بخوانید و بخوانید و غم شخصیتها را لمس کنید. شاید در گوشهای از داستان، درون یکی از شخصیتهای اصلی یا فرعی، خودتان یا کسی را بیابید که عزیزش میدارید.
Qazal Azady
میدونم همهتون دارین درد میکشین؛ وگرنه بعدازظهر شنبه اینجا نمیبودین. ازتون میخوام بذارین در آغوش بگیرمتون و دردتون رو ازتون دور کنم."
Qazal Azady
چون غم و دردی که درون ماست، محدود نیست و بدن و ذهن ما همیشه درحال تولید غم و درد بیشتریه.
Qazal Azady
دیگر خودش را بابت چیزهایی که از کنترلش خارج بود، سرزنش نمیکرد. یاد گرفته بود به خودش یادآوری کند: تصمیم خودش بود. کسی مجبورش نکرده بود.
Guilty remnant
چون غم و دردی که درون ماست، محدود نیست و بدن و ذهن ما همیشه درحال تولید غم و درد بیشتریه.
Qazal Azady