اندک زمانی بود
که آمدی
وَ من
زِ خود به دَر شدم
وَ تو
بَرجایِ مَن ماندی
آنک دَر من بهار شدی
همه جای رُستَندی
پیچیدی
بُوی شُدیی
مَشامِ جان آکندی
هنرمند هنردوست
۷
آنطرف تر خدا بود
آنطرف تر خنیاگری میخواند
آنطرف تر مهتاب با آفتاب
هم تراز
*
اینطرف تر
اما
هذیانِ فلسفیِ ایمان یا تقوا
باری، اینطرف تر کویر
پوشیده تر گویا.
آری.
هنرمند هنردوست
۷
من آنِ توام، صدای تو ام، نابِ توام
وَ هوای توام، در هوای توام
هنرمند هنردوست
۷
من آنِ توام؟
تو برای منی؟
یا تو منم؟
هنرمند هنردوست
۶
یک حبه درد
یک سبد هم شوکران
آورده بود
یک بغل زندگانی نیز هم
زندگانی که نَه
روزمرگی آورده بود
هنرمند هنردوست
۵
اینجام
تزکیه نفس بودَندی
باشد که رستگار شُدمی
هنرمند هنردوست
۴
ای داد،
گاهی
تارِ گیسویی بَر بسترم آید پدید
همین یک
مُشتی خاطره آرَد پَریش
هنرمند هنردوست
۴
دست به دست میکند مَرا
زندگی بینِ بود وُ نبود
هنرمند هنردوست
۳
اینجا خدای
بنشسته بر تختی که من نیز هم
تکیه بر تکیه گاهی که من نیز هم
او چوُ من
من چو وِی
با هم وُ در هم
چه نیک است و نکوییست فراچنگ
چه نزدیک، چه پاک است وُ هویدا
چه شیرین، چه شهلاست، خدا را
هنرمند هنردوست
۳
دو نگاهی که بیامیزد ما را
حس بود که نگاهی میکرد
وَ درونی که حس میکرد
نگاهی که نشد کلامی تا ...
بیامیزد ما را
در بیکلامی بود، حسرتِ آغازیدن را
آغازی که تَه کشید ما را
هنرمند هنردوست
۳
با ایشان در آمیخته
تا دریابم دوست کیست دژخیم کِ
باشد که دامنِ دوست بگیرمی