
بریدههایی از کتاب همین گوشه از آسمان
۴٫۷
(۶۷)
دل آدما یا به مهر برای هم میتپه یا به معرفت. شاید یه وقتم هر دو.
فاطمه ارشدی
«ما به جنسیت دچاریم؛ نه تنها در جهان تن، که حتی در هزارتوی افکارمان هم در این اسارت دستوپا میزنیم.»
کاربر ۸۱۸۶۱۷
«ما با هویتمون فکر میکنیم. با تجربهٔ زیستهمون. شاید توی یه جغرافیای دیگه بشه افکار رو از بند جنسیت رها کرد.»
nika
چقدر رنج داشت که اولین زخمهای روح آدم را نزدیکان و همجنسان زده باشند.
nika
«یا رب این شاهوش ماهرخ زهرهجبین، دُر یکتایِ که و گوهر یکدانهٔ کیست!»
nika
بعضی چیزا گفتنی نیست. یعنی هیچ توضیح واضحی واسهش وجود نداره. فقط باید زن باشی تا بتونی حسش کنی
nika
سرشت آدمی با غم عجینه. انگار غربت اون مشت خاکی که برداشته شد تا بشه جان آدم قرار نیست هیچوقت رهاش کنه. آدم بدون غم پاش رو زمین نیست، ریشه نمیکنه. غم، جان رو صیقل میده، ناخالصیهاشو میگیره و اونچه میمونه عیار آدمه.
نسیبه نظری
بعضی اشتباهها گردنی مفت میشود برای انداختن همهٔ تقصیرها.
marzie
«آن عمیقترین و پنهانیترین حسی که در وجودت داری، خود واقعی توست و هیچکس نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد!»
k.hashemzade
«گاهی بعضی از اتفاقها سرنوشت آدمو عوض میکنه!»
k.hashemzade
«هر آدمی میتواند بارها در خود جوانه بزند، متولد شود و به کمال برسد.»
k.hashemzade
«ترسها مخوفترین دشمنان آدمیاند. جوری به دستوپایت میپیچند که یا تمام شوی یا در خودت بپوسی.»
k.hashemzade
دردی که درمانش پیدا شده باشه، دیگه آدمو از پا نمیندازه.
k.hashemzade
خوبی روراستی اینه آدم نه خودشو گول میزنه، نه بقیه رو. آدمی که میدونه از خودش و زندگی چی میخواد نصف بیشتر راهو رفته. خطا هم که بکنه، پاش وایمیسته و نمیندازه گردن این و اون.
k.hashemzade
هیچچیز در این دنیا ارزش این را ندارد که آدم خودش نباشد.
میم الف
زمان! معجزهای که میتواند همهچیز را تغییر دهد.
k.hashemzade
هنر نجات بود. راه رهایی آدمها از خفقان تنهایی.
k.hashemzade
هر باری که آدم میشکند، مثل وصلهپینه شدن یک لباس کهنه، بخشی از خودش را از دست میدهد.
k.hashemzade
انگار آدم که بزرگ میشد، دیگر دلش با «عشقم» و «عزیزم» گفتن کسی نمیلرزید و دلش میخواست معشوق کسی باشد اما نه به کلمه؛ که به فهم...
میم الف
هیچ ارادهای نمیتواند عاشقی را از سر آدم بیندازد الا خودش.
میم الف
بعضی آشناییها هیچوقت غریبه نمیشد انگار. حتی وقتی آدمها با هم غریبه میشدند، دور میشدند و دیگر حتی در دنیای هم جایی نداشتند.
k.hashemzade
«آدم دیوار نیست که سرنوشت محتوم همهٔ مسیرها به آن بنبست باشد؛ پنجره است. فقط باید دید هر صبح دریچهاش رو به که و کجا باز میشود!»
k.hashemzade
«ما به جنسیت دچاریم؛ نه تنها در جهان تن، که حتی در هزارتوی افکارمان هم در این اسارت دستوپا میزنیم.»
k.hashemzade
همهٔ آدما یه جنبهٔ سیاه و ترسناک دارن که یه جا تو زندگی خودشو نشون میده. حالا واسه یکی کمتر واسه یکی بیشتر. عین سایه. یهو میافته رو همه چیز و تاریکش میکنه.
k.hashemzade
اگه واسه دوست داشتن یا نداشتن کسی دلیل قانعکننده نداشتی، بدون یه چیزی سر جای خودش نیست.
k.hashemzade
آدمها پی دانستن چیزهایی هستند که یا جسارت گفتنش را در دیگری نمیبینند یا صداقتش را
k.hashemzade
مستی ز شراب لب جانان مزه دارد. می خوردن از آن لعل بدخشان مزه دارد. چون پرده براندازد از آن روی چو خورشید. بر گردنش آن زلف پریشان مزه دارد.
س.ت
حجم
۵۲۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
حجم
۵۲۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۶۵,۰۰۰۵۰%
تومان