
بریدههایی از کتاب ما ایوب نبودیم
۳٫۳
(۱۱)
دنیا دیوی وارونهکار است که وقتی بفهمد از پونه بدت میآید، دم لانهات سبزش میکند.
katy
گاهی هم بهترین راه مراقبت از چیزی رها کردنش است. شاید اینطوری بهتر باشد. اصلاً خدا را چه دیدید؟ شاید از جایی به بعد، رفت و برای خودش مراقب بهتری پیدا کرد.
katy
ما مجبوریم «اجتماعی» باشیم اگر میخواهیم از تمام آنچه به موجودیت یک شهر شکل داده مراقبت کنیم
elpha
زندگی آدمی دست خودش نیست
katy
معلولیت امر مبارکی نیست اما همیشه باید خوب زندگی کرد.»
katy
تصمیم گرفتم رواندرمانیِ خودم را شروع کنم. مراقبت از دخترم میراث مراقبت رواندرمانگرم از من بود. آن روزها در فرایند رواندرمانی با ترسها و اضطرابهایم روبهرو شدم و با اینکه هنوز مادر نبودم، در محیطی امن و مادرانه آرامآرام رشد کردم. درمانگرم بیقیدوشرط به من مادری یاد داد و کمکم کرد از خواستن، صبوری، پناه دادن و بیحسابوکتاب دوست داشتن نترسم. امنیت و عطوفتِ حضور او آغوشم را به روی دخترم باز کرد.
erfan
غمانگیزترین سکانس سینمای جهان را میسازد، اینکه تو برابرِ تلاشی که برای زنده ماندن خودت کردهای، برای کسی دیگر هم تلاش کرده باشی و او تو را به یاد نیاورد و هرگز به تو برنگردد، حتی برای خداحافظی یا وداع یا هر چیز.
katy
وقتی خانمدکتر گفت امیدوار نباشیم و از اتاق بیرون رفت، ایستادم پشت پنجره. مثل فیلمهای درام باران میآمد. از جایی که ایستاده بودم گنبد حسینیهٔ ارشاد و نردههای دورتادور بیمارستان را میدیدم. نردههایی که ما را از تمام دنیا جدا میکرد. برخلاف همیشه، دلم میخواست با یکی حرف بزنم. بگویم نمیخواهم دخترم بمیرد. نمیخواهم به قیمت از دست دادنش بروم آن طرف نردهها. دوست داشتم به یکی بگویم تصمیم گرفتهام توی همین دنیای غیرمعمولیها بمانم و مراقب دخترم باشم
erfan
حجم
۲۷۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۴ صفحه
حجم
۲۷۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۴ صفحه
قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
۵۵,۰۰۰۵۰%
تومان