۱
چهارصد سال تاریخ رمان بدون ژاک قضا و قدری و اربابش که بحق در کنار رمانهای دن‌کیشوت و تام جونز و اولیس جای دارد، کامل نیست. به احتمال زیاد دیدرو این رمان را بین سالهای ۱۷۶۵ تا ۱۷۸۴ نوشت و این اثر دوازده سال پس از مرگش، یعنی در سال ۱۷۹۶ منتشر شد.