
بریدههایی از کتاب همین گوشه از آسمان
۴٫۶
(۸۵)
دل آدما یا به مهر برای هم میتپه یا به معرفت. شاید یه وقتم هر دو.
فاطمه ارشدی
«ما با هویتمون فکر میکنیم. با تجربهٔ زیستهمون. شاید توی یه جغرافیای دیگه بشه افکار رو از بند جنسیت رها کرد.»
nika
«ما به جنسیت دچاریم؛ نه تنها در جهان تن، که حتی در هزارتوی افکارمان هم در این اسارت دستوپا میزنیم.»
کاربر ۸۱۸۶۱۷
چقدر رنج داشت که اولین زخمهای روح آدم را نزدیکان و همجنسان زده باشند.
nika
بعضی چیزا گفتنی نیست. یعنی هیچ توضیح واضحی واسهش وجود نداره. فقط باید زن باشی تا بتونی حسش کنی
nika
آدم اگر به چیزی مؤمن باشد از گفتنش ابایی ندارد.
mobinabayrami
«یا رب این شاهوش ماهرخ زهرهجبین، دُر یکتایِ که و گوهر یکدانهٔ کیست!»
nika
سرشت آدمی با غم عجینه. انگار غربت اون مشت خاکی که برداشته شد تا بشه جان آدم قرار نیست هیچوقت رهاش کنه. آدم بدون غم پاش رو زمین نیست، ریشه نمیکنه. غم، جان رو صیقل میده، ناخالصیهاشو میگیره و اونچه میمونه عیار آدمه.
نسیبه نظری
بعضی اشتباهها گردنی مفت میشود برای انداختن همهٔ تقصیرها.
marzie
«آن عمیقترین و پنهانیترین حسی که در وجودت داری، خود واقعی توست و هیچکس نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد!»
k.hashemzade
«گاهی بعضی از اتفاقها سرنوشت آدمو عوض میکنه!»
k.hashemzade
«هر آدمی میتواند بارها در خود جوانه بزند، متولد شود و به کمال برسد.»
k.hashemzade
«ترسها مخوفترین دشمنان آدمیاند. جوری به دستوپایت میپیچند که یا تمام شوی یا در خودت بپوسی.»
k.hashemzade
دردی که درمانش پیدا شده باشه، دیگه آدمو از پا نمیندازه.
k.hashemzade
خوبی روراستی اینه آدم نه خودشو گول میزنه، نه بقیه رو. آدمی که میدونه از خودش و زندگی چی میخواد نصف بیشتر راهو رفته. خطا هم که بکنه، پاش وایمیسته و نمیندازه گردن این و اون.
k.hashemzade
کسی که تو سیاهی زندگی کرده قدر رنگها رو میدونه.
mobinabayrami
ــ بعد وقتی بهت میگم اشتباه هر آدمی ارزشمندترین داراییشه و میتونه با اون خوب و بد خودش رو بسنجه، میگی اشتباه میکنم.
mobinabayrami
هیچچیز در این دنیا ارزش این را ندارد که آدم خودش نباشد.
میم الف
انگار آدم که بزرگ میشد، دیگر دلش با «عشقم» و «عزیزم» گفتن کسی نمیلرزید و دلش میخواست معشوق کسی باشد اما نه به کلمه؛ که به فهم...
میم الف
زمان! معجزهای که میتواند همهچیز را تغییر دهد.
k.hashemzade
هنر نجات بود. راه رهایی آدمها از خفقان تنهایی.
k.hashemzade
هر باری که آدم میشکند، مثل وصلهپینه شدن یک لباس کهنه، بخشی از خودش را از دست میدهد.
k.hashemzade
جایی خوانده بودم که جهان را یک روز زنان نجات خواهند داد؛ البته اگر تا آن وقت خنجرشان را از سینهٔ هم بیرون میکشیدند
faezeh
بالاخره یک روز، یک جای این دنیا برای خودم زندگی میکردم. برای خودم و همهٔ آن چیزهایی که به نظرم درست بودند.
mobinabayrami
«انگار گاهی زنها هم هوای همو دارن، حتی اگه از دوتا دنیای مختلف باشن.»
mobinabayrami
سرشت آدمی با غم عجینه. انگار غربت اون مشت خاکی که برداشته شد تا بشه جان آدم قرار نیست هیچوقت رهاش کنه. آدم بدون غم پاش رو زمین نیست، ریشه نمیکنه. غم، جان رو صیقل میده، ناخالصیهاشو میگیره و اونچه میمونه عیار آدمه.
این همان فهم آدم از جهان بود. از رنج خود و دیگری. همان حفرههای تاریکی که قرار نبود آدم را در سیاهی خود ببلعد.
mobinabayrami
ولی هنر شفاست. زنگارو میزنه کنار و به تو خودت واقعیت رو نشون میده. آدمی که هم عیارش بالا باشه و هم خودش رو بشناسه، چه به ترس و ناامیدی؟
mobinabayrami
داشتم به این فکر میکردم که ما همیشه بخش زیادی از زندگیمونو فدای حسرتهایی میکنیم که کشیدیم. بعد وقتی کسی از بیرون به ما نگاه میکنه، فکر میکنه اینی که هستیم نهایت چیزیه که میتونستیم باشیم. نمیدونه هر آدمی ممکنه واسه جبران یه تلخی یا یه حسرت یا پر کردن یه جای خالی همهٔ فرصتهاشو از دست داده باشه.
mobinabayrami
ــ تو خودت هم که از حسرتهات عبور کردی.
ــ برای من خیلی سخت گذشت.
ــ برای همه سخت میگذره، ولی خب این فرق آدماست. بعضیها دنبال چیزهای دور و دراز میگردن، دنبال تصویر آرمانی از هر چیزی که توی ذهنشون ساختن. نمیدونن زندگی توی همین لحظه است، همین آن، توی همین چیزهایی که جلوی چشمشونه.
mobinabayrami
هیچ ارادهای نمیتواند عاشقی را از سر آدم بیندازد الا خودش.
میم الف
حجم
۵۲۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
حجم
۵۲۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
تومان