جملات زیبا از متن کتاب ما ایوب نبودیم | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ما ایوب نبودیم

کتاب ما ایوب نبودیم

چند مواجهه با مراقبت از دیگری

۳.۵(از ۲۸۵ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
فاطمه ستوده
publisherانتشارات:
نشر اطراف
categoryدسته‌بندی:
خاطرات

قیمت:

۲۵۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
دنیا دیوی وارونه‌کار است که وقتی بفهمد از پونه بدت می‌آید، دم لانه‌ات سبزش می‌کند.
katy
۲۸۲
عجیب است. من دیگر آن آدم نیستم و دیگر آن آدم هم نخواهم شد. چیزهایی در من برای همیشه مرده است. انگار هیچ‌وقت نمی‌توانم دیگر از ته دل بخندم یا حتی با تمام وجود گریه کنم.
Sou !
۲۷۱
غم‌انگیزترین سکانس سینمای جهان را می‌سازد، این‌که تو برابرِ تلاشی که برای زنده ماندن خودت کرده‌ای، برای کسی دیگر هم تلاش کرده باشی و او تو را به یاد نیاورد و هرگز به تو برنگردد، حتی برای خداحافظی یا وداع یا هر چیز.
katy
۲۵۲
گاهی هم بهترین راه مراقبت از چیزی رها کردنش است. شاید این‌طوری بهتر باشد. اصلاً خدا را چه دیدید؟ شاید از جایی به بعد، رفت و برای خودش مراقب بهتری پیدا کرد.
katy
۲۰۴
انگار دلم برای خودم سوخت و کسی نبود تا برایم گریه کند. خودم برای خودم گریه کردم.
Sou !
۱۸۹
طاقت آوردن هم نوعی انتخاب است
katy
۱۶۸
ما آدم‌ها زادهٔ اضطرابِ جهانیم
Sou !
۱۴۶
ارنستو ساباتو چه زیبا گفته که «نوشتن دست‌کم چیزی را ماندگار می‌کند، عشقی را، عملی قهرمانانه را یا یک لحظه شور و جذبه را.»
ahya
۱۰۲
هر یک از ما آهنگ رنج خودش را دارد.
katy
۷۸
زندگی آدمی دست خودش نیست
katy
۶۸
دیگر هیچ توقعی از اطرافیان و نزدیکانم نداشتم. توقع از دیگران رنجی ناخواسته را در من متبلور می‌کرد که تحملش بسیار سخت بود. آرام‌تر و صبورتر شدم. بعدها فهمیدم این را مدیون بخشی از همان مراقبهٔ مراقبت هستم.
Sou !
۴۹
ما مجبوریم «اجتماعی» باشیم اگر می‌خواهیم از تمام آنچه به موجودیت یک شهر شکل داده مراقبت کنیم
elpha
۴۳
گفتن قصه‌های پنهان راحت نیست.
چڪاوڪ [deranggah@]
۴۲
از ابن‌عربی خوانده بودم «تقوایی که باعث خروج انسان از سختی‌ها نشود بی‌فایده است.» این سال‌ها به من ثابت شده بود که اگر حق با ابن‌عربی باشد، پس حتی ایمانی هم ندارم که سر بزنگاه به دادم برسد.
Sou !
۳۹
اریک اریکسون، روان‌شناس شهیر، معتقد بود انسان در هر دوره از زندگی‌اش با بحران‌هایی روبه‌روست که لاجرم با یکی از فضایل اخلاقی حل خواهند شد.
ahya
۳۸
واقعیت این بود که خدا نعمت‌هایش را یکی‌یکی پس می‌گرفت و او صبور بود.
Sou !
۳۶
گاهی هم بهترین راه مراقبت از چیزی رها کردنش است. شاید این‌طوری بهتر باشد. اصلاً خدا را چه دیدید؟ شاید از جایی به بعد، رفت و برای خودش مراقب بهتری پیدا کرد.
Sou !
۳۴
من برای آن‌که طاقت بیاورم، باید از رؤیاهایم مراقبت می‌کردم.
Nazanin
۳۴
«فلک از گردنم زنجیرو بردار
Sou !
۳۰
ما برگشته بودیم تا راوی آن صدها صدا باشیم اما وقتی چیزهایی که دیده بودیم را برای دیگران تعریف کردیم، معنی‌شان عوض می‌شد. کانکسی که ما در تهران از آن حرف می‌زدیم شبیه کانکسی نبود که حرارت دیواره‌های فلزی‌اش در سرپل ذهاب توی صورت‌مان می‌خورد. می‌ترسیدیم قصهٔ تنها ماندن زنی زیر آوار را برای کسی تعریف کنیم و ببینیم حالت صورتش شبیه آن کسی نیست که قصه را برای ما تعریف کرده بود. می‌ترسیدیم که قیافهٔ خودمان هم، اولین بار که این قصه را شنیدیم،‌ همین‌قدر سرد و مصنوعی بوده باشد. ما وقتی به تهران برگشتیم به لکنت افتادیم. در شهر ما تورم، تنهایی و مرگ فقط چند کلمه بودند و در کرمانشاه واقعیت‌هایی که قد می‌کشیدند. ما نمی‌توانستیم راوی رنج‌هایی باشیم که برای یکی طرحی از یک داستان بود و برای دیگری قصهٔ واقعی مرگ و زندگی.
n.movahedi
۲۹
تلاش مراقبان برای دوام آوردن و یافتن دلخوشی‌های کوچک، چیزی از ابهت و اهمیت این سؤال کم نمی‌کند که «این روزها چه کسی مراقبِ مراقب‌هاست؟»
nargesbanoo
۲۹
من این وسط چه‌کاره بودم؟ من مجبورالمختار بودم.
Sou !
۲۷
به قول ماریو بارگاس یوسا، «نوشتن از رنج مایهٔ تسکین است.»
Mohammad Mahdi
۲۴
مردم دوست دارند کسانی را پیدا کنند که بشود نقش‌های مقدس را به آن‌ها داد. دوست دارند کسی دیگر را بگذارند در تاقچهٔ الگو و تمثال و بعد به قلعه‌های دورِ دست‌نیافتنی تبعیدش کنند. خیال‌شان راحت می‌شود که یکی دیگر رنج نقش‌های متعالی و مقدس را به عهده گرفته و حالا خودشان می‌توانند بی‌واهمه این پایین بمانند و آدمی معمولی با ضعف‌ها و لغزش‌های معمولی باشند.
Sou !
۲۳
می‌شد، گاهی خیال می‌کردیم باید تاوان زنده ماندن‌مان را بدهیم و مراقب آن‌هایی باشیم که آنچه بر سر ما نیامده بود را تحمل می‌کردند،
Sou !
۲۰
مراقبت برای آدم مثل سوختی عمل می‌کند که امیدهایش را برمی‌انگیزد و حتی وجود و حضورش در این دنیا را معنا می‌بخشد. مراقبت، به‌خصوص مراقبت از دیگری، مثل نوری در آینه به ما بازمی‌تابد. شاید مراقبت عملی یک‌طرفه نیست؛ یک جور بده‌بستان عاطفی و انسانی است.
katy
۱۹
همهٔ آن سال‌ها فکر می‌کردم ما در حبابی نامرئی زندگی می‌کنیم. کنار بقیه‌ایم اما از آن‌ها جداییم. حباب نمی‌گذاشت واقعیت زندگی را لمس کنیم. همه‌چیز را می‌دیدیم اما تا می‌خواستیم دست‌مان را دراز کنیم و چیزی برداریم، حباب نمی‌گذاشت.
Sou !
۱۹
«شمشیر می‌گرید به حال زخم.»
Azadehana
۱۹
معلولیت امر مبارکی نیست اما همیشه باید خوب زندگی کرد.»
katy
۱۸
نشدن‌ها که از هفت ماه و هشت ماه و یک سال و دو سال می‌گذرند، به ناامیدی تبدیل می‌شوند و ناامیدی که در باقی ناامیدی‌ها ضرب می‌شود، ترس از همیشگی بودنِ این حال جایش را می‌گیرد و ترس که خوب ته‌نشین شد، آدم می‌مانَد و بی‌‌چاره‌‌گی.
Nazanin
۱۸