جملات زیبای کتاب زیر ایوان ماه | طاقچه
تصویر جلد کتاب زیر ایوان ماه

کتاب زیر ایوان ماه

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۶۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
فرزانه صفایی فرد
انتشارات: 
انتشارات شقایق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۱۳
مادر می‌گفت: «می‌خوای عیار آدم‌ها دستت بیاد باهاشون غذا بخور... حرف کم‌خوردن یا چی خوردن نیست، حرف چه‌جوری خوردنه!»
میم الف
۸
بدترین تنبیه آدم‌ها ندیدگرفتن حضورشان بود!
میم الف
۷
پدر و مادرها با به‌دنیاآوردن بچه‌ها بدبخت‌شان می‌کردند و با مردن‌شان، بدبخت‌تر!
نارسیس
۷
بعضی حرف‌ها نه ارزش گفتن داشتند نه شنیده‌شدن!
نارسیس
۷
سرنوشت رو نباید دست کم گرفت. گردی زمین باز ما رو سر راه هم قرار داد. ‫ عاقل‌اندرسفیه نگاهش کردم. ‫ ـ خوشبختانه اختیار من دست گردی زمین نیست!
bamdad74
۶
پس اگه مطمئنی دیگه کاری از دستت برنمی‌آد، وقتشه که بگی گور باباش
bamdad74
۶
معلومه که غم‌ها حذف نمی‌شن؛ اما قراره شادیا هم لمس بشن...»
نارسیس
۶
وقتی بشی کیسه بکس، حتی نمی‌تونی به‌خاطر ضربه‌هایی که می‌خوری اعتراض کنی!
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۵
بعضی تجربه‌ها ارزش دو بار امتحان‌شدن رو ندارن.
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۵
همه‌چیز رو نمی‌شه با هم داشت.
نارسیس
۴
همین که تو زنی و اون مرد، یعنی هیچ‌وقت قرار نیست تمام‌وکمال حس همدیگه رو درک کنید
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۳
زندگی خیلی خوب یادش داده بود که حتی اختیار خودش هم تمام‌وکمال در دست خودش نبود، چه رسد به اختیار زندگی دیگران..
bamdad74
۳
«خدا زبون رو وقتی به آدم داد که دل و ذهنش رو با یه پوسته پوشوند... زبون شد کلید ورود به دنیای درون آدما... اما می‌دونی چیه؟ یه حرفایی هست که حتی با زبونم نمی‌شه گفت... بعد یا مجبوری سکوت کنی یا ان‌قدر کلمه خرج کنی تا منظورت رو برسونی... اما تهش اینه که کسی هم حرف دلت رو نمی‌فهمه... سخت‌ترین زبون دنیا، زبون دل آدماست.»
bamdad74
۳
حسرت‌ها، غم‌ها، نشدن‌ها، بخش‌های جدایی‌ناپذیر زندگی بودند.
نارسیس
۳
چه تو باشی چه نه، زندگی جریان عادی خودش رو طی می‌کنه... اگه زیادی ازش عقب بیفتی، فقط برای خودت سخت‌تر می‌شه رسیدن به جای قبلیت.
نارسیس
۳
آدم‌هایی که بی‌چراغ راه را نشان می‌دادند، ترسناک‌ترین پیشوایان بودند و کسانی که دنبال‌شان می‌رفتند، بیچاره‌ترین‌ها... شاید هم احمق‌ترین‌ها!
نارسیس
۳
مادرم اصل جنس بود برای تودهانی‌زدن به همهٔ آن‌هایی که فقط دیکته‌وار هاله‌های قدیسه‌ساز، دور سر و صورت این جماعت می‌کشیدند.
نارسیس
۳
مادرم محتاج نگاه مردی بود که نگاهش نمی‌کرد.
نارسیس
۳
ترجیح می‌دادم در نظرش اژدهایی بی‌شاخ‌ودم باشم تا مرد عقده‌ای بدبختی که عقده‌هایش کارش را به اینجا رسانده بودند.
نارسیس
۳
اون هم مشکلاتی داشته، مثل تو که مشکلات خودت رو داری... همین ریشه‌هایی که آدم رو به گذشته وصل نگه می‌داره، باعث می‌شه گاهی سخت همدیگه رو درک کنیم. گاهی هم اصلا درک نکنیم... تقصیر هیچ‌کس هم نیست.
bamdad74
۲
بعضی تجربه‌ها ارزش دو بار امتحان‌شدن رو ندارن.
Gloria
۲
غریبه‌هایی که یک‌دفعه سروکله‌شان وسط زندگی آدم پیدا می‌شد، آدم‌های معمولی نبودند.
sss
۲
وقتی قرار بود با یک گرگ بجنگی، نمی‌توانستی از گوسفندها کمک بگیری. باید می‌رفتی سراغ هم‌جنس‌های خودش. آن‌وقت خودشان به‌جان هم می‌افتادند و هم‌دیگر را می‌دریدند. شاید این میان تو هم زخمی می‌شدی و خون دریده‌شدن آن‌ها به صورتت می‌پاشید، اما این بهترین تصمیم بود.
نارسیس
۲
پدرم مرد قهاری در دلبری‌کردن از موجوداتی بود که خودش ازشان خوشش می‌آمد و این فقط تا زمانی ادامه داشت که خودش دلش می‌خواست! متاسفانه، پدرم شخصیت مزخرفی داشت.
نارسیس
۲
یاد گرفتم که رسم این دنیا، بچرخ، تا بچرخیمه. عین خودش شدم... به امید تقدیر و امدادهای غیبی هم ننشستم.
نارسیس
۲
اگه مرگ نتونه جلوی یه اشتباه رو بگیره، دیگه هیچی حریفش نیست...
میم الف
۱
برای بعضی‌ها مردن عین خوشبختی و آرامش بود.
میم الف
۱
وقتی قرار بود با یک گرگ بجنگی، نمی‌توانستی از گوسفندها کمک بگیری. باید می‌رفتی سراغ هم‌جنس‌های خودش.
میم الف
۱
هیچی بدتر از یه دشمن خونگی نیست.
میم الف
۱
گاهی حتی بهترین تصمیم‌ها هم توی خودشون کلی حسرت و ای کاش دارن...